userinfo close
     TOPRAQDAN PAY OLMAZ              o(^_^)o......Ooo  

yakamoz ღ

kh1

زن 34 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
3 سال و 1 ماه و 14 روز سن کلوبی ،
دونن بوگونه، بوگون صاباحا ایشیق توتاندیر!
 
19:16 1388/05/31

حرکت ملی آذربایجان

همانطوریکه گفته شد، آذربایجان مهد حرکت های روشنفکری و آزادی خواهی است که مهمترین آنها را در قرن حاضر و در این سوی آراز مرور کردیم. حرکت ملی آذربایجان، حرکتی دموکراتیک و مدنی و خودجوش است که تداوم حرکت های ضد شونیستی آذربایجانی ها در 80 سال گذشته می باشد و زمان شکل گیری آن بصورت امروزی به دوران پایان جنگ ایران و عراق باز می گردد.

امروز حرکت ملی آذربایجان را می توان در بیداری مردم آذربایجان در بازگشت به هویت فرهنگی خود و عطش آنها برای آگاهی از زبان و فرهنگ خود مشاهده کرد. امروزه دیگر کمتر از سابق، پدر و مادر آذربایجانی از زبان فارسی برای تکلم با فرزندانشان استفاده می کنند و در نامگذاری کودکان استفاده از اسامی ترکی رواج بیشتری پیدا کرده است. جوانان علاقه بیشتری برای یادگیری، خواندن و نوشتن به زبان مادری خود نشان می دهند و سعی می کنند علی رغم وجود کلاس های درس رسمی به هر طریقی به بی سوادی واقعی خود، یعنی بی سوادی به زبان مادری خاتمه دهند. امروز دیگر چون گذشته روایات تاریخی مبنی بر نژادپرستی و آریاگرایی مقبول جوان ترک نیست. جوان هویت جوی ترک، گمشده خود را نه در فرهنگ آریایی و نه در فرهنگ غربی می جوید و نه در اعماق مشکوک و مدفون تاریخ. او هویت واقعی خود را در هستی و موجودی فرهنگی غنی خویش می یابد. امروزه تبلور حرکت ملی آذربایجان را در تجمع سالیانه عظیم حق طلبان آذربایجانی در قلعه بابک (بطور ثابت در آخر هفته دوم تیرماه!) مشاهده کرد که بحق بزرگترین تجمع مردمی بعد از انقلاب اسلامی است. خواست اصلی حرکت ملی آذربایجان، استقرار حکومت دموکراسی واقعی در ایران بر اساس اصول شناخته شده حقوق بشر و حل بی قید و شرط مسئله ملی در ایران و رفع تبعیض ها علیه ملل ایرانی است. در حرکت ملی آذربایجان، علاوه بر حقوق ملی، حقوق زنان و کودکان، مسئله محیط زیست و مسائل اقتصادی نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. امروز حرکت ملی آذربایجان با خواسته های شفاف و منطقی خود و با بررسی اشتباهات تاریخی و درس گرفتن از آنها، در حال تبدیل به قوی ترین حرکت مردمی در ایران می باشد. حرکت ملی آذربایجان ، یک حزب یا یک تشکیلات نیست، حرکتی است متعلق به تمام ترکان آذربایجانی و دیگر ترکان هویت جو و حق طلب، جنبش بیداری یک ملت است که نه با اسلام مغایر می باشد و نه با قانون. این جنبش، یک جنبش مسلحانه نیست، بلکه جنبشی است که ابزارش قلم است و اجتماعات قانونی اعتراض آمیز.

فعالین حرکت ملی آذربایجان در 7 تیر 1382 اولین بیانیه خود را شامل خواسته های عمومی حرکت ملی آذربایجان را تحت عنوان « آذربایجان سخن می گوید» منتشر کردند که به امضای نزدیک به هزارتن از فعالین این حرکت رسید ( منبع 45 ).

آیا فعالین حرکت ملی آذربایجان پان ترک و تجزیه طلب هستند؟

انتساب صفتهای پان ترک و تجزیه طلب و کمونیست و امثال آن به آزادیخواهان آذربایجانی در طول هشتاد سال گذشته جهت سرکوب حرکت آنها موضوع تازه ای نیست! امروز هم از این حربه استفاده می شود. باید گفت اگرچه معیار برای ماندن و نماندن در چهارچوب سیاسی یک کشور، رأی ملت است، با این حال اکثر فعالین حرکت ملی آذربایجان، در صدد حل مسئله در چهارچوب مرزهای ایران هستند. تجزیه طلبان واقعی پان ایرانیست هایی (=پان فارس) هستند که در ظاهر شعار ایران برای همه ایرانیان میدهند ولی در عمل، خود ساکنان ایران را به ایرانی و انیرانی (غیرایرانی= ترک و عرب و ...) تقسیم می کنند!

در مورد وحدت ملی، تمامیت ارضی و امنیت ملی، که حربه پان ایرانیست های تمرکزگرا شده است نیز باید گفت که وحدت ملی و تمامیت ارضی زمانی ارزشمند است که داوطلبانه بوده و منجر به ضایع شدن حقوق فرد یا ملتی در آن نشود. امنیتی را که با سرکوب ملت های ایرانی غیرفارس تأمین شود، دیگر نمی توان امنیت ملی نامید، بلکه آن امنیت فارسی است!

پان ترکیسم به معنی ایده اتحاد تمامی ملل ترک، زیر سایه یک دولت است. اگرچه این ایده، رویایی ایده ال و شاید غیرضروری است که در بین فعالین حرکت ملی آذربایجان جایگاهی ندارد، ولی نوع داوطلبانه آن بمراتب کم ضررتر از پان ایرانیسمی است که با نا امیدی فرهنگی ملت های مختلف قصد اتحاد اجباری آنها را دارد!

در مورد اتحاد کمونیست بودن فعالین حرکت ملی آذربایجان نیز باید گفت که این جنبش، بعنوان حرکتی ملی فارغ از نوع ایدئولوژی متعلق به هر ترک آذربایجانی است که به احیای دموکراسی و حقوق ملت خود حقیقتاً معتقد است. در این جمع می تواند صاحبین ایدئولوژی های متفاوت وجود داشته باشند، بگونه ای که اکنون بعضی طلاب و روحانیون نیز در این حرکت اشتراک دارند.

آیا فعالین حرکت ملی آذربایجان، ناسیونالیست هستند؟

فعالین حرکت ملی آذربایجان را می توان ناسیونالیست به حساب آورد، اما به مفهوم مثبت ناسیونالیسم، یعنی آنهایی كه ملت خود را دوست دارند و برای احیای حقوق ملت خود تلاش می کنند. در اینجا لازم است که ناسیونالیسم را به دو نوع مثبت و منفی تفکیک کرد. ابتدا به معنی لغوی آن نگاه می کنیم:

ناسیونالیسم از لحاظ لغوی یعنی دوست داشتن و حمایت یک شخص از ملتش.
ناسیونالیسم مثبت دقیقاً به معنی لغوی آن است یعنی حب ملت، که امری پسندیده و مفید می باشد. همچنان که حب خانواده و دفاع از حریم خانواده امریست مثبت، این احساس در قالب وسیع تر خود یعنی دوست داشتن ملت و جامعه نیز احساسی است مثبت. ناسیونالیسم مثبت، همیشه انگیزه و وسیله ای بوده است برای حرکت های آزادیخواهی و پیشرفت یک ملت. امروزه ملت هایی نظیر آلمان و فرانسه و ژاپن، شاید پیشرفت اجتماعی و اقتصادی خود را مرهون ناسیونالیسم نوع مثبت هستند. ناسیونالیسم مثبت، نه تنها ناقض حقوق بشر در داخل و خارج از محدوده ملت مورد نظر و ناقض دوستی و مودت با ملت های دیگر نیست، بلکه حتی رکن انسان دوستی این نوع ناسیونالیسم، قابلیت آن را نیز در تعمیم آن به انسان دوستی فرا ملی نشان می دهد. اما ارکان ناسیونالیسم منفی، از حب انسان و ملت به ادعاهایی نظیر بی عیب بودن یا برتر بودن یک ملت گسترش می یابد. این نوع ناسیونالیسم، معمولاً زاییده طبیعی افکار جمعی یک ملت نیست، بلکه زاییده افکار تئوریسین های مزدور استعمارگران است که در خدمت استعمارگران قرار می گیرد تا از قوای یک ملت جهت استعمار ملت های دیگر استفاده کنند. معمولاً ملت هایی که دچار این آفت فکری می گردند، هم به دیگران و هم به خود آسیب می زنند، نظیر ناسیونالیسم منفی حزب نازی که به ملت آلمان القا شد.

در ایران نیز ما در اوایل قرن بیستم، شاهد پیدایش شونیسم فارس یا همان ناسیونالیسم از نوع منفی آن بودیم. امروزه شاهد پیدایش ناسیونالیسم های ملل غیرفارس در عکس العملی طبیعی به این نوع ناسیونالیسم منفی هستیم. یکی از این ناسیونالیسم ها یا ملی گرایی ها، حرکت ملی آذربایجان است، که در آن ناسیونالیسم ، انگیزه آزادیخواهی ملت آذربایجان علیه شونیست فارس است. یعنی ناسیونالیسم آذربایجانی، آزادی ها و حقوق انسانی را مرام خود قرار داده و از نوع مثبت آن می باشد. فعالین حرکت ملی آذربایجان، همواره بر برابر بودن حقوق ملت های مختلف تأکید کرده اند.

البته خطر آلوده شدن ناسیونالیسم های مثبت به افکار و ایده های منفی همواره وجوددارد و فعالین حرکت ملی آذربایجان باید خود را موظف به نگهبانی از اصول مثبت حرکت ملی خود بدانند. از طرفی دیگر نیز، این وظیفه روشنفکران راستین ملت فارس است که ملی گرایی خود را از زنگارهای افکار منفی بزدایند.

در اینجا باید اشاره کرد که از نظر فعالین حرکت ملی آذربایجان، ملت ها دشمن یکدیگر نیستند، بلکه معضل، عقیده برتری ملتی بر ملت دیگر است. دشمن ملت ترک و دیگر ملت های غیرفارس، ملت فارس نیست، بلکه اندیشه برتری ملت فارس بر دیگر ملت ها است. هرگونه شونیسمی محکوم و مذموم است، خواه از نوع فارسی باشد و خواه از نوع ترکی! حرکت ملی آذربایجان براساس اعتقاد بر دموکراسی و برابری و برادری ملل استوار شده است.

مسائل دیگر ملت آذربایجان

متأسفانه درد ملت ترک تنها شونیسم نیست، مشکلات دیگری نیز ملت ترک را در طول تاریخ آزرده است و یکی از آنها مسائلی است که ملت ما با ملت (البته نه همه ملت، بلکه قشر افراطی آن!) و دولت همسایه ارمنی داشته است. ارمنی های افراطی، از دیرباز در آرزوی ایجاد ارمنستان بزرگ در آناتولی شرقی و آذربایجان و قفقاز، از دریای سیاه تا دریای خزر هستند و در همین راستا نیز احزاب و تشکیلات متعددی تشکیل دادند که مهمترین آن ، حزب مافیایی داشناکسیون در سال 1890 بود. ارامنه و مسیحیان افراطی ساکن قفقاز، ایران و آناتولی شرقی در طول تاریخ، چهار بار به تحریک و کمک کشورهای اروپایی و روسیه دست به قتل عام و سلاخی ترکان مسلمان این منطقه، اعم از مرد و زن و کودک زده اند ( منابع 35و27 ):

• در آغاز قرن-سال های جنگ اول در آذربایجان شمالی : ایروان، باکو، شوشا، نخجوان، ...
• در سال های جنگ اول در شرق ترکیه (آذربایجان ترکیه) : ایگدیر، قارس، اردهان، ارزروم، ارزینجان، ساری قامیش، ...
• در همان سال ها در آذربایجان جنوبی (ایران) : ارومیه، سلماس، خوی، سولدوز، ماکو، مرند، ...
• در سال های اخیر در قره باغ و نواحی مجاور آن در آذربایجان شمالی : قاراباغ، خوجالی، کلبجر، ...
وجه تشابه هر چهار جنایت فوق مانند دیگر فعالیت های ارامنه دارای سه محور عمده می باشد، یعنی زیاده طلبی، توسل به دولت های مسیحی و تغییر بافت عمومی از طریق قتل عام.

ارمنیان هرگز در هیچکدام از مناطق مورد ادعای خود اکثریت نداشتند، حتی ایروان پایتخت کنونی ارمنستان زمانی ولایتی ترک نشین بود. بعد از جدا شدن قفقاز از ایران، دولت تزار، سیاست مسیحی کردن قفقاز را پیش گرفت و مهاجرت دسته جمعی ارامنه از ایران و ترکیه و دیگر مناطق به منطقه فعلی ارمنستان و مهاجرت اجباری و قتل عام مسلمانان این منطقه و مناطق مجاور آغاز گردید که آمار کشته شدگان آذربایجانی در دوره اوایل قرن بیستم و شروع جنگ جهانی به چندین صد هزار نفر می رسید. در نتیجه همین سیاست خونین بود که دولت ارمنستان تشکیل شد( منبع 37 ). یعنی اسرائیلی دیگر!.

یکی از فجیع ترین قتل عام های ترکان توسط ارامنه در آناتولی، توسط ارمنیان در ساحه آذری (نواحی شرق و بخش هایی از مرکز و جنوب ترکیه) و بطور مشخص در قسمت های شرق ترکیه (آذربایجان ترکیه شامل استان های ایغدیر، قارس، آرداهان، ارزروم، ارزینجان، بایبورد و گوموشخانا) انجام گرفته است. در فاجعه شرق ترکیه آنچه در واقع اتفاق افتاده بود، اتحاد ارامنه با دولت روس و با حمایت بریتانیا، یونان، آمریکا، ایتالیا، آلمان و میسیونرهای مذهبی علیه عثمانی و سیاست قتل عام مردم منطقه برای بدست آوردن اکثریت جمعیتی این منطقه میباشد. این خیانت ارامنه نیز به مهاجرت های اجباری ارامنه از طرف عثمانی و درگیری هایی منجر می شود که در این جریان، آمار قتل عام ترک ها با رقمی میلیونی، بسیار بیش از کشته شدگان ارمنی است که طرف ارمنی در مظلوم نمایی سیاسی خود مدعی می شود! ارامنه بعد از گذشت نزدیک 90 سال از این واقعه با معکوس نشان دادن قضیه، سعی در جلب نظر دولت های دنیا را دارد. حتی در کشور ما نیز با مجوز رسمی وزارت کشور هر ساله طی تجمعات اعتراض آمیزی شعار مرگ علیه کشور همسایه-ترکیه- سر می دهند! ارامنه با توجه به لابی قویی که دارند و حمایت بعضی احزاب و دولت های مسیحی اروپا (همدست های پیشین ارامنه در چهار فاجعه مذکور!) تا حدودی نیز در تأثیر بر افکار عمومی موفق بوده اند. البته سکوت و بی تفاوتی ما ترکان نیز در این قضیه بی أثر نبوده است!

در همان سال ها یعنی در زمان جنگ جهانی اول، قتل عام دیگری علیه ترکان مسلمان منطقه غرب آذربایجان ایران توسط مسیحیان اتفاق می افتد.

دولت های انگلیس و فرانسه به همراهی میسیونرهای مذهبی کشور های مسیحی (بخصوص آمریکا) و سفارت روس، بعد از خروج روس ها از ایران، جهت ایجاد اردوی مسلح مسیحی در منطقه، مسیحیان منطقه و مهاجرین را با اسلحه های روسی باقی مانده در منطقه تجهیز می کنند. بدین ترتیب این اردوی مسیحی مرتکب سلاخی هایی می گردد که منجر به مرگ دهها هزار نفر از ترکان مسلمان منطقه (ارومیه، سلماس و خوی) می شود ( منبع 36 ).

با تضعیف حکومت کمونیستی شوروی، داشناک ها دوباره سیاست قتل عام ترکان مسلمان منطقه را آغاز کردند و این بار با اشغال 20 درصد از خاک جمهوری آذربایجان منجر به کشتار وحشیانه 25000 نفر آذربایجانی و نزدیک یک میلیون آواره شدند که هم اکنون نیز بعضی در کمپ های آوارگان در سراسر آذربایجان در شرایطی دشوار زندگی می کنند. وحشیانه ترین سلاخی ترکان مسلمان توسط ارامنه در خوجالی در منطقه قراباغ در 26 فوریه 1992 اتفاق می افتد که در این حادثه نیز مانند حوادث گذشته حتی زنان و کودکان بی دفاع نیز از قتل عام در امان نبودند. در این اثنا سکوت جمهوری اسلامی ایران که خود را مدافع مسلمین جهان می داند در قبال فجایع قراباغ قابل تأمل و انتقاد است! حکومت ایران که دولت اسراییل را به رسمیت نمی شناسد، تحت تأثیر افکار شونیستی به جای تحریم دولت ارمنستان روابط اقتصادی همه جانبه ای را با این دولت برقرار می کند. درحالیکه ایران چندین میلیون آواره افغانی و عراقی را در کشور خود به عنوان پناهنده قبول می کند حتی یک نفر از آوارگان جنگ قراباغ در ایران اسکان پیدا نمی کند! و اخبار مربوط به جنایات ارامنه در قراباغ برخلاف وقایع فلسطین اشغالی در تریبون های رسمی جمهوری اسلامی جایگاهی ندارد! و متأسفانه هرگز جنایت مذکور توسط مسئولین دولتی و حکومتی ایران محکوم نشده است.

پرونده سیاه ارامنه در جنایات اخیر خلاصه نمی شود، باید به نقش آنها در جدا شدن قفقاز از ایران و انحراف انقلاب مشروطه از مسیر اصلی خود به سمت استبداد توسط داشناک معروف، یفرم خان (ضارب ستارخان) اشاره کرد، که باز سیاست ارامنه یعنی دست به دامن شدن به دولت های مسیحی یا تبعیت از آنها برای رسیدن به مقاصد پلید خود را در این دو حادثه می توان مشاهده نمود. مسئله دیگر ملت آذربایجان، مشکلاتی است که این ملت در مرزهای غربی خود با سیاست های زیاده طلبی برخی احزاب سیاسی افراطی ملت کُرد داشته است. ملت کُرد نیز همانند ملت آذربایجان، از ظلم مضاعف ناشی از مسئله ملی زجر می برد و سالیان طولانی در این راستا مبارزه کرده است، اما متأسفانه عده ای از رهبران و احزاب کُرد بازیچه سیاست بیگانگان شدند و عده ای تنها به حقوق خود قانع نشده و سیاست زیاده طلبی را نیز پیشه کرده اند. کشتار ترک ها توسط رهبر کُرد، اسماعیل آقا سیمیتقو، در اوایل قرن بیستم و بعضی تحرکات مسلحانه دیگر از آن جمله بوده است. امروزه نیز تلاش همه جانبه احزاب افراطی کُرد برای کُرد قلمداد کردن مناطق ترک نشین (همانند بیجار، سونقور، قروه و ...) در استان های کردستان و مجاور، و چاپ نقشه تحریک آمیزی که حتی ارومیه را نیز قسمتی از کشور کردستان نشان داده را می توان مثال زد! در این راه نیز کُردهای افراطی از سیاست تبلیغات مسموم، مهاجرت های هدفدار و تشویق برای اشتراک همگانی در انتخابات منطقه ای (در مقابل بی تفاوتی اکثریت ترک مناطق) استفاده می کنند. در این امر علاوه بر سیاست کُردها و تحریکات و سیاست شونیست ها برای ایجاد اختلاف بین ترک ها و کُردها، سهل انگاری اکثریت ترک ساکن مناطق مجاور نواحی کُرد نشین نیز قابل توجه است.

می بینیم که شونیست ها از دو ملت کُرد و ارمنی به عنوان دو لبه قیچی برای تحت فشار قرار دادن ملت آذربایجان استفاده می کند. در این راستا وظیفه دو ملت ترک و کُرد، خنثی کردن سیاست های شونیست ها و دیگر بیگانگان و اتحاد برای مبارزه با شونیسم فارس است. تاریخ نیز شهادت می دهد در سال های 1325-1324 که حکومت های ملی آذربایجان و کُردستان در ایران حاکم بود، دو ملت ترک و کُرد که بدون مداخله و تحریکات شونیست ها حکومت های مطلوب خود را داشتند در سایه سیاست های صحیح دو قهرمان ملی ترک و کُرد، یعنی سیدجعفرپیشه وری و قاضی محمد، زندگی مسالمت آمیزی را تجربه کرده اند.

راه پیش رو

امروزه حرکت ملی آذربایجان که بر اساس خواسته های برحق، شفاف و منطقی ملت آذربایجان و تجارب تاریخی استوار شده است، روزبه روز و به سرعت در حال گسترش می باشد. تجمعات مختلف آذربایجانی های هویت جو در مناسبت ها و بزرگداشت های متفاوت و رشد نشریات خودجوش، همگی حکایت از جریانی مردمی و منطقی دارند که تعطیل پذیر نیست. اما به عنوان یک ترک آذربایجانی چه وظایفی داریم:

استعمارگران داخلی و خارجی برای نابودی ملت ها، زبان، فرهنگ و هویت ما (ملت ترک آذربایجان) را هدف گرفته اند! ما نیز برای زنده ماندن ملت خود،باید زبان و فرهنگ و هویت خود را زنده کنیم تا اینکه به ملتی سربلند تبدیل شویم، همانگونه که در طول تاریخ بوده ایم. همگی باید در راه تبدیل به یک ملت سربلند (میلتلشمه) فعالیت کنیم. مبارزه ما، مبارزه ای مسلحانه نیست، بلکه مبارزه ای مدنی و فرهنگی است. اسلحه ما فکر است و قلم و شرکت در تجمعات فرهنگی و گاه اعتراض آمیز. ما باید به مطالعات تاریخی و فرهنگی خود بیافزاییم تا هویت و زبان خود را بیشتر بشناسیم و تا احیای آن دست از مبارزه برنداریم! در عین حالیکه استقلال و عدم وابستگی حرکت خود به بیگانگان را حفظ می کنیم، صدای عدالت خواهی خود را به گوش جهانیان برسانیم!

تاریخ ثبت کرده است که ملت ما دوستی جز خودش ندارد، متأسفانه پان ایرانیست های مرکزگرا و احزاب سراسری ایران برداشت درستی از دموکراسی و عدالت، ندارند و هیچکدام از این احزاب و حتی اعضای ترک آن که در سیستم سراسری حل شده اند، برای احیای حقوق ملت آذربایجان قدمی بر نخواهند داشت! دل بستن به آنها، کاری است عبث!

ملت آذربایجان باید بداند که انرژی و قوای خود (چه مادی و چه معنوی و فکری) را فقط باید صرف ملت خود کند. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است! شونیسم فارس از انرژی ما، علیه ما استفاده خواهد کرد. چرا باید به فکر مشکلات کسانی باشیم که نه تنها موجودیت ما را به رسمیت نمی شناسند و مشکلات ما برای آنها بی اهمیت است، بلکه خود در صدد نابودی موجودیت ما می باشند. قطعاً اولویت با مسائل ملت خودمان است. البته این به معنی دشمنی با ملت های دیگر نیست، ولی دوستی و اتحاد با آنها نیز باید در چهارچوبی صورت گیرد که حقی از ملت ما ضایع نشود. هرگز فریب شعارهای وسوسه برانگیز پان ایرانیست های مرکزگرا را نخورده و ذره ای از مطالبات برحق خود عقب نشینی نکنیم حتی اگر بوی صداقت نیز به مشاممان برسد! این درسی تاریخی است از آنچه برسر ستارخان ها و پیشه وری ها آمد.

خواسته های برحق، شفاف و منطقی ما عبارتند از رفع و جبران تبعیض های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی علیه ملت ما. آذربایجانی های خارج از مرزهای ایران (بخصوص آذربایجان شمالی) را فراموش نکنیم، وقتی ما از آرمان های ملت فلسطین که تنها وجه مشترکمان در مسلمان بودن است، دفاع می کنیم، دفاع از حقوق حقه ملت آذربایجان شمالی بخصوص در مسئله قره باغ که مشترکات زبانی، فرهنگی، تاریخی، قومی، دینی و حتی مذهبی داریم، حق مسلم ماست! در حقیقت همه ما یک ملت هستیم اگرچه دولت های متفاوتی داریم. حمایت از آنها به معنی حمایت از کل ملت ترک آذربایجان است و هر ضرری را آنها متحمل شوند، قطعاً ما را نیز متأثر خواهد کرد. این موضوعی است که گاه ما آن را فراموش می کنیم، اما دشمنان ملت آذربایجان برخلاف ما به این موضوع آگاه بوده و از آن سوء استفاده می کنند!

ملت ما برای گرفتن حق خود باید هویت و حقوق خود را به خوبی شناخته و بر روی پای خود بایستد! این ملت برای گرفتن حقوق خویش احتیاج به خود کفایی سیاسی و فرهنگی و اقتصادی دارد تا وجود خود را ثابت کند! این ملت احتیاج به احزاب ملی خود دارد تا سخنگو و مدافع حقوق خود باشد! این ملت باید به جای نشریات سراسری ضد ملت ها و یا محلی وابسته از نشریات محلی دلسوز حمایت کند! او باید به جای اولویت دادن به یادگیری زبان فارسی و انگلیسی و آموزش آن به فرزند خود، اول به زبان مادری خویش بها دهد! او باید ابتدا فضولی و دده قورقود را بشناسد و سپس حافظ و شکسپیر را! او باید از صنایع و تولیدات ملت خود حمایت کند! او باید علیرغم وجود مشکلات و سختی ها، سرمایه مادی و معنوی خود را صرف ملت و زادگاه خویش کند.

                                             گله جک بیزیمدیر

                        یاشاسین انا یوردوم آذربایجان، آتا دیلیم تورك

منابع:

1. سایت زبان شناسی www. Ethnologue.com
2. تورکلرین تاریخ و فرهنگینه بیر باخیش، دکتر جواد هیئت، ضمیمه مجله وارلیق، اسفند 1365.
3. آذربایجان شفاهی خلق ادبیاتی، دکتر جواد هیئت، وارلیق مجله سینین ضمیمه سی 1367.
4. تاریخ دیرین ترکان ایران، پروفسور محمدتقی ذهتابی، نشر اختر.
5. سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی، دکتر جواد هیئت، نشر پیکان 1380.
6. آذربایجان ادبیات ئ تاریخینه بیر بخیش ( جلد اول)،دکتر جواد هیئت، ویژه نامه مجله وارلیق، بهار 76.
7. آذربایجان ادبیات تاریخینه بیر باخیش ( جلد دوم)، دکتر جواد هیئت، 1369.
8. ایران تورکلرین اسکی تاریخینه بیر باخیش (2جلد)، پروفسور محمدتقی زهتابی، نشر اختر 1381
9. مقایسه اللغتین، دکتر جواد هیئت، ویژه نامه جله وارلیق، پاییز 79.
10. تاریخ دیریدن ترکان ایران، پروفسور محمد تقی ذهتابی، نشر اختر 1381.
11. تبریز شهر اولین ها، صمدسرداری نیا، کانون فرهنگ و هنر آذربایجان 1381.
12. مشاهیر آذربایجان (جلد اول)، صمدسرداری نیا، نشر دانیال1377.
13. مشاهیر آذربایجان (جلد دوم)، صودسرداری نیا، نشر شایسته 1370.
14. پنجاه و هفتمین سالگرد 21 آذر، ویژه نامه یول هفته نامه خبری دانشجویان ترک دانشگاه تهران، 18 آذر1382.
15. رازهای سربه مهر، حمید ملازاده، انتشارات مهدآزادی 1376.
16. فدرالیسم در ایران، ویژه نامه مرکز تحقیقات مجمع دانشگاهیان آذربایجانی (آبتام)، شهریور 1382.
17. اردم، نشریه علمی، فرهنگی و اجتماعی دانشجویان ترک دانشگاه تهران، شماره هفتم، بهار 1383.
18. وارلیق درگیسی، پاییز و قیش 1381.
19. مستند سینمایی حکومت دموکرات آذربایجان، تهیه شده توسط رسول رضا، وزیر هنری دولت وقت جمهوری آذربایجان شوروی.
20. زبان آذربایجان و موقعیت گذشته و کنونی آن در ایران، حسن راشدی1383.
21. دوازده قرن سکوت، اثر ناصر پورپیرار، انتشارات کارنگ1382 http://www.naria.persianblog.com
22. مجموعه مقالات سایت http://www.tribun.com
23. مجموعه مقالات سایت www. Mehran1.persianblog.com
24. مجموعه مقالات سایت http://www.azbiltop.com
25. مجموعه مقالات سایت www. Shamsnews.com
26. مجموعه مقالات سایت www. Durna.info
27. اسناد مربوط به جنایت ارامنه http://www.sari-gelin.persianblog.com
28. یک هزار واژه اصیل ترکی در فارسی، محمدصادق نائبی، http://www.tribun.com/1000/1070.htm
29. دده قورقود، عزیز محسنی، انتشارات تابان، 1381.
30. نگاهی گذرا به گسترش و رواج زبان فارسی دری و ترکی آذری در ایران، دکتر م.ع.فرزانه http://www.tribun.com/nr6/tr627.pdf
31. سندی از ظهور شونیسم در ایران، علی رضا صرافی، http://www.cst.uwaterloo.ca/~garousi/azbiltop/abtam/sened-zuhur-shuvunism.pdf
32. نشریه اقتصادی، اجتماعی آذربایجان، نشریه دانشجویی دانشجویان ترک دانشگاه تهران http://www.durna.info
33. مجموعه مقالات سایت http://21-azar.blogspot.com
34. مجموعه مقالات سایت http://www.tribun.com/karegoriler/federalism%20y.htm
35. آذربایجان و یک قرن جنایات ارامنه، ویژه نامه مجمع دانشگاهیان آذربایجانی، بهار 84.
36. قتل عام مسلمانان در دوسوی ارس، صمدسرداری نیا، نشر اختر1383.
37. ایروان یک ولایت مسلمان نشین بود، صمدسرداری نیا.
38. آذربایجان در سیر تاریخ، رحیم رییس نیا.
39. تورکون قیزیل کیتابی، رفیق اؤزذک، کؤچورن باقر طحان شیزری.
40. نقل از مقاله «پیام پیشه وری» به قلم نوشاد، کیهان شماره 863 مورخه 26 دی 1324.
41. http://tomarlar.blogspot.com
42. http://21-zazr.blogspot.com
43. http://qorqod.blogspot.com
44. نشریه دیلماج، شماره 4، دی 1383.
45. http://manifestimiz.persianblog.com


  • ارسال کامنت(0)
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.