خوش به حالم
ســروده ای از : کیوان
از مجموعه ی : ترکه و تبر
.
خوش به حالم كه زبانم گویاست
تا بگویم : كه دلم پیش شماست
خوش به حالم، چه قدر می فهمم
كـه چـه انـدازه طـبیـعت زیبـاسـت
سـر و گـوشـم كمكـی مـی جـنـبد
خوش به حالم كه دلم سر به هواست
خـوش به حـالم كه نـشـانم دادند
خانه دوست در این شهر كجاست
مـادر از بـچـگـی آمـوخـت مـرا
كه حسادت چه قدر بی معناست
خوش به حالم كه چنین می خندم
در دلم شـور و نشـاطی بر پـاست
كـینـه و عـقـده نمـی دانـم چیست
دلم آمـیـخـته با مـهر و وفـاسـت
خوش به حالم همه را می بینم
تن من سالم و بی درد و بلاست
خـوش بـه حـالم كه نـكـشتند مرا
خوش به حالم كه سرم پا بر جاست
گـاه گـاهـی دل مـن مـی گـیرد
غصه ام غصه ی ایرانی هاست
همه غصه ی «كیوان» این است
كـه عـزیـز دلـش ایـران تنـهاسـت