چه می شد .....؟
سروده ای از : کیوان در دفتر : ترکه و تبر
چه می شد اگر هیچ كاری نمی شد ؟
نـگـاهـی اسـیر نـگـاری نمی شد
چه می شد كه دل را نمی آفریدند ؟
و یا عشق در قلب جاری نمی شد
چه می شد كه دلها به یغما نمی رفت ؟
كـسی در كـمـین شـكاری نمی شد
چه می شـد كه در اجـتماع گلـستان
علف جای گل سر شماری نمی شد ؟
چه می شد به جای شقایق در این باغ
گـیـاهـان هـرز آبـیـاری نمی شد
چه می شد حرامی نمی بود در باغ ؟
به گلچـین بی رحـم یـاری نمی شد
چه می شد كه صیاد و دامی نمی بود ؟
قـفـس ، جـایـگـاه قـنـاری نمی شد
چه می شد بـرای فریب درختان
زمستان هوایش بهاری نمی شد ؟
چه می شد سیه ماهی كوچك ما
گرفـتار در جـویبـاری نمی شد ؟
چه می شد كه میخانه ها باز می شد ؟
عسس ، دشمن میـگساری نمی شد
چه می شد كه سیبی نمی چید دستی ؟
هوس ، مایـه ی بد بیـاری نمی شد
چه می شد كمی فكر می كرد آدم ؟
و اسـباب این شـرمـساری نمی شد
سر سنگ نادان اگر می شكستند
دلِ آینــه زخـمِ كـاری نمی شد
دروغ است «كیوان» و ناهید و پروین
اگر دل نمی خواست، كاری نمی شد
