« سایه ای در پشت سر ! »
نویسنده: ویروس، مورخ 21/4/83
نا خودآگاه بر میگرده پشت سرش رو نگاه میكنه ! ولی هیچی اونجا نیست .
با خودش میگه : چیه ؟ خیالاتی شدی ؟ زیادی تنها موندی ؟ دیوونه مگه ترس داره تنهایی .
دوباره میگه : خب اگه می ترسی نباید «اویل» بازی میكردی ! اونم تنهایی .
دوباره پشت سرش رو نگاه میكنه ، باز چیزی نمی بینه !سرش رو بر میگردونه !
با خودش میگه : بهتره با یكی دو نفر حرف بزنم تا خیالاتی نشم باز !
تصمیم میگیره بره تو یه روم ! در حال حرف زدن است . بازم سایه روی مونیتور می افته !
ولی این دفعه سارا فقط سرش رو بر میگردونه ! بازم كسی نیست .
تاحالا تماس نفس های گرمی رو پشت گردنتون احساس كردین ؟!سایه هایی رو كه سارا دیده ، اونا رو دیدین ؟
آپدیت شده توسط : * ویروس *
وبلاگ : http://DataBus.persianblog.com