هر چیزی یک ملکی دارد و یک ملکوتی. حج هم همینطور است. ملک حج
همین است که همه انجام می دهند. رفتن به مکه، احرام، طواف خانه ی
خدا، سعی صفا و مروه و تقصیر و بعد هم رفتن به عرفات و مشعر و منا و
رمی جمرات. اینها ظاهر منظم و حساب شده ای است که سنی و شیعه
و آدم های معصیت کار و افراد تزکیه شده و اولیاء خدا و امام زمان انجام
میدهند. حج ملکوتی هم دارد که اگر انسان متوجه ملکوت این حج هم
باشد، اگر به حج رفت که هر دو را با هم انجام می دهد و اگر نرفت، در
خانه ی خودش هم می تواند با آن ملکوت سیر کند.
احرام در حقیقت یک نوع تمرین جهاد با نفس است. یکی از کارهای بسیار
مهم در زندگی انسان این است که نفس اماره ی بالسوء را رام کند. نفس
انسان هوا و خواسته دارد. اگر پاک باشد، خواسته های پاکی خواهد
داشت و اگر آلوده باشد، خواسته های آلوده ای خواهد داشت.
انسان باید اول احرام ببندد و به زور خودش را وادار به بعضی کارها بکند تا
نفس رام بشود. در هر مورد احرام می بینیم انگشت روی نفسانیت انسان
گذاشته و می خواهد صددرصد او را برخلاف هوای نفسش تربیت کند.
انسان باید در دنیا از این ملک ملکوتش را هم یاد بگیرد.
طواف یک ظاهری دارد ولی حقیقتش این است که بندگی به تمام معناست.
داخل مسجد الحرام از نظر ملکوت ولایت است و عبودیت، که نفس انسان،
رام شده و در اینجا شده بنده. چرا شما دور کعبه می چرخید؟ چرا بین صفا
و مروه سعی می کنید؟ چرا ندارد. بنده اید، هر چه می گویند، می گویید
چشم. بعد هم لازمه ی بندگی دفع شیطان است. باطن اینکه شیطان را
سنگ می زنید این است که لازمه ی بندگی، حج، طواف، قربانی، ماندن
در عرفات و منا و مشعر، راندن شیطان است. لذا باید هر سه روز هم
شیطان را سنگ زد. چون شیطان می آید در کار و خراب می کند.

از فرمایشات استاد در شب جمعه ۱۲ ذیحجه ۱۴۱۸
اقتباس از وبلاگ "گنجینه ی حكمت"
http://ganjine5.blogfa.com لطفا داغ كنید