userinfo close
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد ... چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد ... http://DataBus.BlogSky.com

شیدا و

databus

زن 30 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
7 سال و 20 روز سن کلوبی ،
غافلگیر کننده ، کنجکاو ، دارای حس پیش بینی ، سریع الانتقال ، غیر قابل پیش بینی ، رفیق باز ، کم علاقه به آداب و اصول سنتی...
 
04:13 1385/06/18

 


« سایه ای در پشت سر !‌ » 


 


نویسنده: ویروس، مورخ 21/4/83


 


 


از روی تخت بلند شد ، دیگه حوصله نداشت كتاب بخونه ؛ میخواست بره پای كامپیوتر و بازی كنه !‌ اگه حالش بود بره یه گشتی تو این آی دی هاش بزنه !‌


كامپیوتر رو روشن میكنه ! هیچكس خونه نیست . ساعت 8 شب است . یه حس عجیبی داره ، نمیدونه چرا ؟! ولی یه جورایی حس میكنه یكی داره نگاش می كنه !


نا خودآگاه بر میگرده پشت سرش رو نگاه میكنه ! ولی هیچی اونجا نیست .


با خودش میگه : چیه ؟ خیالاتی شدی ؟ زیادی تنها موندی ؟ دیوونه مگه ترس داره تنهایی .


دوباره با یه حركت غیر عادی برمی گرده پشت سرش رو نگاه كنه ! آخه حس كرد یكی داره پشت سرش داره نفس می كشه !


دوباره میگه : خب اگه می ترسی نباید «اویل» بازی میكردی ! اونم تنهایی .


تصمیم میگیره كه آنلاین بشه ! بی خیال بازی میشه . یه صدایی از توی هال می آید . ولی میدونه كه قرار نیست اینا به این زودی ها برگردن خونه ! پا میشه می ره توی هال !‌ چراغ رو روشن میكنه !‌ ولی هیچ خبری نیست . یه كم می ترسه ! می خواد چراغ رو خاموش كنه و برگرده توی اتاق پشت كامپیوتر ! ولی در همون موقع صدای به خوردن چند تا كلید رو می شنوه !


هیچی جلوش نیست . ولی صدای كلید رو از بغل گوشش می شنوه ! با عجله خودش رو می رسونه به اتاق و در ِ اتاق رو قفل می كنه ! دوباره می شینه پای كامپیوتر ! با كلی زحمت آنلاین میشه !‌ مسنجرش رو لوگین میكنه و میره تو یكی از آی دی هاش ! میبینه چراغ دو نفر روشن است . حوصله نداره باهاشون كل كل كنه ، ولی برای این كه حوصلش سر نره مجبوره با اونا حرف بزنه !


در همون زمانی كه مشغول كلنجار رفتن با خودش است كه با اون دو نفر چت كنه یا نه ، حس خیلی بدی بهش دست می ده ! اطمینان داره كه یكی داره نگاش می كنه !


دوباره پشت سرش رو نگاه میكنه ، باز چیزی نمی بینه !‌سرش رو بر میگردونه !


داره میل هاش رو چك می كنه !‌ یه سایه روی مونیتور می افته !‌ ( در اتاقش قفل است و كسی هم نیومده خونه ) از جاش می پره ، ولی كسی نیست . سایه روی مونیتور هم غیب شده .


با خودش میگه : بهتره با یكی دو نفر حرف بزنم تا خیالاتی نشم باز !


تصمیم میگیره بره تو یه روم ! در حال حرف زدن است . بازم سایه روی مونیتور می افته !


ولی این دفعه سارا فقط سرش رو بر میگردونه ! بازم كسی نیست .


در همون موقع یه صفحه ی پی ام باز میشه و توش با رنگ قرمز و سایز بزرگ می نویسه : « سارا ! تو دیگه مردی !‌ ............... ها ها ها ها »


سارا خشكش می زنه !‌ سایه روی مونیتور نزدیك تر میشه !‌ حس میكنه كه تعداد اون سایه ها زیاد شده !‌ ولی پشت سرش چیزی نیست . دست هاش رو به اطراف می چرخونه ، ولی چیزی رو حس نمی كنه !


صدای زنگ مسنجر بلند میشه !‌ یه صفحه دیگه باز شده ، سارا خودش رو داره می بینه ! دو تا سایه دارن بهش نزدیك میشن !‌ یكی از سایه ها یه چیزی مثل شمشیر دستش است ، دستش رو بلند میكنه ؛ سارا جیغ می زنه ، گردن خودش رو می بینه كه از تنش جدا شده ! سارا توی مونیتور مرگ خودش رو داره می بینه !‌


از ترس نفسش بند اومده ، دیگه حتی نمی تونه جیغ بزنه ! چشمش به مونیتور است ، سایه های روی مونیتور بهش نزدیك شدن ، سارا داره یه چیز بلند و تیز رو توی دستهای یكی از این سایه ها می بینه ! با تمام قدرتی كه داره از ته دل جیغ میزنه ؛ ولی دیگه صدایی از گلوش در نمی آید ...


*


مامورین پلیس بالای سر سارا ایستادن !‌ در اتاق از تو قفل بوده و پدر و مادرش از بیرون در اتاق رو شكوندن !‌ هیچ موردی از این كه كسی به زور وارد اتاق شده دیده نمی شه !‌ هیچ جراحتی وجود نداره ، فقط سر سارا از تنش جدا شده و روی زمین افتاده . كامیپوتر هنوز روشن است ولی دیگه هیچ صفحه ای باز نیست .


هیچ سایه ای روی مونیتور دیده نمی شه ! هیچ وسیله ای كه بشه با اون سر سارا رو جدا كرد توی اتاق دیده نمیشه .


*


بعد از یه مدت اون خونه تخلیه میشه و هیچ كس اونجا زندگی نمی كنه ! اون سایه ها چی بودن ؟ چرا سارا اونا رو احساس می كرد ولی نمی دید ؟!


*


شما ها چی ؟ تاحالا شده مثل سارا حس كنین یه چیزی پشت سرتون است ؟ تاحالا شده صدای نفس نفسی رو از پشت سرتون بشنوین ؟ ولی هیچ كسی در نزدیكی شما نیست ! تا حالا شده صدای پایی رو از پشت سرتون بشنوین و با تمام توانی كه دارین از محدوده دور بشین ؟


تاحالا تماس نفس های گرمی رو پشت گردنتون احساس كردین ؟!سایه هایی رو كه سارا دیده ، اونا رو دیدین ؟


چرا همچین اتفاقاتی می افته !‌اونا چی هستن ؟ چرا بعضی وقتها كه می دونین تو اتاق تنها هستین باز یه حسی بهتون دست میده كه انگار یه نفر به شما زل زده و بر و بر داره نگاتون میكنه !‌ چرا با این كه میدونین توی اتاق تنها هستین و كسی خونه نیست باز حس می كنین كه یه نفر توی اتاق است و داره نگاتون میكنه !!!!!!!


 


 


 


آپدیت شده توسط : * ویروس *


وبلاگ : http://DataBus.persianblog.com


گروه : http://Groups.Yahoo.com/Group/Silver_Lake_110


  • ارسال کامنت(0)
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.