userinfo close

پیام های کوتاه

علی     , divo0o0o0one
در محیط یار بودن ، نزدیك ترین راه رسیدن به ظهور است. میپسندم
5 روز پیش
   
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
دارد جوان سینه زنش پیر می شود... (((((((((((((((((
1 هفته پیش
   
ـ اکبر تخریبچی ـ ـ انتی جلبک ـ  , lovergaga
2 هفته پیش
   
حبیب هلال فرد , habib313
سلام . به جمع دوستان خودتان در کلوب عاشورائیان خوش آمدید.انشاالله لحظات خوبی را در این کلوب سپری کنید.موفق باشید.
1 ماه پیش
   
ستاره منتظر آفتاب , star_spangled
ممنون بابت پیام
4 ماه پیش
   
شکر خدا که مادر ما اهل روضه بود ** با لقمه ی حلال پدر ، قد کشیده ام ..

منتظر کوچک

gonjishk

مرد 22 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
6 سال و 11 ماه و 21 روز سن کلوبی ،
ای یوسف بازار ملامت!منِ مسکین آن مایه ندارم که خریدار تو باشم هر مرغ شود شاد که از دام گریزد من شاد از آنم که گرفتا...
 
11:40 1388/11/11
گویند: وقتی كه برادران یوسف علیه السلام، او را در چاه آویزان كردند تا او را به آن بیفكنند، طبیعی است كه یوسف خردسال در این حال محزون و غمگین بود، اما در این میان غم و اندوه، دیدند لبخندی زد، خنده ای كه همه برادران را شگفت زده كرد، از هم می پرسیدند، یعنی چه؟ اینجا جای خنده نیست؟ گفتند بهتر است از خودش بپرسیم.


یكی از برادران كه یهودا نام داشت، با شگفتی پرسید: برادرم یوسف! مگر عقل خود را باخته ای، كه در میان غم و اندوه، می خندی؟ خنده ات برای چیست؟


یوسف دهانش چون غنچه بشكفید و گفت:


روزی به قامت شما برادران نیرومندم نگریستم، با خود گفتم: ده برادر نیرومند دارم، دیگر چه غم دارم! آنها در فراز و نشیب زندگی مرا حمایت خواهند كرد و اگر دشمنی به من سوء قصد داشته باشد، با بودن چنین برادران شجاع و برومندی، چنین قصدی نخواهد كرد، و اگر سوء قصدی كند، آنها مرا حفظ خواهند كرد.


اما چرا خدا را فراموش كردم، و به برادرانم بالیدم، اكنون می بینم همان برادرانم كه به آنها بالیدم، پیراهنم را از بدنم بیرون كشیدند و مرا به چاه می افكنند ...


  • ارسال کامنت(0)
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.