تبلیغات


__
مادرم پنجره را دوست نداشت
17 آذر 86 - 03:58

مادرم پنجره را دوست نداشت

با وجودی كه بهار

از همین پنجره می آمد میهمان دل ما می شد

مادرم می ترسید

.......... كه لحاف از روی

خواهر كوچك من پس برود

و یا وقتی كه هوا بارانی است

گوشه قالی ما "تر" بشود

مادرم پنجره را دوست نداشت

هر زمستان سرما...................

روی پیشانی مادر "خطر" از غم می كاشت

............پنجره شیشه نداشت.

ارسال نظر برای لاگ
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__