تبلیغات


__
شام مهتاب
22 اردیبهشت 86 - 21:12

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

 

 

 

 

 

  • ارسال نظر (1)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
دوست قدیمی          
3 خرداد 1387 ساعت 02:03
سلام آقای لجباز مغرور خودخواه بی معرفت
و البته دوست داشتنی
می خوام اینجوری خودمو معرفی کنم :
شروع دوستی منو تو بر میگرده به 6 سال پیش
خیلی شبیه به همدیگه بودیم اخلاقمون یه جور بود همیشه همه ما رو با هم می دیدند و... خلاصه اینکه من هیچوقت اون روزا و شبایی رو که با هم داشتیمو فراموش نمی کنم
اسد جان من با تمام وجود دوستت دارم... خیلی دلم برات تنگ شده
__