تبلیغات


__
سلام خدای مهربون
21 مرداد 87 - 15:25

سلام خدای مهربونم …


نمی دونم چرا شروع کردم به نوشتن برای تو  ... شاید همون حس غریبم ! … اما ازون جایی که نوک خودکارم خیلی ورم کرده بود و دل تمام کاغذنامه های قشنگم داشت از تنهایی می ترکید تصمیم گرفتم این نامه رو برای تو بنویسم…


از کجا شروع کنم؟….. آهان.


امروز نمی خوام بیام شکایت بکنم… یا بگم اینو بده یا اونو نده… اینو می خوام یا اونو نمی خوام!


امروز اومدم از خودت بگم.از خودم بگم. از اون رشته عجیبی که بین من و توست. بگم تو خودت خوب می دونی که تا همین لحظه همیشه تو رو خواستم. اما خوب اگر به دلت ننشسته برای این بوده که من خورده شیشه داشتم!…باور کن دلم رو بارها الک کردم. هی نشسته ام جلو آفتاب الک رو گرفتم دستم ، دلم رو ریختم توش و هی تکون دادم. شیشه خورده ها رو یکی یکی جدا کردم. بعد وقتی مثل آینه صاف و صیقلی شده دوباره سر جاش گذاشتم. اما چه کنم؟ این بادهای تند و موذی هی خاک با خودشون میارن، شیشه های دلم رو می شکنند، کف دلم رو پر شیشه خورده می کنند. منم وقت نمی کنم تند تند به این دل سر بزنم ، یک روز میام می بینم باز پر خاک شده ، پره شیشه خورده!…چکار کنم! پنجره های دل من از اول هم نازک بود، زوارهاش از اول ترک داشت و یک کنجی داشت که بادهای تند و موذی از اونجا نفوذ می کرد!


اما امروز اومدم دوباره بهت بگم دلم رو تازه الک کردم!…این بار عینک ذره بینی مادر بزرگم رو قرض کردم و روی چشمام گذاشتم تا بهتر ببینم ؛ تا دونه دونه بتونم حتی کوچکترین ذره ها رو از روی نقش دلم برادرم. اومدم بهت بگم حالا این دل منه…صاف و بی نقص جلوی چشماته… نگاه کن … خودت می بینی که دارم راست می گم. این دل منه…با همه پنجره های شکسته اش، با همه دیوارهای ترک خورده اش، با همه کنج های سوزناکش! …درسته صاحبش خوب ازش نگهداری نکرده ، درسته نداده تعمیرش کنند تا بادهای تند و موذی توش نپیچند، اما هربار دستش رسیده تمیزش کرده…گرچه کهنه است اما تمیز مونده….به نگاه کردن می ارزه!


رو تو اونطرف نکن!… دل من گرچه مثل دل خیلی ها درخشان نیست که عکس تو رو مثل جواهر همیشه توش داشته باشه، اما یه آرزویی هست که هر بار میاد و با دستهای کوچیکش این دل رو گردگیری می کنه!… به این نشون که شاید یک روز عکس محوی از تو توش بیافته!


بیا ! این بار رو تو نپوشون!…باور کن این بار بیشتر از هربار دیگه این دل شکسته گردگیری شده! باور کن این بار بیشتر از هر بار صیقل خورده … صبر نکن!… این آینه شکسته منتظرته!


                          20a9mog.jpg     

  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__