تبلیغات


__
نوستالوژی! نه بابا! چگونه یک چهره سیاسی محبوب شویم!!؟
30 آبان 84 - 23:04
سلام درباره علم یکی کردن چند پله از نردبان ترقی مطالب عدیده ای چاپ و منتشر شده یا در دست چاپ است می خواهم فروتنانه این اطلاعات را در خدمت و اختیار علاقه مندان قرار دهم که شاید بندگان خداوند نیز از هر جریان یا طبقه اجتماعی که به آن متعلق باشند، بهره کافی و وافی ببرند... بریم سر اصل مطلب. لااقل اجازه بدیم از اون چیزی که توی این مدت 10-15 سالی که توی این کار (روزنامه و خبرنگاری و خبر) هستیم رو بذاریم در طبق اخلاص و به همه بروبچ بگیم که این کارا (خبرنگاری و خبربیاری و خبرگزاری و خبرگذاری و ... ) که هیچ، بلکه سردبیری و سرگروهبانی هم راستِ کار آدمهای راست و دروغ که نیست بماند، کار هرکسی نمی تواند باشد! اگر دنبال گنج می گردین بیاین توی این کار و اگه اهل سحر و جادو هستین جون می ده واسه شما چرا؟ خب الان می گم. اولا" : این کار جزیی از یک پروژه دراز و طویل 7 مگاکیلومتری و طی الارض مقام و منسب و احیانا ترقی جات در مقوله خدمت رسانی به اقشار بی سرپرست و جونم به شما بگه کمک به مردم است که اگر میاین تا به سمتی درخور توجه والده مکرمه و مادر همسر گرامیتان در آینده ای نه چندان دور دسترسی داشته باشین (خبربیاری و نوشتن در مطبوعه ای فخیمه) را عجالتا، پیشنهاد میدیم! چون کسانی که می خواسته اند ابراز وجود کنند، چون حربه ای برای مطرح شدن نداشته اند، انتخاب اول و آخر ایشان ورود به منطقه زلزله زده مطبوعات بوده که هر یک میلیارد سال نوری در اثر سیل، طوفان و گرداب و زلزله و حتی گرفتگی لوله فاضلاب، توقیف و رفع توقیف می شه! (واقعا در عجبم! این کشتی به گل نشسته، چطوری تونسته این همه آدم مطبوعاتی راست و چپ را به جهان سیاست و کیاست معرفی بکنه و خودش توی هچل مونده) البته از فیوضات این روزنامه نگاری کم نیست حرف و درد دل همین قدر بگم مثنوی هفتاد من کاغذه، تا برایتان بازگو کنم... دومین پیشنهاد به تعبیری پیشنهادی بی شرمانه است که مجبورم دعوتتان کنم به یک فراخوان همه گیر و هرجایی! (؟) وا یعنی چه درجا بزنی و سرتون رو بندازین پایین و لب و لوچه تون بره توی هم و سرخ و سفید شین! بابا عرصه مطبوعات عرصه پرواز بر بال سیمرغ است عزیز جان! به مرگ نگارنده این سطور، و آن سطور جونم برات بگه که آقا جون (مگه نمی خوای توی رشته ترقی جات اسمت درآد؟) پس خواهشا" با تنوین عربی و کلمات فارسی بیشتر آشنا بشین و چندتا قر و اطوار هسته ای و اتمی بیارین توی آش شلم شورباتون و با محکوم کردن جنایات احتمالی و مجهول و معجول آدمهای سیاسی و کشورهای دیگه از جمله فلان و فلان، چندتا لینک و زبون بازی و نشون دادن خودتون بگین که هدفتون از ورود به این عرصه، ایجاد محیطی باز و صمیمی و صادقانه است! آن وقت بپردازین به آفت ها و ریشه یابی چه می دونم علمی و اعتباری موارد فوق الذکر و بگین که طی پژوهشهای انجام شده و نشده فلان دانشمند جامعه شناس، با طیب خاطر اعلام کنین: «قیمت تخم مرغ می تواند در افزایش هنجارهای ناشی از ترقه یا آنفلانزای مرغی موثر بوده است» (کیه که بره این تحقیقات رو دنبال کنه) به جون عزیزت اعداد رو ببینند با یه ژست فکورانه می گند: ایول به این همه استعداد جوانان ایرانی!، تازه برای نشون دادن موارد ذکر شده متوسل بشین به دیدگاه های نیچه و دکتر زائربروخ آلمانی و تاجیکی که در حمله محمود افغان، توانستند با بهره گیری از این شیوه کاملا استراتژیک، ضمن گرفتن پایان نامه، از اتلاف انرژی هم جلوگیری کنند! می دونین این یعنی چی!؟ به جون مادر بزرگ شیخ ناصرالدین شاه قجر! این حربه می تونه شما رو در صدر فهرست محبوبترین شخصیتهای تاریخ معاصر قرار بده! حالا موقع قر و ناز شماست! شما می تونین اعلام کنین که آمادگی پذیرش پستهای حساس رو دارین و چون آدم خاکی و اهل دل هستین، این نذر شما به نتیجه می رسه و میشین بزرگترین آدم سیاسی معلول و الحال! دیگه بهتر از شما قرار نیست هیچ مادری بزاد. به جون عزیزتون داروی مدیریت برتر رو هم فردا براتون تجویز می کنم تا کک شما نگزه ! رسیدیم به زمان پذیرش پست و جایگاه در مقوله خدمت رسانی به مردم! راستش تا حالا به عناوین شعارها توجه کردین؟! شعار درمانی مثل آب درمانی، خواص درمانی بسیار زیادی داره که به موقع خودش درباره آثار علمی و تربیتی و همچنین اخلاقی این پروژه با شما صحبت خواهم کرد. در مورد پذیرش پست و مقام، اصلا زحمت به خودتون ندین! یه مطلب فلسفی و روزآمد با امضای محفوظ بچاپین! فرداش ببینین مادربزرگ خانمتان آیا از این نوشته خوشش میاد یا نه! اگه خوشش آمد بهش بگین دیگه چی باید نویسنده می نوشت تا شما بیشتر خوشتون بیاد؟ آنگاه شما مسلط به ابزار و آلات موجود خواهید شد، به ایشون بفرمایید که نویسنده رفیق فابریک شماست و شما می شناسنینش کامل! به مادر بزرگ محترمه بفرمایید که این دوست شما سابق بر این از مناطق جنگی هم دیدن فرمودند، تازه این دوست شما عارف و اهل دل و دارای دیدگاههای مردمی بسیاری است و خیلی چهره ناشناخته و مردم دوستی است (خالی هم ببندید! راه دور نمی ره شما به ایشون بفرمایین که بهش پیشنهاد وزارت هم دادند و زیربار نرفته) در این هنگام شما مطمئن باشین که از فردا در محافل و نشستهای علمی مادر بزرگها می توانید خاطرجمع از وقوع بعضی جریانات باشین! چون شما با همه وجود محبوب عام و خاص خواهید بود! لابد می پرسید چطور؟! خب معلومه کدوم مادربزرگی خیر بچه و جگرگوشه های خودش رو نمی خواد!؟ به جون عزیزت! اگه شانست بزنه و به طور اتفاقی مادربزرگ همسر شما، اتفاقا" همسایه مامان بزرگ یکی از مشاوران دست چندم آدمهای سیاسی باشه! اونوقت از اونجا که خدا هم جای حق نشسته، شما به زودی در یک محفل کوچیک و اتفاقی دعوت میشین و دیدگاههای شما مورد بحث و تبادل نظر قرار خواهد گرفت! که باید این نکته های کارشناسی حتما مدنظرتون باشه: 1- چندتا کتاب جوک رو از حفظ کرده باشین 2- اعتمادبه نفس خودتون رو با مطالعه مقالات علمی روزنامه های کثیرالانتشار بالا ببرین 3- لبخند یادتون نره 4- مطمئن باشین که شما بهترین گزینه برای تصدی پست وزارت و حتی بالاتر هستین 5- چندتا رفیق هم اگه توی تلویزیون داخل و خارج هم که داشته باشین، قطعا مو لای درز این ترقی نخواهد رفت 6- مشاورانتان را از میان بستگانی انتخاب کنین که حروف اول نام آنها به شما همخوانی نداشته باشد و بقیه ماجرا را بسپرین به مادر بزرگهای عزیزتون 7- اصلا نگران نباشین (هیچ استیضاحی برشما وارد نیست) غم نخور جانم به این مرحله هم خواهیم رسید 8- به ادامه همکارم توجه فرمایین تا نوبت بعدی بگم (هنوز هم ادامه دارد...)
  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__