userinfo close

پیام های کوتاه

بیتا کیانی , bitakiyani
محبوب ترین چت روم فارسی زبانان + چت روم رایگان برای سایت یا وبلاگ شما http://www.chat30ti.com
3 هفته پیش
   
دنیا وارونه نیست!!! چون درد همان درد است و دزد همان دزد !!!!!!!!

عماد الف

emad_af

مرد 34 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
4 سال و 4 ماه و 20 روز سن کلوبی ،
یك مرد تنها با 1000تا بچه قدونیم قد!!!! آخی ، دلم بحال خودم سوخت!!
 
11:39 1389/04/22

فشار قبر!!


شاید هیچ كس نتونه تصور كنه كه فشار قبر چقدر ممكنه سخت و وحشتناك باشه!!

ترسیدی؟ آنچه كه حساب پاك است از مردن چه باك است!!كی میدونه كی و كجا از اینجا میره؟؟

بهرحال امروزه زندگی ها طوری شدن كه ما میتونیم تجربیاتی داشته باشیم كه شاید بشه اونها رو به بعضی تصوراتمون تشبیه كرد!

یه روز گرم تابستون  همین چند روز پیش بازم  مثل هر روز از خواب  نچندان ناز به زور بیدار شدم و قصدكردم به حقوق شهروندان احترام بزارم و مثل یك شهروند متعهد ومردم مدار با وسایل نقلیه عمومی سركار برم.تا هم در سوخت مدیرریت كرده باشم هم به ترافیك شهر كمكی بكنم.

اون روز یكی از روزای بسیار گرم تابستون بودو بخاطر واقع شدن اداره در مركز شهر،  من همیشه از غرب به سمت شرق میرم یعنی رو به آفتاب عالم تاب، همینطور كه داشتم به ایستگاه تاكسی نزدیك میشدم باخودم گفتم: اگه جلو ی تاكسی جا نبود، واسه فرار از آفتاب باید پشت سر راننده نشینم ، یا وسط یا سمت راست بشینم، نزدیك ایستگاه كه شدم دیدم یه آقای چاق در تاكسی رو گرفته و منتظره ، از نگاهش فهمیدم كه اونم نقشه منو داره،‌ منم واسه اینكه نقششو نقش برآب كنم ،موبایلمو در آوردم والكی  شروع كردم به شماره گیری !!

هواخیلی گرم بود و آفتاب با تمام توان میتابید، بالاخره چاقالو از شدت گرما كم آورد و خسته شد و رفت نشست ،وقتی تو تاكسی نشست  دقیقا دیدم كه اون سمت تاكسی یه 10 سانتی پایین رفت!

منم خوشحال از این پیروزی منتظرمسافر وسطی بودم كه دیدم یه خانوم  بسیار محجبه داره به تاكسی نزدیك میشه ،خدا خدا میكردم كه نخواد سوار این تاكسی بشه ،ولی خدا بخاطر ركبی كه به چاقالو زده بودم درخواستمو رد كرد!!

چشمتون روز بد نبینه داخل تاكسی كه شدم دیدم دقیقا نصف تاكسی توسط چاقالو تسخیر شده و طرف، ازشدت گرما و تابش آفتاب حسابی عرق كرده، جوری كه نمیشد بهش نزدیك شد،خواستم پیاده بشم ولی دیرم شده بود و فرصت كافی نداشتم  كه با تاكسی بعدی برم ،اجبارا  و با كشیدن  یه نفس عمیق رفتم و  نشستم . از اون طرف، خانوم محجبه كه سوار شد، بخاطر رعایت كلیه موازین شرعی و اسلامی، كیف خودشو گذاشت بین من و خودش و بعبارتی حد و مرزش رو تعیین كرد.

حالا شما درنظر بگیر: هوای بسیار گرم، مرد چاقالوی عرق كرده با عرض دوبرابر، خانوم متشرع با موانع شرعی و نگاه های چپ چپ و نچ و نوچ های مداوم كه تو مغز آدم صدا میكرد،ترافیك سنگین صبحگاهی تهران و راننده ی سرخوشی كه بسیاربی خیال و آهسته رانندگی میكرد!!

حالا شما جای من ، اینو به چی تشبیه میكنی؟؟

  • ارسال کامنت(0)
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.