تبلیغات


__
مرگ
28 تیر 87 - 18:35

712a5.bmp

 

 

میان من و مرگ، پرچین سبزی ست
که پیچک کهنه ای آن را می پوشاند.
هر بار که از کنار آن رد می شوم
برگ های انبوهش را کنار می زنم
تا مرگ را بهتر ببینم
ولی آفتاب چشم هایم را کور می کند.
پس دانه ی برگی را باز می کنم
و چون کف بینی کهنه کار
بر خطوط درهم آن خیره می شوم.
صدایی نمی آید
و من از خود می پرسم:
"چه کسی این پیچک را کاشته است؟"
و پیش از این که رهگذران دیگر
مرا انگشت نما کنند
گرد لباس خود را می سترم
و به راه خود می روم.

 

مجید نفیسی

22 سپتامبر 1992

 

  • ارسال نظر (2)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
         
29 تیر 1387 ساعت 23:55
و من از خود می پرسم:
"چه کسی این پیچک را کاشته است؟"
         
28 تیر 1387 ساعت 21:06
گرد لباس خود را می سترم
و به راه خود می روم...
__