علی اصغر سیدآبادی
مناظره امشب در تاریخ پس از انقلاب اتفاق بی نظیری است. هم ظرفیت های تازه ای از این کشور را نشان می دهد و به آنان که در پی محدود کردن گردش آزاد اطلاعات هستند، نشان می دهد که اگر از همین رسانه بسیاری از حرف ها - گیریم بی انصافانه -گفته شود، آسمان به زمین نمی آید و اتفاقی نمی افتد، و هم چکیده ای از شخصیت محمود احمدی نزاد را رو کرد.
در میانه مناظره فکر می کردم که خویشتنداری میرحسین موسوی به زیان او تمام خواهد شد. محمود احمدی نژاد در مقام یک پرسش گر قرار گرفته بود و با طرح پرسش های مکرر و با اسم بردن از افراد مختلفی که مدعی بود یا در ستاد میرحسین فعالیت می کنند یا از او حمایت می کنند، می خواست نبض مناظره را در دست بگیرد. او از همان آغاز تهاجمی شروع کرد و تلاش کرد تا رقابت موسوی – احمدی نژاد را به رقابت هاشمی – احمدی نژاد تقلیل داده و سپس با بازسازی انتخابات تیر 1384 با تصویری از موسوی رقابت کند که حتی اگر با واقیعت موسوی فاصله دارد، اما قابل نقد های جدی است.
واکنش به این بحث، راه رفتن بر لبه تیغ بود. او هم باید حرمت هاشمی را نگه می داشت، چون پیش تر از حمایت هاشمی ابراز خرسندی کرده بود. احمدی نژاد به صراحت می گفت که صحنه گردان اصلی هاشمی است و می خواست میرحسین را در حد یک مهره هاشمی تقلیل دهد. احمدی نژاد پای خاتمی را هم وسط می کشید، اما بیش تر روی هاشمی تاکید داشت و اتفاقا برایش اطلاعاتی هم به سبک روزنامه کیهان جمع کرده بودند که با ربط دادن چند نقل و قول نشان دهد که موسوی مهره هاشمی است، اما به نظرم موسوی در این بخش هوشمندانه عمل کرد و به خوبی بازی را به جای دیگری هدایت کرد و به کتابی اشاره کرد که پس از 15 بار چاپ جلویش گرفته شده است.
احمدی نژاد در ادامه از افراد دیگری هم اسم برد ، اما کوشش برای این که از این افراد یک تصویر منسجم و مرتبط با میرحسین بدهد، به جایی نرسید. میرحسین با هوشمندی بازی را به جای دیگری کشاند. در برخی از موارد اگرچه میرحسین صدایش می لرزید و احساس می شد که احمدی نژاد مسلط تر است، اما حفظ خونسردی و متنانتش ستودنی بود. او در طول مناظره عصبانی نشد و یک بار ان هم بسیار به جا عصبانی شد و بازی را به نفع خود به پایان رساند.
احمدی نژاد به نظر می رسید که مطمئن است بازی را به سمت رقابت هاشمی – احمدی نژاد می کشاند، اما وقتی هم که موفق نشد، تقریبا تسلط خود را حفظ کرد. معلوم بود که اطلاعات زیادی جمع آوری شده است تا رقیب را مرعوب سازد و در میانه کار اگر مناظره قطع می شد، آدم چنین احساسی پیدا می کرد، اما از آن جا احمدی نژاد پای مدرک زهرا رهنورد را وسط کشید و به موسوی گفت درباره پرونده یک خانم بگویم، و موسوی گفت بگو و دوباره تکرار کرد بگویم و موسوی گفت بگو. مجری در این لحظه به احمدی نژاد گفت که وقتش تمام است. به نظر می رسید که احمدی نژاد می خواهد از این موضوع به مثابه تهدیدی استفاده کند تا پرونده کردان در این مناظره باز نشود، اما موسوی بلافاصله به مدرک جعلی کردان اشاره ای کرد و به بحث پرونده سازی.
به نظر می رسید از این جا به بعد احمدی نژاد بازی را کاملا باخت. او که تا آن جا در برابر هر سوالی و انتقادی به سبک مصاحبه هایش با خبرنگاران خارجی سوال هایی مطرح می کرد، یک باره به اقدامات انفعالی روی آورد و ضمن دفاع از مدرک کردان و باز کشیدن پای هاشمی و دانشگاه آزاد، بالاخره از پرونده خانمی که پرسیده بود بگویم یا نه حرف زد و این جا بود که او بازی را کاملا باخت و وقتی میرحسین موسوی اشاره کرد که من به خاطر چنین رفتارهایی آمده ام و باید به این پرونده سازی ها پایان داد و گفت که معاون اجرایی شما به جای رسیدگی به وظایفش راه افتاده است علیه این و آن پرونده جمع می کند. او گفت که منظور احمدی نژاد از این خانم خانم رهنورد است و دفاع جانانه ای از رهنورد کرد و حرف های احمدی نژاد رد کرد و این مناظره پایان بندی خوبی به نفع میرحسین داشت.
در مناظره احمدی نژاد اتهام هایی علیه دوره میرحسین مطرح کرد که میرحسین به هیچ کدام جواب نداد. گاهی برخی از انتقاد ها آن قدر ساده بود که او می توانست به راحتی جوابش را بدهد، اما سکوت در برابر انتقادها یک انتخاب هوشمندانه بود، برای این که رقابت آن طور که احمدی نژاد می خواست پیش نرود و برای او قابل پیش بینی نباشد و همین غیر قابل پیش بینی بودن بود که در دور آخر احمدی نژاد راآچمز کرد.
میرحسین موسوی در این مناظره با متانت و خونسردی راه را باز کرد تا احمدی نژاد چهره ای از خود نشان بدهد که در منظر ایرانیان اخلاقی نیست. او تا جایی ادعایش این بود که علیه مفسدان اقتصادی حرف می زند و از زمین های چند صد هکتاری گفت که واگذار شده است. میرحسین گفت که این ها چه ربطی به من دارد و چرا می خواهی سرنوشت مرا به دیگران گره بزنی، اما احمدی نژاد اصرار داشت که بازیگردان هاشمی است و من تنها هستم. احمدی نژاد مانند کسی وارد مناظره شده بود که چیزی برای از دست دادن ندارد. او شکست را پذیرفته بود و همه زورش را می زد که جلوی شکست را بگیرد. او اگرچه در اجرا مسلط و با اعتماد به نفس به نظر می رسید، اما این ها بیش تر نمایشی از اعتماد به نفس و تسلط بود ، زیرا کسی که امیدی به پیروزی دارد، به سیم آخر نمی زند. او به سیم آخر زده بود و اساس را بر قانون شکنی گذاشته بود . قانون به هیچ کسی اجازه نداده است که از کسی که اتهامش در هیچ دادگاهی اثبات نشده است در رسانه ای عمومی به عنوان مفصد نام برده شود. او به سیم آخر زده بود. انگار می خواست روی مین برود، او عمیلت انتحاری را برگزیده بود، علمیات انتحاری که اگرچه نتوانست به دیگران آسیبی بزند ، اما به خودش آسسیب زد، به خصوص در آخرین بخش مناظره که نوبت میرحسین بود و احمدی نژاد نوبتش را رعایت نمی کرد و عصبانی می شد و وسط حرف میرحسین می پرید.