« صلیب یخ »
وصیت می کنم هنگامی که مردم مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همگان بدانند هر چه سیاهی بود با خود کشیدم . و دگر آن که دست هایم را بیرون بگذارید تا همگان بدانند هیچ چیز از این دنیای فانی با خود نمی برم . و دگر آنکه چشم هایم را باز بگذارید تا همگان بدانند کورکورانه در راه عشق جان نسپردم . و در آخر صلیبی از یخ بر بالای مزارم بگذارید تا با اولین اشعه ی خورشید آب شود و بگرید بر سر مزارم به جای معشوق.