
چون ما را با درد میآورد و بلافاصله با لبخند میپذیرند.
چون شیرشیشه را قبل از توی حلق ما، پشت دستشان می ریزند.
چون وقتی توی اتاق پذیرایی می رینیم با ما بداخلاقی نمی کنند.
و وقتی بعد ها توی تشکمان می شاشیم آبروی ما را نمی برند.
و وقتی بعدها به زندگیشان ترکمون میزنیم فقط میگویند: خب جوونه دیگه، پیش میاد!
چون وقتی تب می کنیم، آنها هم عرق میریزند.
چون وقتی توی میهمانی خجالت میکشیم و توی گوششان میگوییم سیب می خوام، با صدای بلند میگویند.
منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و ما را عصبانی می کند.
و وقتی پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به مادر کتک می زند، با پدر دعوا می کنند .
چون وقتی در قابلمه عدسی را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد سر صبح زمستانی غش کند .
چون هر روز صبح "بسم الله" می گویند و دنبال کیف و دفتر و مداد و جوراب ما می گردند.
چون وسط سریال های ملودرام گریه می کنند .
و بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرشان این است که مبادا کاسب های بی انصاف سر طفل معصومشان را کلاه گذاشته باشند.
چون شبهای امتحان و کنکور پابهپای ما کم میخوابند اما کسی نیست که برایشان قهوه بیاورد و میوه پوست بکند.
به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما، گریه می کنند و نذر می كنند.
چون وقتی که موقع مریضیشان یک لیوان آب به دستشان می دهیم یک طوری تشکر می کنند که واقعا باور میکنیم شاخ قول شکانده ایم.
چون هیچوقت یادشان نمیرود که از کدو بدمان میآید و عاشق بادمجانیم!
حتی وقتی که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوریم چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان این است که مبادا دکترهای بی انصاف سر طفل معصومشان را کلاه بگذارند...
چون مادرند! 