شعر از من 24 خرداد 84 - 22:06 |
تلهام __________________###* ______________.*##### _____________*###### ___________*####### __________*########. _________*#########. _________*######*###* ________*#########*### _______*##########*__*## _____*###########_____* ____############ ___*##*######### ___*_____######## __________####### ___________*###### ____________*#####* ______________*####* ________________*#### __________________*##* ____________________*## _____________________*##. ____________________.######. __________________.#########* ________________.############* ________________.####*__*###### توی گلوم گردنه های بی اجازه را دار زد و من به اندازه عادل قهرمانی ام را جشن گرفتم زمانی را که خواهرم بخشید من فحش خانوادگی شدم و مادرم مونالوگش را از سر گرفت 1_من جلوی تلوزیون داشتم خودم را دار میزدم به اضافه اینکه کیشلوفسکی آبی را هنوز نساخته بود توضیح میدهم " من ساخته بودمت کارهایی که از در و دیوار ریخت به ما و قاضی کلاهش را مشکوک گم کرد من دارم با خودم بازی میکنم من دارم با خودم بازی میکنم من دارم خودم رو گول میزنم من دارم خودم رو گول میزنم " توی گلوم پریشانی های از زمین بالا زده و به من رسیده ات را کال کال تا برسی به ثانیه های یائسه هم پی دیوار هم و همین طور حاشیه چشم های محمود همیشه کسی بود که به پاهای تو آب بکشد بروی بالا آبی 2_پدر هنوز به سینوزیت ها نرسیده میدود من دارم برای یک نفر سکس را تعریف میکنم توضیح میدهم" داده های پخش شده از بوسه و دلفین ها وقتی جفت گیری میکنند دلفین ها از سیاره های عقیم تاکسی میگیرند هیچ وقت نفهمیدم سقراط به خود اگاهی سر وقت رسید یا ؟" یا نطق من که بی کلمه سرش را زیر دوش بخوابد یا پاره ای از من که با تو جور وصله ای ناجور ؟ یا دری که به دیوار چسبید برای همیشه تعریف ثابتی گرفت؟ پاهای مرا لمس کن بیا بالا تا توی گلوم باش و گردنه های بی اجازه را دار زن. 3-.....همه چیز و از پاهام ضعف دارد دارد میچرخد دنبال دلفین هاش _______________- خرداد هشتاد و چهار |
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها16 تیر 1387 ساعت 07:38 |
سلام مهربان خوب بود البته چشمان ناچار با عاشقانه ای جدید و دل گویه ای برای حسین پناهی عزیزو.. بروز شد چشم به راه آمدنت هستم ، با چشمان باز ، با چشمان ناچار منتظر نظراتت هستم و همچنان دل گرمم از حضورت |
9 دی 1386 ساعت 21:19 |
سلام .شعرت را خواندم.حاتمی کیا در شعرت جا نیافتاده .خودت باش شعرت را شخصیت بده بدون وجود این اسم هم شعرت زیبا بود.شاعر و مانا باشی. |
17 آذر 1386 ساعت 11:53 |
میتونست بهتر باشه.مقداری لذت بردم ومقداری هم نه.(شما وبلاگتون هست نیست ؟؟!! |
میسا 10 مهر 1386 ساعت 10:32 | |
و همین طور حاشیه چشم های محمود همیشه کسی بود که به پاهای تو آب بکشد بروی بالا آبی 2_پدر هنوز به سینوزیت ها نرسیده میدود من دارم برای یک نفر سکس را تعریف میکنم توضیح میدهم" داده های پخش شده از بوسه و دلفین ها وقتی جفت گیری میکنند دلفین ها از سیاره های عقیم تاکسی میگیرند هیچ وقت نفهمیدم به نظر من که این نوشته ها خیلی روشن تر از چیزین که آدمای کور میتونن ببینن . برات آرزوی موفقیت میکنم . |
7 تیر 1386 ساعت 11:59 |
آیا ممکن است که برای من یک دعوتنامه ارسال نمایید؟ |
اسماعیل قنواتی 13 خرداد 1386 ساعت 23:32 | |
راستی فکر کنم من اولین کسی بودم که اثر شما رو به عنوان یک شعر بررسی کردم |
13 خرداد 1386 ساعت 23:30 | |
درود به شما شعرتون رو خوندم لذت بردم ساختار شکنی ها و آشنایی زدایی های زیبایی توی شعر شما صورت گرفته و اما به نظر من اگر کمتر از استعاره ها ، اسطوره ها و شخصیت ها در شعر خودتون استفاده میکردید خیلی بهتر بود یا شاید اصلا کسی کشلوفسکی را نشناسد و آبی را ندیده باشد به هر حال من که لذت بردم خوشحال میشم به من سر بزنید موفق باشید و شاد بدرود |
25 اردیبهشت 1386 ساعت 08:15 | |
چرت |
abed forozesh abed_forozesh@yahoo.com 9 دی 1385 ساعت 23:41 |
salam sheretgashang bod mikhastam abhaton ertebat dashte basham va hmchenin az colob kheili khosham omade age momkene mano invite konid |
fooroogh 11 آذر 1385 ساعت 04:04 | |
www.rohekhazande.mihanblog.com |
10 مرداد 1385 ساعت 21:23 | |
حریم male2005@tebyan.org 8 بهمن 1384 ساعت 11:46 |
به این میگن ادای روشنفکرها رو درآوردن! خیلی مزخرف بود ... بیشتر از اونی که فکرش را کنی ... همیشه فکر میکنی اگر اینطوری حرف بزنی یا فلانجوری لباس بپوشی یا فلان چیزو بی هیچ ابایی به زبون بیاری خیلی آدم بزرگی هستی!نه؟! خیلی متاسفم برات ... |
نیما 4 آبان 1384 ساعت 13:18 |
نیما صفّار منم |
4 آبان 1384 ساعت 13:17 |
راستیّتش شرمنده . نیامده ام كه نظر بدهم لینكت كرده ام یعنی این كه لینكم كنی . به « اینجاها » هم سر بزن . ( اونجا ) هنوز لینكت نكردم . تو بكن . |
1 شهریور 1384 ساعت 11:17 | |
بعضی وقتها که مطالبی مثل مطالب شما را می خوانم با خودم می اندیشم که «مردم » به چه چیزهایی فکر می کنند... بعد می گویم که چیزهایی که خودم به آنها خیلی فکر می کنم، احتمالاً خیلی مضحک تر از بقیه است. که هست!. حالا این وسط یک چیز گم و گور می شود و اونهم اینه که چه حرفی ارزش گفتن داره؟ ... اگر یه روز کسی بهم بگه که آقا مهدی همه حرفهات مفته، و یا جنسیت توش موج می زنه و یا پات روی هیچ جایی بند نیست، ، آیا دفاعی دارم که لا اقل پیش خودم سربلند باشم؟ گرفتی منظورم رو؟ |











