userinfo close

پیام های کوتاه

راه دانشگاه  , moamer
پورتال دانشگاهی جوان ایرانی :http://moamer.blogfa.com/
8 ماه پیش
   
راه دانشگاه  , moamer
گفت : خیلی مردی ! پس نه فقط امروز بلکه هر روزت مبارک!...
8 ماه پیش
   
محمد سید , bignemo
سلام عزیز تولدت مبارک!
1 سال پیش
   
پد ر ا م   , hotboy1986
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ .......هفت رنگش میشود هفتاد رنگ.........
1 سال پیش
   
عسل مسافر , af_1367
چه آواتار بامزه ای دارید پسر خوب!!! خواستی خودت رو قاب کنی برا یادگاری که هیچ وقت از یاد خودت نری؟ بد فکریم نیست...
2 سال پیش
   
ما جنبش سبزیم و علمدار حسینیم     همه با میر حسینیم(2)

هادی شیخ

hadi_prs2005

مرد 25 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
4 سال و 10 ماه و 11 روز سن کلوبی ،
"چه پسر خوبی!"، اینو همه میگن.
 
17:01 1387/06/26

" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند، ولی به نظرم شغل خوبی است. خانم همسایه ما فاحشه است. این را مامان گفت. تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم "پرستار" بشوم. پدرم همیشه مخالف است. حتی مامان هم دیگر کار نمی کند. من هم پشیمان شدم. شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است. ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد. ولی مامان همیشه معمولی است. مامان، خانم همسایه را دوست ندارد. بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست. ولی یک بار  که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد. گفت ازش سوال کاری داشته. بابای من ساختمان می سازد. مهندس است. ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است؟ خانم همسایه هنوز دم در بود. فقط کله اش را می دیدم. بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد. من که نفهمیدم چرا کتکم زد. بعد من را فرستاد تو و در را بست. من دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند. مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند. ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من. زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند. خانم همسایه خیلی آدم مهمی است. آدم های زیادی به خانه اش می آیند. همه شان مرد هستند. برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد. بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند. همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند. من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است. گفت می داند. آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند.
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد. زود زود ماشین هایش را عوض می کند. فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش. این ور و آن ور می برند.

برای خواندن متن کامل به آدرس زیر مراجعه کنید:

http://sahnepeivastebejast.blogfa.com/post-95.aspx


  • ارسال کامنت(0)
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.