اصلاحات مرد ؟!!! 27 اردیبهشت 87 - 18:07 |
حال جشن تولد مرگ را می آغازم/
بر طبل مرگ،چوب میزنم/ و خوب می رقصم بر دار اعدام / بر رقص مرگ می خندم/ چرا که مرگ را با خنده و رقص به ستیز خوانده ام ! حال که بر چوبه های دار چنگ زده ام/ در سالگرد اعدام جشن گرفته اند اما جشن مرگ و چوبه دار/ همه بر آمدن دوباره ام خندیدند/ و من بر پیکرشان باز رقصیدم!/ آنها را به تماشاگه راز سپرده ام/ من مرگ را به تمسخر گرفته ام/ از سالگرد تولد تا رقص بر دارها را/ بارها بر تارک تاریخ می نوازم/ او را در آغوش میگیرم/ و بر دارها پا میکوبم/ من بر تماشاگران اعدام نعره می کشم/ و به نگاههای خیره/ با مرگی در آغوش/ آزادی را نشانه می روم/ مرگها را در آغوش باید گرفت!/ بر دارها پا باید کوبید/ تاگلهایمانبرویند / تا آزادی رقص کنان / در ساحل تنهاییمان دامن بگستراند… من مرگ را به ستیز خوانده ام/ تا آزادی را با خون خویش/ ایستاده بر گرده زمان/ استوار سازم/ من آزادی را با رفاقت مرگ/ رقص کنان می خوانم/ من آزادی را می جویم / و بر گوش مرگ میکوبم/ من از آنسوی هستی/ بر آزادی بوسه زندگی هدیه میکنم/ و رقص ما بر دار اعدام/ سرود نرمی را / با پژواکی خاموش/ در تماشاگه راز می آغازد…/ پژواک رقص بر دار!/ یعنی خنده بر رقص مرگ/ یعنی در جستجوی آزادی…/ یعنی ما آزادی می خواهیم./
.
|
نظرهاپرویز عینی parviz1164@yahoo.com 6 مهر 1387 ساعت 23:04 | |
بعد از این دوره چهار ساله تحجر و خفقان دوباره اصلاحات رو از سر خواهیم گرفت اصلاحات ممكن روندش كند بش ولی هیچ وقت نمیمیره |
عبداله قمری abdollahghamari1348@yahoo.com 6 مهر 1387 ساعت 07:19 | |
ببخشید در متن ارسلی جمله آخر یک کلمه جا مانده ما نیازمندیم دریابیم کسیتیم وچرا زندهایم |
عبداله قمری 6 مهر 1387 ساعت 07:13 | |
با سلام به دوستان چه چیزی در زندگی از همه مهمتر است؟ اگر این پرسش را از گرسنه ای در حال مرگ بپرسی میگویدغذاو اگراز کسی بپرسی که از سرما میلرزدخواهد گفت گرما.اگر همین پرسش را برای فردی غریب وتنها مطرح کنی میگویدکه مهمتراز اجتماع وبودن در میان جمع چیز دیگری وجود ندارد. اما اگر تمامی این نیازها تامین شده باشدآیا باز هم چیزی وجود دارد که انسان محتاج آن باشد؟ فلاسفه معتقدندکه آری . انسان تنها به نان محتاج نیست.طبعا همه باید غذا بخورند .همه نیازمند عشق و محبت هستند اما چیز دیگری هم هست انسان نیازمند آن است. ما نیازمندیم دریابیم کیستسم و زندهایم. |
ابی لاری ebi.lari@gmail.com 24 شهریور 1387 ساعت 17:05 | |
عجب دل گرفته ای داری. |
عبداله قمری abdollahghamari1348@yahoo.com 15 شهریور 1387 ساعت 06:50 | |
عسل جان از نوشته اصلاحات مرد خوشم آمد این مردم هنوز به مرحله شعور و درک نرسیده اند وامثال احمدی نزاد هم به سر آنها زیاد است . حیف از اصلاح طلبانی که جان وهستی خود را در این راه فدا کردند. زنده باد اصلاحات |
31 مرداد 1387 ساعت 14:07 | |
بارکلا به تودخت ایرانی |
یاسین حسینی rahman_zaker@yahoo.com 28 مرداد 1387 ساعت 15:33 |
امیدوارم موفق باشی 09362742535 در خدمتم |
حمیدرضا dostdaram2000@yahoo.com 23 مرداد 1387 ساعت 16:40 |
بلاگت زیباست.خوشحالام می کنی برام email بزنی .دوست دارم راجع به بلاگت باحات حرف بزنم |
محمد mohamad200122@yahoo.com 27 تیر 1387 ساعت 12:19 | |
خوبه شاید بهتر هم بشه!!! |
حامد www.hamed_ems67@yahoo.com 24 تیر 1387 ساعت 16:59 |
سلام عسل جون خوشحال میشم به ایمیل من سر بزنی |
امیر مهدی 12 تیر 1387 ساعت 13:50 |
دنیارو داری چجوری نگاه می كنی از كدوم چشم از كدوم دریچه دنبال چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چیرو می خوای ثابت كنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حرفات خیلی زیباست ولی چه خوبه زیبای خفته نباشه bay |
علی محمدی ali_917182@yahoo.com 28 خرداد 1387 ساعت 23:55 |
سلام من شما رو از کلوب پیدا کردم و از شما و خصوصیاتتون خوشم اومد. من علی 29 ساله مهندس نفت و کارمند رسمی شرکت نفت هستم و در منطقه سراجه قم مشغول بکار هستم و اگه مایل باشید دوست دارم با شما آشنا بشم. می تونید با همین ایمیل و یا از یاهو مسنجر با : ali_917182 با من در تماس باشید. با تشکر منتظرم |
28 خرداد 1387 ساعت 20:09 |
باسلام عجیبه من نمیدانم نام این کار را چی باید گذاشت!؟ این شعر از نویسنده سایت پژواک خاموش است تا حالا چند وبلاگ را دیدم که این شعر و برخی دیگر را از من بنام خودشان منتشر کردند.اسم اینکار چیست؟ http://pejvak-kh.com/?p=141 |
افشین بهادری afi.1351@yahoo.com 28 خرداد 1387 ساعت 14:52 | |
بیا ای دوست سكوت سرده ایام جدایی را زهم بگسل و جاری كن صدای مهربانت را به شهر آرزوهایم بیا با مرهم چشمت به زخم كهنه قلبم دوایی شو. |
ولگرد 16 خرداد 1387 ساعت 22:51 | |
راستی به نظر من آزادی اون چیزی بود که ویلیام والاس در فیلم شجاع دل(شاهکار گیبسون) به اون معتقد بود نه برخی برداشت های غلط که اونو مساوی با بی بندوباری کردن |
ولگرد 16 خرداد 1387 ساعت 22:47 | |
...زیبا بود |
مهران اردبیلی 10 خرداد 1387 ساعت 09:52 |
ازت خواهش میکنم برام دعوتنامه بدید منم عضو بشم 09141592819 با اس ام اس خبرم کن منتظرم |
ali ali@bahrani.ir 7 خرداد 1387 ساعت 08:34 |
مرد اصلاحات زنده باد اصلاحات . |
1 خرداد 1387 ساعت 00:59 |
سلام، خوشگل خانوم، این لینک رو ببین، دوست داشتی زنگ بزن. مهرداد |
مجتبی تابنده t57mo@yahoo.com 31 اردیبهشت 1387 ساعت 11:44 |
سلام دوست عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه . شما خیلی احساس لطیف و تبع شعر خوبی دارید . من كارمندسایپا -مجرد- ساكن تهران هستم ام ایا برای من مقدور می باشد كه با شما اشنا شوم. |
30 اردیبهشت 1387 ساعت 20:11 |
salam . nemidunam kare dorosti mikonam ya na ? donbale 1 matlab migashtam ke ba in sit ashna shodam . va baraie ozviat be davatnameie azaa niaz hast .dar har sooorat ageh hamchin chizi niaz hast va hamchin emkani hast . mamnoon misham ke baram befrestin va rahnamaeem konin ke chetor baiad kar konam ??ya hagh |
30 اردیبهشت 1387 ساعت 02:46 | |
سلام عسل خانوم شعر زیبای شما را خواندم من کاوه هستم عضو شورای مرکزی وبلاگ نویسان اصلاح طلب در صورت تمایل می تونیم در مودر شعر شما بحث کنیم خوشحال میشم |
حمید حامدی h_ahazan@YAHOO.COM 28 اردیبهشت 1387 ساعت 11:39 | |
سلام؛ عسل جان جالب بود ماهمه برای آزادی می جنگیم وازآزادی دفاع می كنیم ولی باید اول آزادی راخوب بشناسیم وهربی بندوباری را آزادی قلمدادنكنیم. |
27 اردیبهشت 1387 ساعت 22:25 | |
زاپاتا را که رهبر شورش دهقانی مکزیک بود به حیله ای شهید می کنند اما اسب سفید او به کوهستان می گریزد . دشمن جسد او را بر روی میدان شهر می اندازد تا نشان دهد که دیگر زاپاتای شما نابود شده است و مجبورید سلاح هایتان را بر زمین بگذارید . مردم ملتهب و نگران برگرد جسد او گرد می آیند. در این میان ناگهان پیری دانا نگاهی تعجب آمیز به جسد می اندازد و می گوید: نه این زاپاتا نیست دروغ می گویند .زاپاتا هیچگاه نمی میرد زاپاتا در کوهستان هاست و سوار بر اسبش همیشه می جنگد اگر سلاح بردارید و به کوهستان ها بروید زاپاتا را خواهید یافت زیرا که زاپاتا دیگر یک جسد یک لش متحرک نیست . اینک زاپاتا یک راه است و هر که در این راه است یک زاپاتاست اصلاحات زنده است تا مردان و زنانی در این سرزمین هستند که به اصلاح امور برای نجات ایران معتقدند. به گفته ی علی بابا: حال که نتوانستند ما را بخرند خود را همچون نجاست به ما بمالند زهی خیال بی شرمی و زهی خیال باطل ثار این مرغ انتقام بر فراز خیمه گاه های قبیله ی ما ضجه می کند و قربانی می طلبد و غیرتها را به خروش می آورد و ندا در می دهد هیهات من الذله |















