قصه ی دوباره ها 13 تیر 87 - 00:00 |
از آرمیدن ضربان و نه از سکوت که از ابدیت بر این واپسین نگاه تا افقهای بی انتهای اندوه لحظه ی جاودانه ی من که رنگ می بازم محو در غبار می شوم و نه آرام که آرام ترینم آه دریا زخم خاک اشک نسیم بر خاکستر شعله ها و دیگر چه می خواهم؟ هیچ خود را یافته ام از زمان گذشته ام هرگز را وجود بخشیده ام و همه را بوده ام و تنها وداع را نسروده ام که وداع تو مهربانم آرزوست |
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرهادریا 31 تیر 1387 ساعت 14:19 | |
و دیگر چه می خواهم؟ زیبا بود ممنون |









