شعر جاویدان 18 فروردین 85 - 16:06 |
شعر جاویدان جاوید باشد آن شعری که غم را در گهواره ی عرفان لالایی داد آرام کنار قلبم خواباند جاوید باشی در خاطر من ای فصل خزان شوق طبیعت زیباست حرف خوش شعری نو بر تن کن فریاد بزن رنگ طبیعت زیباست اما جایی انگار همیشه در قلبت خالیست که اگر کسی آن را پر بکند می میرد و پرنده جاوید باشی گرتو فریاد زدی پرواز را بالا نروی می میری چون من و تو اهل کوچ هستیم جاوید باشد آن دوستی که زهر خاطره در کاسه ی خون بار سرم می ریزد او را می نوشم می فهمم جاوید آن عشقی که شعرخاک را بر گلو می ریزد سنگ دلش بر گلو بغض شود از چشم اشکی ریزد |
نظرها





