دلنوشته ای از : « کیوان »
چگونه باورت کنم؟؟؟
مادام که جشمهایت، زبانت را تکذیب می کنند
و نگاهت، بی صداقتیت را فریاد میزند
چگونه باورت کنم ؟؟؟
آنگاه که لرزش صدایت ، نماد عذاب وجدان است
و تمام وجودت بازتاب تردید و دودلی است
چگونه باورت کنم ؟؟؟
وقتی که بند بندت بی صداقتیت را تکرار می کند
و تو ، ... به وسعت سادگیت آنرا انکار می کنی
و شعورم را به بازی می گیری
و دروغهایت را ، در سرسرای دلم به حراج می گذاری
و فی البداهه تردیدهایم را تکذیب می کنی
چگونه باورت کنم ؟؟
مادامیکه معنی بی اعتمادیم را نمی فهمی
و به ریشه ی دلواپسی هایم ایمان نمی آوری
چگونه باورت کنم ؟؟؟
زمانیگه از زیر نگاه جستجوگرم می گریزی
و از تعقیب چشمهای نگرانم می هراسی
و با چشم به هم زدنی .....
خود را در ازدحام بازار مکاره ی پلشتی ها گم می کنی
چگونه باورت کنم ؟؟؟
آنگاه که به وسعت انکارت خودت را به نادانی می زنی
و تلاش می کنی صداقت نداشته ات را اثبات کنی
بیا ایمان بیاوریم ! که: صداقت ااحساس شدنی است ، نه اثبات شدنی
احساسم در انتظار اثبات توست
فرصت زیادی باقی نیست ، نازنین!
مبادا زود دیر شود
و دیوار اعتماد ، بر روی عشقمان آوار گردد.