بخون 5 خرداد 87 - 13:37 |
تو را به جای تمام كسانی كه نشناخته ام دوست می دارم نگاهم را به روی خاک می کشانم شاید رد پایی از تو باشد.
وقتی از همه ی دنیا دلم می گیرد هیچکس و هیچ چیز نمی تواند طوفان درونم را ارام سازد.
به اشک هایم قسم که هیچ چیز جز جاودانگی عشق به من نیرو نمی دهد
یادت هست گفتم دوستت دارم و تو گفتی كوچیكی برای دوست داشتن من رفتم و بزرگ شدم ان قدر بزرگ كه یادم رفت دوستت داشته باشم چه قدر سخته تو چشای كسی كه تمام عشقت را ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای این كه لبریز از كینه و نفرت شی حس كنی كه هنوزم دوسش داری
عشق مانند هواست
دربیكران زندگی دوچیز افسـونـــم كــرد آبــــــــــی آســمان وخدا آبی آسمان را میبینم و میدانم كه نیست خدارا نمی بینم و میدانم كه هست چه قدر سخته تمام روز رو منتظر باشی كه دوباره زل بزنی به صفحه سرد مونیتور و فقط نگاهت به ایدی یه نفر باشه و همش دعا كنی كه روشن باشه با اینكه از قبل میدونی امروزهم مثل تموم روزهای گذشته فقط باید چشمهای خواب رفته ادمك ایدیشو ببینی وباید غرورتو زیر پا بزاری و براش اف بزنی تا شاید جوابتو بده تازه اگه بخواد باور کنه که از ته دل دوستش داری دیگر نمی خواهم صدای ملامت رااز حنجره ی شقایق های وحشی بشنوم من تو را می خواهم.من دست سبز تو را برای شکوفایی گل های وجودم می خواهم بیا که اشکهایم بهانه ی تو را می گیرند بیا که پریان احساسم پرواز را فراموش کرده اند بیا که حوریان اشکهایم قسم خورده اند که راه قدم هایت را نمناک کنند عشق من شعر و شراب عشق تو نقش بر اب عشق تو یک گل زرد دستایی که سرد سرد عشق من مثل جنون ابی رنگ اسمونه مثل یک ماهی به دریاست عشق من ببین چه زیباست به همه لبخند بزن اما با1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه
بیـا كـه در غم عشقت مشوشـم بى تو بیا ببین كه در این غم چه ناخوشـم بى تو شب فـراق تو مىنالـم اى پرى رخسار چو روز گـردد گویـى در آتشـم بى تو دمى تـو شربت وصلـم ندادهاى جانـا هـمیشه زهر فراقت هـمى چشـم بى تو اگر تو با من مسكیـن چنین كنـى جانا دو پایـم از دو جهان نیـز دركشـم بى تو پیـام دادم گفتـم بیا، خوشـم میـدار جواب دادى و گفتى كه من خوشـم بى تو اولین كسی كه عاشقش میشی دلتو میشكونه و میره . دومین كسی رو كه میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده كنی دلتو بدتر میشكنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی كه هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشكونی كه انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یكی دیگه ...... اینطوریه كه دل همه آدما میشکنه
برای دیدن،آرشیو كاملقطعات عاشقانه اینجا كلیككنید یك داستان كوتاه در تعطیلات كریسمس،در یك بعد از ظهر سرد زمستانی،پسر شش هفت سالهای جلوی ویترین مغازهای ایستاده بود. او كفش به پا نداشت و لباسهایش پاره پوره بودند. زن جوانی از آنجا میگذشت. همین كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتیاق را در چشمهای آبی او خواند.دست كودك را گرفت وداخل مغازه برد و برایش كفش و یك دست لباس گرمكن خرید...بیرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت: حالا به خانه برگرد.انشاا...كه تعطیلات شاد و خوبی داشته باشی.پسرك سرش را بالا آورد، نگاهی به او كرد... پرسید: خانم! شما خدا هستید؟؟؟
مطمئن بودم با او نسبتی دارید
یك شعر
نی محزون
یك نكته از دكتر علی شریعتی اكنون هنگام دیدار رسیده است،لحظه ی دیدار است.ذی حجه است،ماه حج،ماه حرمت،شمشیرها آرام گرفته اند و شیهه ی اسبان جنگی و نعره جنگجویان و قداره بندان در صحرا خاموش شده است.جنگیدن،كینه ورزی و ترس،زمین را،مهلت صلح،پرستش و امنیت داده اند،خلق با خدا وعده ی دیدار دارند،باید در موسم رفت،به سراغ خدا نیز باید با خلق رفت. صدای ابراهیم را بر پشت زمین نمی شنوی؟(( و اذن فی الناس بالحج!یاتوك رجالا و علی كل ضامر یاتین من كل فج عمیق)) موسم است.هنگام در رسیده است.به میعاد برو،به میقات!ای بازخوانده ی خداوند لحظه ی دیدار است!موسم است،میقات است. ای لجن با خدا دیدار كن! ای كه زندگی، جامعه، تاریخ، تو را ((گرگ)) كرده است یا ((روباه)) یا ((موش)) و یا ((میش)). موسم است،حج كن!به میقات رو،با دوست انسان،آنكه تورا انسان آفرید وعده ی دیدار داری. از قصرهای قدرت،گنجینه های ثروت و معبدهای ضرار و ذلت و از این گله ی اغنامی كه چوپانش گرگ است،بگریز.نیت فرار كن.خانه ی خدا را،خانه ی مردم را، حج كن. گزیده هایی از كتاب:تحلیلی از مناسك حج
یك قطعه انگلیسی
do not go after the past
یك اس ام اس عشقولانه
آی دخترای نادون................................چی اومد به سراتون
|
نظرها








