آقایی که زیاد به مسجد جمکران می رود می گفت: اقا را در مسجد جمکران دیدم و به من فرمود:
به دل سوختگان ما بگو برای ما دعا کنند!
بعد یک مرتبه از نظرم غائب شدند! نه اینکه راه بروند و کم کم غیب بشوند
همین اقا هفته قبل از ان هم اقا را در خواب دیده بودند!
یای از سادات که عمامه هم ندارد و روضه می خواند و مسئله می گوید و اخیرا هم نزدیک مسجد جمکران خانه گرفته و همانجا زندگی می کندمکرر ان حضرت را دیده که پس از بیرون امدن از مسجد مقدس جمکران غائب میشوند!
__________________________________________________
1- آقایی اولی مذکور که فوت شده و خداوند روحش را شاد و شامل رحمت خود گرداند(حاج قدرت لطیفی مسئول طرح توسعه مسجد مقدس بود که مختصری از شرح حالشون را در ادامه مطلب گذاشتم حتما بخونید)
2- سید دومی هم در قید حیات است و منزلش هم خورد به طرح حرم تا حرم در قم که قراره موتوریل رد بشه ازش و الان اونجا خانه نداره!(شرمنده راضی نیستند !!)
تـولـد و دوران کـودکـی :در سال 1300 شمسی خداوند متعال به خانواده ای مذهبی فرزندی عنایت می فرماید و در محله عین الدوله (ایران فعلی) نشو و نما می کند و از جمله برگزیدگان عصر و بندگان صالح خدا و در زمره خواص محبان و زبده شیعیان ائمه اطهار علیهم السلام علی الخصوص امام عصر حضرت مهدی صلوات الله علیه می گردد. کودکی که محبت اهل بیت علیهم السلام در خمیر مایه وجودش با شیر مادر ممزوج شده بود و آتش عشق مولایش حجت ابن الحسن از اواننوجوانی شعله ور بود-با سیری کوتاه و گذرا در زندگی او درمی یابیم که این عبد صالح خدا به حقیقت جزو تربیت یافتگان مکتب مهدوی و مشمول نظر خاص و عنایت بی واسطه امام زمانش بود.خود ایشان راجع به کودکی که نقطه آغاز شیدایی اوست می فرمود:«مرحوم پدرم در سالهایی که رضاخان عزاداری را ممنوع کرده بود،سحرها مرا بیدار می کرد تا به منزل مرحوم حاج میرزا ابوالقاسم طهرانی (عطار)برویم و من هر شب تا سحر چشم انتظار رفتن به آن مجالس بودم.باشوق و عشق در همان حال و هوای کودکی پایم به جلسات مذهبی و مساجد باز شد.
حوادث نوجوانی :
در همان ایام که شبها برای اقامه نماز جماعت در مسجد فائق (همان محله عین الدوله حاضر می شدم)حادثه ای به وقوع پیوست که مرا منقلب کرد و جانم را در کوره عشق امام زمان بیش از پیش گداخت.شبی بین دو نماز ژنده پوشی روحانی با عمامه ای کوچک از امام جماعت اجازه خواست تا کلماتی با مردم سخن بگوید سخنی که نهاد مرا آتش زد.مرد غریبه با جملاتی ساده و گیرا می خواست مردم را به حضور امام غایبی متوجه سازد که در آن ایام یادشان بر پرده ذهن جامعه کم رنگ شده بود.شروع سخنش از امام عصر عجل الله تعالی فرجه بود تا آنجا که فرمود:»
(ای مردم اگر مرغی از خانه شما گم شود تا شب برای پیدا شدنش از پا نمی شینید مگر او را بیابید. پس چگونه است از امام زمانتان که قرنهاست غایب شده و در پس پرده غیبت از شما گم شده است غافلید)
و این همان کلامی بود که در دل او اثر کرد وانقلابی عظیم در وجود او پدید آورد.روح آماده ی مشتعل گشت و آتش عشق امام زمانش جسم و روح ورا سوزانید.و چنان شد که هنوز 15 سال نداشت که سرپا طلب با عشقی هم پای مردان پخته و کار کرده و راه رفته قدم در راه جستجوی عزیز سفر کرده اش گذاشت و از خوبان و دوستان سراغ محبوبش را می گرفت.
طی مکان ببین وزمان درسلوک عشق کین طفل یک شبه ره صد ساله می رود
پس از طی دوران ابتدایی راهی مدرسه حاج ابوالفتح (خیابان ری) شد گرچه در مدرسه نیز با دیگر طلاب گرم نمی گرفت در حجره خود- اطاقی قدیمی در زاویه بالای مدرسه – تنها از دیگران به سر می برد.خود در این باره چنین نقل کرده است:«یک سال درس می گرفتم و با دیگران کمتر تماس داشتم و مشغول ریاضاتی شدم تا به امام زمان خود توجه دائم یابم و لحظه ای از ایشان غافل نباشم. چون به لطف خداوند آگاه بودم هر آنچه که هست در عشق خاندان عزیز و چهارده نور مقدس علیهم السلام است و انسان را به اوج می برد و سبک بال و تیزرو پرواز می کند و به مقام انسانیت و بندگی خدا می رساند و بدین طریق است که می توان جزو خواص شد و به درجه منا اهل البیت رسید.
طی طریق و مسیر سیر و سلوک : در آن ایام به واقع دنبال هیچ چیز نبودم نه طالب کرامتی،نه منتظر کشف و شهود و خرق عادتی که می دانستم سرگرم شدن به مسائلی چون علوم غریبه (رمل و جفر)،خواندن مافی الضمیر و خبر آوردن از غیب عالم و عالم غیب سالک راه را از هدف اصلی که همان نیل به مقام شامخ بندگی خداست و رضوان الهی را در پی دارد«فدخلی فی عبادی وادخلی جنتی» باز می دارد:
گر شبی در خانه ای جانانه مهمانت کنند گول نعمت را مخور مشغول صاحب خانه باش
اگر انسان در بند این مسائل بماند چون غافلی است که به عزم زیارت از موطن خارج می شود بی شک او ناچار است از شهرهای بین راه گذر کند اما تغافل ورزیده و در آن شهرها درنگ می کند و توشه خود را بیهوده از دست می دهد. پس،از هدف غایی خود که همان زیارت است باز می ماند. ما نیز اگر غرق در ولایت آن خوبان شویم بی شک تمام کمالات را کسب کرده ایم اما چون هدف رسیدن به در خانه آل محمد صلوات الله علیهم بوده توجه به این چیزها معنا ندارد. مصداق بارز این مقام بزرگانی چون سلمان و مقداد هستند آیا مردم زمان از این بزرگواران دائما کشف کرامت می دیدند؟
گو این که اینان هر چه مقامشان ترقی می یافت امثال این مطالب در نظرشان بی ارزش تر می گشت الا جایی که از غیب به قلبشان امر شوند تا مثلا فلان مطلب را بازگو کنند یا فلان سر را اعلان نمایند.
به گفته استاد گرانقدرمان مرحوم حاج آقای لطیفی : برترین کرامات تسلط بر نفس است.«اشجع الناس من غلب هواه » آنچه انسان را در این راه به پیش می برد مدارای با خلق و صبر بر شدائد و مصائب است.خداوند ستار العیوب است و چه بهتر بنده نیز عیب پوش دیگر بندگان باشد.او را چه کار با باطن مردم و اسرار پوشیده دیگران؟
القصه بزرگمرد سرگشته این وادی در سوز شوق می گداخت و چشم به راه کسی بود تا با او از یار سفر کرده اش سخن بگوید
حدیث دوست شنیدن سعادت است و سلامت من المبلغ عنی الی السعاد سلام
تحـول عظـیم:تا این که دست تقدیر او را با مرحوم سید کریم کفاش (پینه دوز)آشنا کرد که از عبّاد صالح خدا و خواص نظر کرده مولای غایب خود بود و با ایشان به تصدیق کثیری از بزرگان عصر ارتباط مستقیم و دائم داشت.
مرحوم حاج آقا به منزل ایشان با معرفی یکی از دوستانش رفت و آمد پیدا کرد و به توصیه هم او شبهای جمعه در هر شرایط در مجلس روضه خوانی و توسلی که در آنجا برپا بود شرکت می جست حضوری که به فرمایش خود ایشان با نور عنایت امام عصر روشن می شد و زبده اخیار زمان چون مرحوم شیخ مرتضی زاهد،مرحوم سید مهدی خرازی،مرحوم شیخ محمد حسین زاهد،مرحوم حاج آقا سید یحیی سجادی و مرحوم سید مهدی کشفی و... در آن حاضر بودند تا گوش دل به نوحه سرایی ذاکر متقی و مومن راستین مرحوم حاج مقدس بسپارند همه این افراد با احترام و ارادتی خاص به سید کریم در آن محفل نورانی گرد هم می آمدند.از ایشان چنین به یاد دارم که می فرمود«خیلی با مرحوم سید کریم مانوس شدم آنسان که با اجازه وی هر زمان که می خواستم با او در تماس بودم اوبه من لطف داشت و می فرمود تو سفارش شده مولای ما هستی و صحبت او با من درباره وجود مبارک حضرت بود که اشتیاق وافر مرا فزونی می بخشید:
تا اینکه شبی حضرت مهدی علیه السلام در اتاق مجاور تشریف فرما شده بودند بعد از اتمام مجلس چند دقیقه ای برای ایشان تشرف حاصل می شود. این جوان شیفته که دمی اگر چه کوتاه لب بر جام وصال نهاده و قلب خویش را به دیدار آن ماه پنهان الهی تشفّی داده بود بیش از پیش مشتاق،دوره جدیدی از سیر خود را آغاز کرد و به تهذیب و تزکیه نفس مفعول گشت لیک دیری نپایید که در مصیبت هجران استاد عزیزش مرحوم سید کریم کفاش مبتلا گشت.به گفته خود او «یک شب سید مرا خواند و فرمود عزم دارم به زیارت عتبات عالیات مشرف شوم و آگاه باش که برای من باز گشتی نیست و در جوار مولایم امیرمومنان در نجف اشرف مدفون خواهم شد.
آشنایی با شیخ محمد کوفی و دیدار با بزرگان:بعد از سفر ایشان در التهاب افتادم و درد هجران عنان طاقت از کفم ربود مهیا شدم. به عراق رفتم و به نجف رسیدم به دنبال استاد همه جا سر می کشیدم تا در صحن مطهر مولا امیر مومنان با مرحوم شیخ محمد شوشتری(کوفی)که در مسجد سهله با ایشان آشنا شده بودم بر خورد کردم و به من فرمودند که سید کریم به رحمت خدا رفته و ایشان در ایوان نجف مدفون شده اند».
آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
از چنگ منش اختر بد مهر به در برد آری چه کنم دولت دور قمری بود
گر چه این سفر با درگذشت استاد بزرگوار غم سنگین بر دل او نهاد ولی مقدمه ای برای آشنایی با شیخ محمد کوفی که خود نیز از راه یافتگان و نزدیکان ساحت مقدس امام عصر علیه السلام بود و دیدار با زعیم مؤید آیت الله العظمی مرحوم سید ابولحسن اصفهانی و مرحوم آیت الله العظمی سید عبدالهادی شیرازی رضوان الله علیهم و بسیاری دیگر از اعاظم مراجع عصر شد.و در همین سفر عنایات خاصی شامل حال او گردید.
امتحان سازنده:
در بازگشت به ایران پس از مدتی توقف در تهران رهسپار قم می گردد و با اقامت در آنجا به تحصیلات حوزوی ادامه می دهند گرچه این بار نیز امتحاناتی بس بزرگ و عقباتی بس سخت در راه او پدیدار می گردد که از اهمّ آن مواجه شدن با دختری است که هیچ مانع شرعی نداشت و کاملاٌ مباه بود از این فعل نیز به خاطر خدا گذشتند وقتی کمترین تمایلی از خود نشان ندادند تا با لگام نهادن بر نفس سرافراز از این مرحله بیرون آیند و آن قضیه را این طور می فرمودند:«من در قم در محله سیدون در منزلی قدیمی سکنی گزیدم در همسایگی.پیرزنی زندگی می کرد که با من رفت و آمد پیدا کرد و گاهی برای من غذا می آورد.تا این که یک روز این موضوع را مطرح کرد که شما جوانی و چرا ازدواج نمی کنید من نیز دلایلی آوردم تا او را متقاعد کنم ولی او اسرار می کرد.چند روز پیاپی این مطلب را دنبال کرد و سماجت به خرج می داد و من چون هدفم چیز دیگری بود آمادگی ازدواج به هیچ صورت و کیفیتی نداشتم و با حالات روحی خودم مانعی حس می کردم و قبول نمی کردم تا این که گفت بیا به خاطر این که تنها هستی و برای کارهای شخصی خودت ازدواج موقت نما و من خانم بیوه و فقیری را سراغ دارم.فرمود من باز بهانه آوردم زیر بار نمی رفتم آنقدر اصرار ورزید تا نتوانستم قبول نکنم،و همان شب دیدم با خانمی آمد.من بدون اینکه به او نگاه و توجهی کنم اجازه گرفتم و صیغه عقد را جاری ساختم و پیرزن رفت و ما را تنها گزاشت وقتی من به صورت آن زن نگاه کردم او را وجیهه یافتم و با کمال تعجب متوجه شدم که ایشان دوشیزه می باشد.ناراحت شدم و گفتم شما مگر قبلاً شوهر نکردید؟گفت خیر، گفتم مگر شما نمی دانید دوشیزه اجازه پدر لازم دارد؟گفت پدرم اجازه داده است آقا به خدا خیلی فقیر هستیم و الآن برادران و خواهرانم گرسنه هستند من بدین وسیله می خواهم پولی به آنها برسانم من گفتم خیر این کار را من انجام نمی دهم و تو باید شوهر کنی و آینده خودت را ضایع نکنی.بلند شو الآن برویم منزلتان تا من با پدرت صحبت کنم او قبول نمی کرد آن قدر التماس و گریه کرد و هر چه کرد و هر برنامه ای پیاده کرد زیر بار نرفتم و گفتم باقی مدت را بخشیده و همان جا مهر او را که حدود بیست تومان آن زمان بود پرداخت کردم و با تندی او را وادار به رفتن کردم وقتی به درب منزلشان رسیدیم به پدرش گفتم این دختر شما صحیح و سالم تحویل بگیرید و به او گفتم که تا آخر همین هفته شوهری نصیب او می گردد و همین طور هم شد با توسلاتی که داشتم به لطف خدا وعنایات امام عصر ارواحنا فداه تا آخر همان هفته شوهر کرد.
وصـال یـار :
مدتی گذشت تا ایشان به هوای مولای خود حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام رهسپار مشهد مقدس شدند و در مدرسه حاج حسن به ادامه تحصیل و طی طریق و سیر وسلوک در راستای محبت و عشق و انتظار و تهذیب نفس می گمارد در حالی که تمام هم و غمشان مولای غایب و انتظار ظهور آن حضرت بود.بالاخره در آخرین سال اقامت ایشان در آن شهر مقدس که قرین سرمای سخت زمستان و بارش فراوان برف بود به فقر مادی که خود از برخی امتحانات مومنان راستین و رهروان توحید است دچار می شوند به حدی که حتی برای خوردن چیزی نداشتند«و لنبلونکم بشیءٍ من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثمرات و بشر الصابرین» و با توسل به امام رئوف علی ابن موسی الرضا علیه السلام سه روز پی در پی فقط با آب روزه گرفتند از ایشان اینگونه نقل شده« در غروب روز سوم که از زیارت حرم ثامن الحجج بر می گشتم دیگر در خود توان حرکت نیافتم خود را کشان کشان به مدرسه رسانده و به سختی به حجره سرد خود در طبقه فوقانی مدرسه داخل شدم و در روی پوست تختی که داشتم دراز کشیده دیگر نمی دانم چند ساعت گذشت که متوجه دق الباب شدم . در خود نیرویی یافتم،از جا برخاستم و پرسیدم کیست؟جواب آمد؛میهمان،عرض کردم میهمان حبیب خداست درب را گشودند و کلید برق که در درگاهی بود زدند ناگاه با جمال عالم افروز قطب عالم امکان امام عصر ارواحنا فداه مواجه شدم که همراه شخص دیگری به حجره من تشریف آوردند و روی پوست تخت من جلوس نمودند.آنگاه فرمودند میهمان شما می شویم به شرط آنکه خودمان غذا بیاوریم به سمع طاعت پذیرفتم و آن بزرگوار به ملازم خود فرمودند که در پی غذا برود. آنگاه خود با من به صحبت مشغول شدند و مطالب و اسراری فرمودند و از آن جمله به یاد دارم که فرمودند در این تنگدستی و عسرت چرا از نماز جعفر طیار که کبریت احمر و اکسیر اعظم است غفلت کردی و مطالب و اسراری را باز گشودند و عنایات خاص وویژه ای فرمودند همین تشرف دست مایه عنایات خاص و کمالات نفسانی و کسب معالم بسیار از وجود مبارک صاحب العصر و الزمان گردید.پس از مدتی آن شخص باز گردید و سفره را گشود که در آن یک سینی .نان و کباب و مقداری خرما بود که ابتدا بدان افطار کردیم و آنگاه مشغول تناول غذا شدیم،طعامی که زبان از وصف آن عاجز بود. زمان وداع فرا رسید حضرت توصیه فرمودند: که اولا به عزم تاسیس مدرسه اسلامی رهسپار تهران شود و ثانیا از این غذا نباید به کسی بدهی الا آن که فردا آقا میرزا مهدی غروی اصفهانی میهمان شما می شود به ایشان بدهید و یک مشت پول خورد از جیب مبارکشان به من دادند و من دو دستی گرفته و زیر پوست تخت ریختم و فرمودند از این مصرف کن اما هیچ گاه آن را نشمار و حضرت قدوم مبارک از حجره من بیرون گذاشتند و من با دیده مشتاق مولای خود را بدرقه کردم.
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
فردا صبح که شد دیدم مرحوم آیة الله میرزا مهدی اصفهانی رضوان الله علیه به حجره من تشریف آورده و بعد از مصافحه و معانقه مرا تحمید و تمجید نمودند و من هم از آن غذا به ایشان دادم و بعد فرمودند از آن پولها هم یک عدد 2 قرانی به من بدهید من دادم و ایشان مبلغ 20 تومان به من دادند.
ثمـره ی دیـدار :
آن هنگام که عاشقان جان سوخته به ساغر دیدار سرمست می شوند دیگر وصل و فراق و حضور و غیبت در دیده حقیقت بین آنها یکی است که خود را یکپارچه وصل و حضور می یابند و وجه خدا که همان ولی خداست در پیش چشمهایشان متجلی می باشد
و دیگر لحظه ای غفلت برایشان نیست و نفس بر نفس از حبّ او دم می زنند و وجودشان سراپا توحید است وقلب آنها مواج از نور توحید و ولایت می شود و سینه آنها جایگاه علوم و اسرار الهی میشود و برای مرحوم حاج قدرت الله لطیفی نسب آن شب،شب قدر وصال شد. تازه جوانی که شمار سنین عمرش به بیست و هفت نمی رسید پس از دوازده سال ریاضت و عشق و انتظار جان به دیدار محبوب تازه کرد تا نام او در زبان اهل دل و اهل یقین در زمره صلحا و عباد مخلص الهی برده شود و از خواص اصحاب امام عصر و از فرمانبران آن وجود نازنین گردید.در همان سال عازم تهران شد تا سال 1331 مقارن افتتاح اولین مدرسه اسلامی به دست ایشان گردید.مدرسه ای که از فضای آن بوی مهدویت به مشام می رسید،مدرسه ای که سرود صف کودکانش دعای بر فرج امام زمان بود(دعای الهی عظم البلا). مدرسه ای که در راس دروس آن قرآن و معارف می درخشید،مدرسه ای که بوی انتظار می داد و زحمات بی شائبه ایشان که بیش از همه بر آن تاکید می شد مساله امام عصرعلیه السلام و غیبت و انتظار و اشاعه نشر مهدویت و دعا برای ظهور آن حضرت بود.
از دیگر برنامه های ایشان در این دوره برپایی دعای ندبه و مجالس توسل در نقاط مختلف بود و مجالس وعظ و سخنرانی که توسط خودشان اجرا می شد.در این زمان ، وجود این مرد،مورد احترام و توجه و طرف مشورت و مایه مسرّت بسیاری از بزرگان عصرو یگانگان دهر بود که از آن جمله مرحوم آیت الله العظمی سید محمد هادی میلانی ،حاج ملا آقا جان زنجانی ،مرحوم شیخ رجبعلی نکوگویان (خیاط) و... را می توان نام برد.
وظـایف بـزرگ
اگر سال 1348 را نقطه عطفی در طول عمر با برکت مرحوم حاج آقای لطیفی به حساب آوریم،سخن به گزاف نگفته ایم.
نیمه شعبان همان سال،شبی که ایشان در مسجد مقدس جمکران (که به فرموده خودشان وضع و حال مناسبی نداشت)بیتوته کرده،سرگرم توسل و مناجات بودند،که ناگهان وجود نازنین حضرت با دو نفر از اصحاب تشریف فرما به داخل مسجد شده پس از اظهار اخلاص و ارادت و دستبوسی به محضر ایشان،حضرت ایشان را مامورعمران و بازساری مسجد کردند.مسئولیتی که از آن زمان تا آخرین روزهای عمر دغدغه اصلی و برنامه اول زندگی ایشان را رقم می زد که با جدیتی مثال زدنی و عزمی پولادین سختی ها را پشت سر نهاده و در تمام این طریق همواره عنایات خاص خداوندی و الطاف بی شائبه صاحب مسجد حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف شامل حال ایشان بود.
مسجد جمکران پایگاه و پناهگاه مهدی جویان و منتظران این زمان به لطف پروردگار با تلاش صادقانه او به جایگاهی رسیده که امروز صدها هزار نفر خاصه در شبهای چهارشنبه و جمعه به مسجد مشرف شده و دل به مناجات و توسل می سپارند در حالی که به تاکید آن مرحوم در آن سالهای غربت جمکران جمعیت زائرین به صد نفر هم نمی رسید.
وجود ایشان همیشه منبع خیر و برکت بود و مسیر حرکت او در زندگی خطی بود که به دست مبارک امام عزیزش رسم شده و در همان مسیرهدایت می شد. حدود سال 1373 با درخواست حضرت آیة الله واحدی که ساکن سوریه می باشند که از علما و وزنه های تشیع در دمشق می باشند، برای ساخت وساز و عمران و آبادانی قبر مطهر حضرت سکینه بنت امیر مومنان علیه سلام در محلّه ی داریا – دمشق – تشکیل هیئت امنایی داده میشود و حضرت پیامی توسط یکی از نزدیکانشان،ایشان و هیئت امنا مخصوصا حضرت آیة الله واحدی را تشویق و ترغیب به این امر می نمایند.
و از همین دست است ساختن چندین مسجد در تهران و دیگر شهرها و تعمیر بقعه چندین امامزاده و امکنه متبرکه ، از آن جمله امامزاده اسحاق در مازندران و ... و تاسیس صندوق قرض الحسنه و تاسیس درمانگاه ها و در کنار همه این مهمات رسیدگی به اصلاح امور مردم و تلاش در رفع گرفتاری ها و قضای حوائج نیازمندان که در راس فعالیت های گسترده مرحوم حاج آقای لطیفی قرار داشت.
همچنین،در تمام این دوران مجالس بیشمار دعا و موعظه و دعوت مردم به سوی امام عصر و ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام از جانب ایشان برپا بود که با صوت داودی و لحن ملکوتی خود از جان و دل در فراق مولایش ناله می کردند و گاه در پایان جلسه بیش از نیم ساعت برای تعجیل در امر فرج حضرتش دعا می کردند تا بدین وسیله روح و جان مردم،فکر و اندیشه پیر و جوان و دلهای غفلت زده خلق سرگردان را متوجه ساحت مقدس امام حاضر و ناظر خود کند.
هـدفشـان از زنـدگی:
چه بسیار که از زبان ایشان شنیدیم «در این دنیا هیچ آرزویی ندارم و نمی خواهم در پستی و دنائت و کثافت آن گرفتار باشم،الّا این که ای کاش لحظه ی با شکوه ظهور حضرت را درک کنم و ندای جبرئیل امین را که به نام بقیة الله الاعظم حجة ابن الحسن عجل الله تعالی فرجه دعوت می کند به گوش خود بشنوم».
پس از در گذشت ایشان بعضی دوستان مخلص و نزدیک نقل کردند که آن بزرگوار خود قائل بود که مهلت عمر شریفش به ظهور پر خیر حضرت مهدی نخواهد رسید و به ایشان مژده ی رجعت در ایام دوره ی کریمه آن بزرگوار داده شده.
آنگونه که از نقل برخی بزرگان به سمع رسیده در عالم رویا،مولا علی علیه السلام به مرحوم حاج آقای لطیفی فرموده بودند که به ظهور فرزندم مهدی چیزی نمانده و به اندازه ی فاصله سپیده ی کاذب تا فجر صادق از آن باقی است؛اللهم انا نرغب الیک...
زمـان وداع :و سرانجام آن دلباخته از مهر مهدوی و آن پرورش یافته مکتب علوی در غروب روز شنبه 27 مرداد ماه مقارن شب میلاد مولا علی ابن الحسین پس از یک هفته بیهوشی (آغاز آن غروب شنبه بیست و هفتم رجب المرجب سالروز مبعث نبی مکرم اسلام صلوات الله علیه ) به دیدار معبود شتافت که یک عمر در بندگی و اطاعت او سر بر خاک تعبد و پای در دامن تهجد داشت.
پیکر مطهرش پس از تشییع با شکوه بردست دوستان او و ارادتمندان آستان مولایش حجت ابن الحسن در جوار حرم کریمه اهل بیت فاطمه معصومه سلام الله علیها در شهر مقدس قم به خاک سپرده شد.
«ان الذین آمنوا و عملو الصالحات طوبی لهم و حسن مئاب»
راه وصال به آستان مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در این زمان که عده ای خود را استاد می دانند و ادعای سیر و سلوک دارند و از راه هایی که جز حیرت و سر گردانی نتیجه ای ندارد و افراد مشتاقی را که طالب حق و حقیقتند به گمراهی می کشانند و آنها را از مسیر بندگی خدا منحرف می کنند و این ها هدفی جز به خود دعوت کردن ندارند و جویندگان راه کمالات را به سوی خود می خوانند و با دستور العمل هایی بی اساس که از منبع وحی نرسیده،آنها را به مشقت انداخته و از راه راست باز می دارند بر آن شدم این عبد صالح خدا این شخصیت والا و ارزشمندی که جامع تمام صفات انسانی و ملکوتی بودند و سیر الی الله را با ولایت خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام و با محبت و عشق به به امام زمانش حضرت مهدی ارواحنا له الفداه طی نمود معرفی نمایم . ا یشان معتقد بود که فقط با محبت و دوستی و مودت پیامبر و اهل بیت او و استعانت از این زوات نورانی و مقدس می توان بر نفس مسلط شد و او را تهذیب و تزکیه کرد و لازمه ی این عمل توجه دائمی و قلبی به ولی زمان حضرت مهدی علیه السلام می باشد. اگر قلب انسان دائما متوجه و متوسل به حضرتش باشد همه ی دستور العمل ها و راه کارهای طریق بندگی و سیر کمال انسانی به سینه ی انسان اشراق می شود و مربی عالم وجود هدایت گر سیر ملکوتی شده و ما را از انحرافات و کج روی ها باز می دارد.
بهترین روشی که برای هدایت افرادی که روح آنها دنبال کمال است معرفی این گونه افراد بر جسته و راه یافتگان فرزانه که به حقیقت این عالم آگاه شده وبا سیر ملکوتیشان اشخاص طالب را راهبرند.
و السلام علی عباد الله الصالحلین
نصایح و برخی از دست نوشته های حاج آقای لطیفی
بر خیز ای رفیق دلی غیر از این برای خویش انتخاب کن زیرا که دل تو را جز هواهایش معبودی نیست،تمام عمر با اسلام در دادو ستد بودی،در روایات آمده است که ابلیس به خدا عرض کرد خداوندا بندگان تو را دوست می دارندولی معصیتت میکنند اما مرا دشمن میدارند ولی اطاعتم می کنند جوابش آمد ما اطاعتشان از تو را با دشمنی به تو بخشیدیم هر چند که با همه ی عشق مرا اطاعت نکنند ایمانشان را پذیرفتیم.
دستور العمل ها
فرزندان عزیزم خلاصه ی آن چه را که باید شما خوب بدانید و عمل نمائید در این رساله ثبت می نمایم با دقت کامل مطالعه نمائید و عمل کنید تا در دنیا و آخرت رستگار و سعادت مند شوید سعی کنید شب زود تر بخوابید و صبح خیلی زود بیدار شوید و پس از ادای نماز صبح و تعقیبات مقدار لا اقل یک حزب قرآن و زیارت آل یس را بخوانید که بسیار بسیار اهمیت دارد و تا شب که به منزل بر میگردی افکار تو را از وساوس شیطانی و انحرافات نفسانی و به طور کلی از گرفتاری های دنیایی حفظ مینماید.به شما توصیه می کنم که هر روز دعای سلام الله الکامل التّام را بخوانید و بر آن مداومت کنید که برکات زیادی دارد.
حد اقل روزی 1000 صلوات با و عجّل فرجهم و العن اعدائهم که از علایم شیعیان است ذکر خود قرار داده که باعث ترقی روحی و معنوی شماست و محبت و معرفت شما را نسبت به خدا و عزیزانش زیاد میکند. سعی کنید دائما به یاد امام زمانتان باشید و برای ظهور آن حضرت دعا کنید و مطیع آن بزرگوار باشید، هر کس الآن مطیع ایشان باشد در زمان ظهور هم جزء پیروان و تابعین خواهد بود و اصولا از برای شیعه حضور و غیبت نباید فرق داشته باشد. از نظر اعتقاد و اعمال و توجه آنگونه باید باشد که خودش را دائم الحضور ببیند.
سعی کنید اذان را در سه نوبت با صدای بلند بگویید که اذان چهره و شعار دین است و باعث نزول خیرات و برکات و رحمت الهی میشود و شیاطین را دور میکند برای رفع گرفتاری ها و بیماری ها از اذان غافل نشوید.
توسل روزانه به مولا ابا عبد الله الحسین علیه السلام و زیارت عاشورا یا زیارت وارث را فراموش نکنید و نماز اول هر ماه و همچنین هر شب خواندن نماز لیلة الدفن و هدیه کردن آن به روح اموات مؤمنین و مؤمنات را انجام دهید و بدان که باعث ترقی و کمال روحی است.
چند توصیه از حاج قدرت الله لطیفی نسب ( رضوان الله تعالی علیه )
دوری از مردم شرور و احمق دریچه ی سعادت و نیک بختی است. بدان ای فرزندم که بهترین دوست تو پدر و مادر تو هستند. در عالم دوستی با وفا تر و راست گوتر از پدر نخواهی یافت،افسوس که این کلام را وقتی خواهی فهمید که فرصت را از دست داده ای. بزرگان که به جایی رسیده اند قبل از شروع در هر کاری با پدر خود مشورت کرده و سپس اقدام نموده اند. جهّال بدون مشورت پدر کاری را انجام می دهند و سپس به عواقب آن مبتلا می شوند.
سعادت و بد بختی بشر ارتباطی با ثروت دنیا ندارد(بلکه به عقل و تفکر خوب و بالا تر از همه دوست عاقل متّقی است و آن هم پیدا نخواهد شد جز پدر و مادر زیرا بالا ترین هدیه های خداوند به انسان پدر مادر است.خداوند اطاعت پدر و مادر را در ردیف اطاعت خود قرار داده است).
از معاشرت با کسانی که قادر به حفظ نفس و اسرار و امور زندگی خود نیست کاملا دوری نما زیرا به هیچ عنوان تو را و اسرار تو را نگهدار نخواهد بود-هرگز دوست تو نباید دوست دشمن تو باشد-البته بزرگترین دشمن تو شیطان است و کسی که از شیطان تبعیت می کند با دشمن تو دوستی دارد و بالأخره تو را و ایمانت را نابود خواهد کرد.در ضمن بدان و آگاه باش که در عالم دوست متّقی و رفیق شفیق و ساده که برای خدا دوستی کند پیدا می شود و لیکن وجودش کم یاب است و اگر به دستت رسید خود را فدای او نما و بسیار مراقب باش که او را از دست ندهی.
بدان ای کسی که بر این خطوط نظر می نمایی،که مردن حق است و بالأخره خواهی مرد پس حال که چنین است لازم است بر تو که خود را در مسیر مرگ قرار دهی و قبل از آنکه جناب عزرائیل به سراغ تو آید خود را آماده کرده باشی. مثلا اگر بدانی که ساعتی بعد مأمورین سلطان خواهند آمد تا تو را برای ملاقات با سلطان ببرند چه طور مهیّا می شوی،خود را پاکیزه می کنی و لباس فاخر و معطر به تن می نمائی. پس ای غافل چرا خود را برای ملاقات با پروردگارت آماده نمی کنی چون هر لحظه ممکن است مأمور پروردگار برای انتقال تو به عالم دیگر سراغت آید، پس آماده شو و مجهّز باش و در مسیر رفتن قرار بگیرو انس با عالم آخرت داشته باش و دل را به کلی از دنیا و شئون آن فارغ دار و ارتباط خود را با خداوند منّان و اولیای او کامل گردان چون حکومت در عالم آخرت با اولیای خداوند است. اگر در اینجا با آنها آشنا نشوی و ارتباط نداشته باشی و دارای محبت و ولایت آنان نباشی در آن عوالم زبون و پست خواهی بود و تو را در صف بیگانگان که جایگاه آنها جهنم است خواهند برد پس ای خواننده و ای تو شنونده سعی کن خود را پاکیزه کنی و در صف آشنایان قرار بگیری و در صف دوستان و شیعیان باشی.
دنیا زود گذر است ولی آخرت گذشتنی نیست و همیشگی خواهد بود پس ای انسان عاقل و هوشیار زندگی ابدی را به چند روزی که برای معرفت و بندگی و شناسایی خود و اولیای خود خلق شده ای مفروش ،و همیشه از خداوند بخواه که عقل و ایمان و معرفت تو را کامل نماید.
لذا فرزندان عزیزم سعی کنید معاشرت و رفاقت خود را با مردان خدا و شیعیان پاکیزه که از موالیان باشند و حقیقت ایمان و محبت در قلوب و خون و تمام اعضای آنها داخل شده باشد دوستی کنید البته بدانید که این کار آسانی نیست و رنج و مشقت زیاد دارد ، چون به دست آوردن دوستان خداوند از مشکل ترین ریاضات است و اگر خداوند توفیق مرحمت فرمود و موفق شدید هر گز از دست ندهید که فانی خواهید شد زیرا مصاحبت با مردان خدا هر قدر پست و عقب مانده باشید در اسر تمکین و اطاعت به مقام انسانیت و کمال می رسید.دلیلش سگ اصحاب کهف در اثر تمکین و فدا کاری به چه مقامی رسید و دیگر قصه ها فراوان است و بر عکس با مردم غافل از حق ابداً معاشرت نکنید که غفلت از حق کفر است و نفس او در شما اثر می گذارد همان طور که معاشرت با مردان خدا اثر دارد
هر آن کو غافل از حق هر زمان است در آن دم کافر است اما نهان است
اگر آن غافلی پیوسته بودی در اسلام بر وی بسته بودی.
و آخرین نکته ای که به عرض می رسانم این است که هیچ چیز انسان را از خدا و اولیائش به اندازه ی غذای شبهه دار و غذایی که بدون یاد خدا طبخ شده باشد دور نمی کند.
حاج قدرت الله لطیفی مجدد مسجد جمکران به امر امام عصر (عج)
به دنبال آوای دل نشین منتظران که ندا می دهند : ((این بقیة الله)) در کوچه پس کوچه های ولایت قدم می زنیم در حالی که جانمان لبریز از هزار پرسش است. در این راستا به مسجدی بر می خوریم که یکی از پایگاه های عظیم توجه به وجود نازنین امام زمان می باشد. مسجد مقدس جمکران در شهر قم بی گمان مرکز توجه خاص و عنایات بی شمار حضرت است که در کلام بسیاری از بزرگان و اولیای خدا در عصر حاضر به آن اشاره شده، مسجدی که تا نیم قرن پیش مسکوت و مهجور مانده بود و به دستور امام زمان توسط مرحوم حاج آقای لطیفی با تشکیل هیأت امنا تجدید بنا شد. داستان تشرفی که طی آن دستور باز سازی از جانب امام عصر به آن ولی خدا ابلاغ گردید شنیدنیست، هر چند که آن مرحوم از اعلام ماجرا ابا میکردند اما برخی از موثقین و دوستان نزدیک ایشان این واقعه را از زبان خود او به شرح ذیل نقل کرده اند:سال 1347 شمسی بود. شب نیمه ی شعبان با یکی از رفقا به مسجد مقدس جمکران مشرف شدیم به امید آن که شب را تا صبح بیتوته کنیم. خادم مسجداعلام کرد که قصد بستن درب های مسجد را دارد بدین ترتیب جمعیت پراکنده شد ما ماندیم و خادم مسجد. او پرسید شما قصد رفتن ندارید؟ من گفتم اگر خدا بخواهد امشب را اینجا میمانیم و اصرار کردیم و او قبول کرد و گفت این اطراف نا امن است باید درب را ببندم و قفل کنم و ما قبول کردیم.هوا سرد بود و فضای مسجد خالی. هیچ وسیله ی گرمایی وجود نداشت. من یک عبای زمستانی داشتم و به خود پیچیده بودم و به دعا و نماز مشغول بودم. پاسی از شب که گذشت دوست همراه من خسته شد و سرما او را آزار می داد و دیگر طاقت نیاورد، گفت: میروم استراحت کنم. گفتم کجا؟ گفت در داخل همین اتاق خادم، آنجا گرم تر است.او رفت و من تنها ماندم به قصد آنکه تا صبح مناجات و توسل داشته باشم. سرما را در خود احساس نمی کردم و غرق در توجه به ساحت مقدس امام بودم. سه ساعت از نیمه شب گذشته بود که صدایی از داخل ایوان مسجد توجه مرا به خود جلب کرد.
برگشتم و وجود نازنین امام زمان را دیدم که در معیت ایشان دو سید بزرگوار در ایوان ایستاده و عزم دخول به مسجد را دارند.ایستاده بودم که داخل شدند و من سلام کردم.در ساختمان قدیمی مسجد سه محراب در کنار هم بود. حضرت در محراب میانی و آن دو بزرگوار در محراب های کناری مشغول به عبادت شدند و من پشت سر آن بزرگوار مشغول عبادت بودم.فضای مسجد تغییر کرده بود و بوی عطر فضا را پر کرده بود. احساس کردم که هوا اصلا سرد نیست. ساعتی گذشت و حضرت با اصحاب مشغول نماز بودند. پس از اتمام نماز و عبادت نا گاه به سوی من آمدند و با تبسم دست خود را روی شانه ی من گذاشتند و فرمودند: حال شما خوب است؟ عرض کردم الحمد لله. فرمودند: إن شاء الله موفق باشید، زود اقدام کنید تا مسجد از این صورت خرابی در آید. شبستانی بساز و آبرو مندش کن.همان لحظه در قلبم گذشت که آیا این کار از من ساخته است؟ زیرا که نه سرمایه ای دارم و نه قدرتی. در همان حال حضرت از نیت من با خبر شدند و فرمودند: شما اقدام کن عنایات ما شامل حال شما هست، خود ما کمک میکنیم. باز در خاطرم گذشت که از چه راهی وارد شویم و چه گونه اقدام کنیم؟ فرمودند: برو نزد آقای احمدی (که آن وقت رییس اوقاف بود) و از این طریق راه باز می شود و عنایت ما هست. سپس کارت سبزی که در یک سوی آن اسماء الله بود و در طرف دیگر نقشه ای کشیده شده بود که مسجد مقام مطابق آن ساخته شده است به من دادند و فرمودند: این کارت را بعد از شما خواهیم گرفت.سپس از مسجد بیرون رفتند و از نظر غایب شدند.بدین ترتیب حرکت ما برای این باز سازی آغاز گشت و در هفدهم ربیع الأول سنه ی 1348 کلنگ احداث بنای جدید با تشکیل هیأت امنای 5 نفره زده شد.
بدین ترتیب با دست خالی و کمک و عنایت مولا صاحب الزمان تلاش شبانه روزی مرحوم حاج آقای لطیفی برای انجام این وظیفه ی الهی آغاز شد؛ تلاشی که قریب به چهل سال از عمر پر بار آن مرحوم در آن مستغرق بود. در گرمای طاقت فرسای تابستان و در میان برف بوران زمستان خلاصه در هر شرایط گاه با مشقاتی که انسان از تحمل آن عاجز است تنها به عشق خدمت به مولای خود و انجام وظیفه ای که به دست مبارک حضرت مهدی بر دوششان نهاده شده بود به این مهم اقدام کردند.ایستادگی و صبر ایشان در کنار عنایات ناحیه ی مقدسه ی امام غایب تنها پشتوانه ی ایشان در نیل به این مقصود بود و امروز آنچه از برکات امام عصر و الطاف ایزدی در مسجد مشهود است و استقبال کم نظیر مشتاقان به امام زمان، حاصل آن همه مرارت و سختی است که فقط و فقط از دست عاشقی بر می آید که گردن در طوق اطاعت معشوق خویش نهاده است.حال که در آستانه ی دومین سالگرد ارتحال این عاشق دلباخته ی امام زمان ارواحنا فداه هستیم که در سرا سر زندگی اش هیچ به جز وصال امامش در نظر نداشت و آتشی در دل از مهر او داشت که شایستگی انجام چنین مأموریت بزرگی را پیدا کرد و از همه چیز حتی فرش زیر پایش گذشت تا این مسجد امروز مرکزی شود برای عاشقان و دلباختگان امام عصر.