تبلیغات


__
خانه ای غریب!!
29 مهر 86 - 11:54

1440av.jpg

 

شب را برای سیاهی بی پایانش، برای هزاران راز نگفته ،‌برای تنها معبد آرامشم ،‌برای محرم اسرارم ،‌برای بودن با تو ،‌برای تنهایی های بی تو ،‌برای هزاران هزار حرف نگفته ،‌ برای سکوت بی پایانش و برای هزاران هزار دلیل دیگر دوست دارم.

سکوت را برای صداقتش ،‌برای هزاران نگاه پر معنا ،‌برای تنهائیش ، برای بی پایانیش دوست دارم.

قانون مرگ یک دیوانه را شاید هیچ کس نفهمد جز تو ... مرگ را تنها برای خودم دوست دارم ،‌چون تنها تویی که میدانی قانون مرگم چیست ؟؟؟تنها تویی که تمام بند های قانون مرگم را برایم روشن میسازی!!!!!!!

قانون مرگ را برای سکوت همیشه بی پایانم ،‌ برای رسیدن به تو ،‌برای آرامش ابدی در کنار تو ،‌ برای اینکه تو درستش کردی دوست دارم. تنها تو به من بگو .... تو به من بگو حالا که در این کره خاکی همه مرا ( دیوانه ) می خوانند  حتی (او ) چگونه تنها ترین دیوانه نباشم؟؟؟؟چگونه لب به خنده بگشایم در صورتی که قلبم مالامال از غم است؟؟؟؟؟ چگونه  شاد باشم وقتی که قلبم  در گرو خاطرات تو است !!!!!!!!!!!!!!!

سرزنشم مکن میدانم از امانتی که تو به من هدیه داده ای به درستی مراقبت نکرده ام ،‌ولی تو....

... را برای هزاران حرفی که از گفتنش عاجزم دوست دارم!!!!!!

34sgr43.jpg

توی این غربت خونه یه نفـر سـاکت و خستــه

    

خسته از بـازیچه گشتن ، داره از غصه می میره

 

تنها مرگ به یاد اونه ، از اون هیچ یادی نمونده    

 

یــــادِ عشقش مونده امــا تو این نجوای غصه

 

دیگه تنها و غریبه تـــوی این سکوت خونـــه    

 

حتی محرمــی نــداره واسه دردِ عاشقـــونــه

 

paint14.jpg

 

توی تنهایی سردش ، سر به زانو ، تـوی دستش    

 

شاخه ی پژمرده ای هست که ساکت شده قلبش

 

غصه ی یه درد کهنه ، که از اون گل به جا مونده    

 

می خونه بـــا قلب پــاکش که چرا تنها مونده

 

زیرِ لب شعری می خونه ، شعری از جنونه گریه    

 

ساکت و سرد و پر نجابت ، بازم از غصه می خونه

 

 

 

وقتی از زندگی سیرم ، تـــو که تسکین ِ دردی    

 

دیگه تو هم نمی تونی پلک خیسمو ببنــــدی

 

وقتی حتی گریه با مـــن شعر رسوایی می خونه

 

همون بهتر که این دل درپیش تو  بمونه

 

به ا یـــاد تو خوانـــــدم  از گرمـــی دستانت 

در یــــــادِ مــن مــانــده اشـک دو چشمـــــانـت

 

10016530.jpg

در هر نفسی باید از عشق تو  خوانـدن را

زمزمه کرد با اشــــــک در این شب بـی سودا

در این سکوت عشق ،  دستانِ مرا در یاب

هم صدا بخوان با من چون سکوت یک مرداب

 

w1fzb4.jpg

در هـر تپش قلبت ، قلبــم تـــو را خوانـــــد

عــاشق تــــر از دیــروز جز عشق نمی خواهد

از عشقِ تو تا مرگم ، بـــی نمـازیم شیداست

در رکــوع چشمانت  بـــــــت پــرستیم پیداست

 

21ccuh2.jpg

 

آمدنت چـون خواب دیــــری نمــی پـــایـــــد

جــز بودنت ای گـــــــل این دل چه می خواهد

در این شبِ تنهایـــــی جـز تــو نمی خواهــم

ســـوگند بـــه چشمــانت مـن بی تـو نمی مانم

  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__