؟! 22 خرداد 86 - 01:10 |
حرفهای ِ ما هنوز ناتمام ... تا نگاه می كنی, وقت ِ رفتن است ... باز هم همان حكایت ِ همیشگی! پیش از آن كه باخبر شوی ... لحظهء عزیمت ِ تو ناگزیر می شود! ای دریغ و افسوس, " ناگهان چه زود دیر می شود ... "
|
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرهاامید 11 خرداد 1387 ساعت 00:13 | |
سلام من تازه وارد کلوب شدم، اومدم تا یاد بگیرم. خدا بیامرزه قیصر رو، واقعا زود دیر میشه. یه متن قشنگ دیگرش رو میدم، اگه نخوندی تا به حال، شاید لذت ببری سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم اگر دشنه دشمنان گردنیم اگر خنجر دوستان گرده ایم گواهی بخواهید اینک گواه همین زخم هایی که نشمرده ایم دلی سر بلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم <<قیصر امین پور>> |








