امام صادق صلوات الله علیه در دوران زندگیشان خیلی رنج کشیدند.
چند روز پیش روایتی را خواندم. آنقدر گریه کردم که...
امام صادق (ع) فرمودند: مرا منصور خواسته بود. شخصی آمد پیش من و
گفت: آقا منصور آنچنان غضبناک است که گفته هر چه امام صادق داشته
باشد، مصادره خواهم کرد و نسلش را از بین میبرم. آقا، شما رعایت کنید.
حضرت این دعا را خواندند: لا اله الا الله الملک الحق المبین و وارد بر منصور
شدند. منصور جسارتهایی به امام (ع) کرد. حضرت خیلی با احترام با او
برخورد کردند و فرمودند: یا امیرالمؤمین، خلاف خدمت شما عرض شده.
(اف بر این دنیا) گاهی نیمه شب می فرستاد امام صادق(ع) را بیاورند.
می ریختند در خانه امام صادق (ع) و در مقابل چشم زن و بچه، آن حضرت را
می بردند. تا اینکه آن شخص می گوید: من به زیارت حضرت صادق (ع)
رفتم. دیدم زهر در وجود مقدسش اثر کرده. آنقدر گوشت بدنش آب شده که
جز پوست و استخوان از آن حضرت باقی نمانده.
تا اینکه مثل فردایی امام صادق (ع) از دار دنیا رفت. صار المدینه ضجة واحدة.
مردم مدینه ضجه ی واحده ای شدند. همه گریه می کردند. می دانید بدن
مقدسش را كجا بردند؟ همان جایی كه الآن همه ی شما آرزو دارید بروید.
كنار قبرستان بقیع در كنار ﭘدرش امام باقر(ع) و جدش امام سجاد (ع) او را
دفن كردند.

یا صاحب الزمان امیدواریم در رکابتان ریشه ظلم ظالمین را بکنیم.
از فرمایشات استاد در شب ۲۵ شوال ۱۴۱۷
اقتباس از وبلاگ "گنجینه ی حكمت"
http://ganjine5.blogfa.com لطفا داغ كنید