باید خون گریست
( نگاهی به فیلم ماجد نیسی )
سال ها پیش تلویزیون جمهوری اسلامی ایران فیلم تكان دهنده ای در مورد زنان و دختران نگون بخت ایرانی پخش نمود كه در آن خانواده های دل سنگ و فقیر ایرانی فرزندانشان را به قیمتی ناچیز تقدیم مردان مهاجر افغان می كردند. این قصه در آن زمان سرو صدای زیادی به پا كرد ولی موجی بود كه به دلیل سیاست زدگی متولیان رسانه ی ملی به فراموشی سپرده شد. هفته ی گذشته یكی از دوستان بخش هایی از این فیلم مستند(كه البته به لطف صداو سیمای فخیمه سانسور شده بود) را در اختیارم قرار داد. فیلمی با نام "گیسوی آشفته من" كه ماجد نیسی كارگردان آن بود. فیلم بی نهایت تكان دهنده و دهشتناك بود. بغض دختران مظلوم ایرانی در لحظه لحظه فیلم قابل مشاهده بود. چندین بار سعی كردم فیلم 7 دقیقه ای این قصه دردناك را ببینم(كه شاید فیلم كامل آن از این هم بیشتر باشد) ولیكن نتوانستم. تا این كه دست آخر با صورتی پر اشك آن را مشاهده نمودم. در بخشی از فیلم یكی از دختران ایرانی می گوید:"زندگی كه در خواب نمی دیدم در بیداری دیدم..." این دختر متولد 57 در 13 سالگی به یك افغان (با شیر بهایی به مبلغ 30 هزار تومان) داده شده بود.پدر این دختر نگون بخت معتاد بود. او می گوید:"اینجور پدرو مادرها جایشان در جهنم است."این مادر 26 ساله(البته در زمان تهیه فیلم) در ادامه می گوید: "نمی خواهم فرزندم مانند خودم بدبخت شود و این گونه ازدواج كند."در ادامه فیلم زن جوان دیگری به تصویر كشیده می شود. زنی با سن 22 سال سن كه در 10 سالگی به افغان ها داده شد و راهی دیار غربتش كردند. او می گوید:"به پدرم وعده ی پول داده بودند ."هرچند آن پول وعده داده شده هرگز پرداخت نشد. مریم(دختر مذكور) می گوید:"شوهرم اكنون در كنار مرزها مشغول قاچاق مواد مخدر است..."مریم زمانی كه گفتگو كننده از او می خواهد برقع خود را بالا بزند از این كار خودداری می كند و می گوید:"اگر شوهرم و برادرهایش ببینند مرا می كشند." او اشاره می كند كه4 فرزند دارد كه هركدام از آن ها به فاصله ی یك سال از یكدیگر به دنیا آمده اند. مریم با صدایی بغض آلود پرده از یك فاجعه ی تكان دهنده بر می دارد.:"شوهرم زمانی كه برای قاچاق به لب مرزها می رود برادرانش به خانه امان می آیند و به من تجاوز می كنند..." مریم می گوید: "به شوهرم نمی توانم بگویم چون در این صورت برادرانش مرا می كشند."او همچنین می گوید:"یكی از فرزندانم متعلق به برادر شوهرم است." ماجد نیسی به سراغ زن نگون بخت دیگری می رود. او در مدت زندگی 8 ساله اش در افغانستان 8 فرزند به دنیا می آورد. دخترانش تنها چادری كه برای پوششان مورد استفاده قرار می گیرد را نوبتی می پوشند...در كنار درب سفارت ایران زنان مظلوم ایرانی صف كشیده اند. یكی می گوید:"مرا با فریب به اینجا آورده اند...به خدا قسم كه مرا با فریب اینجا آورده اند..." دیگری می گوید:"اگر مجبور نبودیم یك لحظه اینجا نمی ماندیم. نمی خواهیم جگرگوشه هامان را رها كنیم." این زن با چشمانی اشكبار می گوید:"شوهرم می خواست فرزندم را بفروشد...مگر من می گذارم بفروشد...گدایی می كنم و نمی گذارم این كار را بكند." در ادامه دختر یكی از این زنان نگون بخت روبروی دوربین قرار می گیرد و می گوید كه پدرش او را با سیم برق می زند.چشمان او پر اشك است. مادرش با گریه به دختر ش می گوید:"بگو ترا برای كفش می زند ،برای لباس می زند...بگو كه تابستان و زمستان با دمپایی راه می ری ،بگو نفت نداریم...حقیقت را بگو...اون یكی دخترم جواب شوهرم رو میده...میگه ما یه روز بزرگ می شیم و انتقام مادرمان را از تو می گیریم..."در اینجا دختر و مادر مانند ابر بهار گریه می كنند بارها این فیلم را می بینم و هربار با گلویی پربغض و چشمانی گریان... نمی دانم این خواهران و مادران ایرانیم اكنون كجا هستند و چه می كنند...نمی دانم چند دختر دیگر پس از تهیه و پخش این فیلم از میهنشان جدا گردیدند و به بدبختی كشانده شدند. آن چه می دانم این است كه دختران ایرانی ناموس وطنمان هستند و باید به هر طریق و روشی آنان را یاری داد. باید این پیام را به گوش متولیان وقانون گذاران كشورمان رساند كه درد ما لایحه های عجیب و غریب و غیر كارشناسی خانواده نیست...درد ما مظلومیت زنان ایرانی است...آن های كه فریادشان را كسی نمی شنود یا حداقل كم رنگ و مبهم است...این جملات را با چشمانی اشكبار به پایان می رسانم . از این پس هر لحظه كه می خواهم به خود و آینده ام بیاندیشم به یاد دختران و زنانی می افتم كه باز هم.... راستی امشب این عزیزان چه می كنند...
منبع : وبلاگ ( اینجا ایران است )
http://yekmihanparast.blogfa.com