هر چه بستم بر سرای رنگ بند جملگی پر جوش از ایام چند نقشها و صورتکهای خیال آسمان و چرخش و ،گوی محال! بخت و آغاز و نهایت ، باد و خاک زندگی را پیچشی باشد چو تاک آفرینش پرگوهر ، امیدوار روزگاران پر هیاهو چون بهار نغمهه های بلبلان و قمریان عاشقانه ، سوزناک و بی امان رج به رج نقاشی است و رنگ ، رنگ خط به خط از چیدن اوقات تنگ خیز ، گردان این خیال تلخ و غم یک نیارزد سود این گرداب هم جملگیمان در کشاکش های زیست روزها را نیک و بد مفهوم نیست زندگی را چرخشی بنهاده اند کوی آن را اوج گردون داده هاند کوی را هم چرخشی باشد بسی یک جهش کافیست تا گردون رسی ...