خدا حافظ 27 خرداد 84 - 08:09 |
موقعی که فهمیدم گفتنش بیشتر مهم بود تا چطوری گفتنش شاید دیگه گوشی نبود تا ... ********** من امروز اومدم که برای اولین بار راحت اون چیزی که تو دلم هست رو بگم: خدا حافظ! ********** باقی همه تكرا تكرار تكرار ومن مثل همیشه حامی دوباره ها امروز ذهنم در بازی رنگین است میرود در خیابان, در کوچه های خلوت, در جوی آب , در آسمان... و به خود میگویم باید کودک ماند تا از رنگین کمان لذت برد وگرنه باقی همه صورت دیگری است باقی همه دود و خواب و پریشانی ایست من در جمع اشیاء پروانه ای کم آوردم وجواب این همه حل غلط را از که بخواهم جز خودم? پروانه ای!!! کم نیست... به اندازهء بودن است به اندازهء پریدن است به اندازهء... حال کم شدن پروانه غفلت است یا جنایت؟ پروانه هم بهانه ایست مثل من... بیرون مردم ترس از ماندن دارند وحشت از رفتن اینجا من ترس از امتحان دارم وحشت از حل های غلط *********** |
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها






