برای بم 12 اسفند 83 - 05:00 |
اندوه من به خطهای موازی این اوراق می ماند. صبحی زرد شوم که خانه ها همه ویران شد ند و چشم ها همه مدفون. بعد از این چه خواهند کرد؟ اینان که شهرشان از نقشه ی جغرافیا پاک شد. نه دلی و نه هم خونی برای ادامه ی زندگی باقی مانده است. مرگ ان لبخند ها نشان از نفرت زمین به ما دارد. سنگینی زمین از بار گناهان ماست ولی دهان ان کودک معصوم را هم پر از خاک کردی. بی اختیار اشک میریزم برای سرگردانیتان اینکه این ساعات را خواب ارزو میکنید. اشک هایم برای آن هزاران تن مدفون و این به ظاهر زندگان کفاف نمی دهد. |
نظرها






