
. . . مجسمه
سروده ای از : مرتضی «کیوان» هاشمی
در جلد دوم مجموعه ی ترکه و تبر
آهای! آهای! مجسمه کارات شبیه آدمه
حقت داره خورده می شه آبروت داره برده می شه
نونت کمه ، آبت کمه خسته شدی خوابت کمه
چرا نمی گی گشنمه آهای! آهای! مجسمه
آهای! آهای! مجسمه کارات شبیه آدمه
چش داری و نمی بینی گوش داری و نمی شنوی
چشاتو زاغ خورده مگه ؟ کلاتو باد برده مگه ؟
راستی! زبونت چی شده؟ نام و نشونت چی شده ؟
چرا نمی گی بسمه آهای! آهای! مجسمه
آهای! آهای! مجسمه مثه تو هستیم یه نمه
منم یکی مثه توام تو هم یکی مثه همه
اینی که منو تو داریم زندگی نیست جهنمه
آهای! آهای! مجسمه چرا نمی گی بسمه ؟
آهای!آهای! مجسمه زندگی مون پر از غمه
تو هم اسیری مثه من اون بالا گیری مثه من
پاهاتو بستن می دونم دلتو شکستن می دونم
بی غیرتی بسه دیگه بگو دیگه چی مرگمه ؟
آهای!آهای! مجسمه هر چی بهت بگم کمه