نمی شود :
غزلی از : مرتضی کیوان هاشمی « کیوان » در جلد اول کتاب ترکه و تبر
هر چشمه سار چشمه ی زمزم نمی شود
از صــد هـزار جـام ، یـكی جـم نمی شود
می لرزد از نـسـیم مـلایم درخت بیـد
از تنـد بـاد، سـرو سـهی خم نمی شود
غـواص بحر علم شـوی گـر هزار سـال
یـك نكـته از هـزار ، مسـلم نمی شود
دیـوانـه ای كه لـذت دیـوانگـی چـشـید
در صـد هـزار مدرسـه ، آدم نمی شود
فـرزانه را بـه كـوی خـرابـات راه نیـست
هرگز رقیب، مونس و همدم نمی شود
صد سال خاك میكده خوردند عاشقان
هر نو رسیده ، یاور و محرم نمی شود
شـایـد نـوازشـی بتـواند دوا كـنـد
زخم جگر، علاج به مرهم نمی شود
بخشـش تمام كن بگشا كان لعل را
با بوسه از حلاوت لب كم نمی شود
با شوق دیدنت غم دل پاك می كنم
« كیوان » و زندگانی پر غم نمی شود