تبلیغات


__
بهانه ای برای سیزده به دری که تنها بودم ولی گویا تو تنها نبودی!
20 تیر 87 - 16:10

آسمان تاریک است مردمک ها گشادتر

مردم خواب آلود گرم صحبت امروز

سهم من این روزها از کل زمین . یک وجب خاک سفید

همه می گشتند. پیرمرد تنها بود.

آن طرف تر سبزه ای پوسیده بود

زیر چرخ ماشین ها

سهم من این روز ها از کل زمین . یک وجب خاک سفید

رخوت چشمان من مستی انگشتان

تق تق پتکی که می نوشت باز هم یک داستان

سهم من این روزها از کل زمین. یک وجب خاک سفید

آسمان بیمار است چشم ها بیمار تر

من برای تو نوشتم همه را نرم نرم

سهم من این روزها از کل زمین . یک وجب خاک سفید

  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__