نگاهم کن 8 اردیبهشت 87 - 17:00 |
نگاهم کن نگاهم کن تو چنگ شب گرفتارمیه دریا تو چشام دارم ولی هرگز نمی بارمبه جز تو آشنایی نیست,رفیق و همصدایی نیستولی حتی برای ما پناهی جز جدایی نیستمنم از روزگار سوت و کور و بی نفس خستهمنم تنهاترین عابر تو این کوچه که بن بستهببین سبزینه فریاد تلخم تو گلو پژمرددوباره این من و دروازه های تا ابد بستهتو آب بودی و تباهی رو توی چشمام نمی دیدیتو یک دم غصه هامو از توی قلبم ندزدیدیکسی ویرونی عشقو توی چشمام نمی بینهتو هم مثل همه بودی,تو هم من رو نفهمیدینگاهم کن نگاهم کن که تو بند زمستونمدچار عشقتم اما کنار تو نمی مونمبه جز تو آشنایی نیست,رفیق و همصدایی نیستولی حتی برای ما پناهی جز جدایی نیست |
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرهاmohsen icepen2003@yahho.it 21 اردیبهشت 1387 ساعت 18:59 |
tabrik migham leila vaghean ziba hasti, hef ke iran nistam , shayad mitonestam az nazdik bebinamet.ciao |
دلناز 9 اردیبهشت 1387 ساعت 16:46 | |
لیلی این شعر خیلی قشنگه. |
مریم 8 اردیبهشت 1387 ساعت 17:52 | |
به به چه زیبا مرسی عزیزم |









