رد پا ......... 1 شهریور 87 - 23:03 |
نه تو مانی و نه من...
ونه هیچ یک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم !
وبه کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم می گذرد
آن چنانی که از آن خاطره ای خواهد ماند...
و از هر دو رد پایی.!
پیوست:
چقدر خدا رو میشناسیم ؟ باهاش خلوت میکنیم؟ چقدر بهش معتقدیم ؟ چقدر دوسش داریم؟ .... ... .. . این عکس هم هیچ ربطی به موضوع نداره ولی شما بگید.... (آمین)
|
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها8 شهریور 1387 ساعت 19:07 | |
نترس از هجوم حضورم که چیزی جز تنهایی با من نیست . و هر لبخند می تونه سلامی دوباره به زندگی و یک شانس برای یک با هم بودن خوب باشه یه هنرمند بهنگام دیدن غروب خورشید با خودش می گه : این زیبایی هیچ ارزشی نداره چون نمی تونم اونو با کسی تقسیم کنم امیننننننننننننننننننننننننننننن |
2 شهریور 1387 ساعت 19:31 | |
سلام ماری جون آمین ................................ |
Nasim Jan 2 شهریور 1387 ساعت 12:16 | |
Salam MAri joonam khobi asalam?man faghat ye AMIN boland migam (lol) |
2 شهریور 1387 ساعت 11:03 | |
همیشه متنای کوتاهو خیلی دوست داشتم ، آمین ;) |
علی 2 شهریور 1387 ساعت 11:00 | |
به حباب نگران لب یک رود قسم و به كوتاهی آن لحظه شادی كه گذشت غصه هم خواهد رفت آنچنانی كه فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده ست تو اگر خنده كنی او به تو خواهد خندید و اگر بغض كنی آه از آیینه دنیا كه چه ها خواهد كرد... |
2 شهریور 1387 ساعت 02:01 | |
اتابک نبود به خدا ای خداااااااااااااااا امان از دسته فک وفامیلای تو ماری |
2 شهریور 1387 ساعت 01:55 | |
اول اول اوللللللللللللللل بلاخره من اول شدم ماری جون چی شده وبلاگر دوباره شدی زود زود میاپی ایول خوشگل بودا من خدا رو زیاد نمیشناسم ولی خیلی باهاش حرف میزنم ودرد دل میکنم کلی اروم میشم جز خدا کسی رو ندارم خیلی به توان بی نهالیت دوسش دارم. اگر تنهاترین تنها شوی باز هم خدا هست ماری سیاسی نشو خوب نیس سیاست پدر مادر نداره |
اتابک 2 شهریور 1387 ساعت 01:54 | |
قشنگ بود خاله |

















