تبلیغات


__
قصه ی دوباره ها
13 تیر 87 - 00:00
از آرمیدن ضربان
و نه از سکوت
که از ابدیت
بر این واپسین نگاه
تا افقهای بی انتهای اندوه
لحظه ی جاودانه ی من
که رنگ می بازم
محو در غبار می شوم
و نه آرام
که آرام ترینم
آه دریا
زخم خاک
اشک نسیم
بر خاکستر شعله ها
و دیگر چه می خواهم؟
هیچ خود را یافته ام
از زمان گذشته ام
هرگز را وجود بخشیده ام
و همه را بوده ام
و تنها وداع را نسروده ام
که وداع تو مهربانم آرزوست
  • ارسال نظر (1)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
دریا          
31 تیر 1387 ساعت 14:19
و دیگر چه می خواهم؟

زیبا بود ممنون
__