شعر سپید 17 خرداد 86 - 15:01 |
پنجه در افکنده ایم با دستهایمان به جای رها شدن سنگین سنگین به دوش می کشیم بار دیگران را به جای همراهی کردنشان . عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب . در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه.
زخم زننده ، مقاومت نا پذیر و شگفت انگیز و پر راز و رمز است ، آفرینش و همه آن چیز ها که شدن را امکان می دهد .
هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر . این همه پیچ این همه گذر این همه چراغ این همه علامت و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم ،خودم ،هدفم ، و به تو. وفایی که مرا و تورا به سوی هدف راه می نماید.
جویای راه خویش باش از این سان که منم ، در تکاپوی انسان شدنم در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را، آزادی را، خود را، در میان راه می بالد و به بار می نشیند دوستی ای که توانمان می دهد تا برای دیگر ان مامنی باشیم و یاوری ،این است راه ما ، تو و من .
از بخت یاری ماست ، شاید که آنچه می خواهیم یا بدست نمی آید ، یا از دست می گریزد. چند بار امید بستی و دام برنهادی تا ، دست یاری دهنده ، کلامی مهر آمیز ، نوازشی ، یا گوشی شنوا بچنگ آری؟ چند بار دامت را تهی یافتی ؟ از پای منشین آماده شو تا دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری .!!!
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است ، از حرکات ناکرده ، اعتراف به عشقهای نهان و شگفتی های برزبان نامده ، در این سکوت حقیقت ما نهفته است ، حقیقت تو و من . برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغها و نشانه ها رادر ظلماتمان ببیند. و گوشی که، صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود .برای تو و خویش روحی که ، این همه را در خود گیرد و بپذیرد. وزبانی که، در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از این چیزها که در بندمان کشیده است ، سخن بگوییم .
من آموخته ام به خود گوش فرا دهم و صدایی بشنوم که بامن می گوید این لحظه مرا چه هدیه خواهد داد ؟ نیاموخته ام گوش فرا دادن به صدایی را که با من در سخن است و بی وفقه می پرسد : من بدین لحظه چه هدیه خواهم داد ؟؟! سمآسمان
|
نظرهامیم بنام 10 مرداد 1386 ساعت 23:36 | |
... |
محمد 8 تیر 1386 ساعت 12:56 | |
واقعا زیبا بود |
مهدی ملکی 22 خرداد 1386 ساعت 23:06 | |
سلام لاگ قشنگی بود مبارک باشد |











