مرد 27 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل 5 سال و 8 ماه و 24 روز سن کلوبی ، Ürəyimlə,Qanımla Bu Torpağa Bağlıyam AZƏRBAYCAN Oğlıyam
Gələcək Bizimdir
Para hər kapıyı açar Ama kitliyə ...
در یكصد سال اخیر تمامی حركتهای مردمی كه به تغییرات گسترده انجامیدهبا
مشاركت آذربایجان نتیجه بخش بوده است. ولی هرگاه آذربایجان حق خود را
مطالبه نموده است نه تنها به شدت سركوب شده بلكه با بایكوت خبری روبرو شده
است. بیست و پنج هزار كشته و بیش از هفتاد هزار آواره و تبعیدی نتیجه حركت
آزادیخواهانه فرقه دمكرات آذربایجان در سال 1325، سركوب شدید حركت حزب
خلق مسلمان و طرفداران مرحو م آیتالله شریعتمداری در سال 58 كه نكته اصلی
این قیام مخالفت با پیش نویس قانون اساسی بخصوص اصل 110 (اصل ولایت فقیه)
بود. پس از 30 سال اكنون ثابت میگردد كه آیتالله شریعتمداری چگونه آنچه
را كه دیگران در آینه نمیدیدند در خشت خام میدید و نسبت به آیندهای كه
با وجود این قانون در انتظار كشور بود، هشدار میداد. (بسیاری از
سركوبگران این حركت اكنون در جبهه اصلاحات قرار دارند!)حركت
دانشجویان آذربایجانی در اعتراض به نظرسنجی موهن صدا و سیما نسبت به
تركها با سركوب شدید مواجه گردید.(اردیبهشت 74) فاجعه تیرماه 78 دانشگاه
تبریز كمتر از فاجعه كوی دانشگاه تهران نبود، ولی اصلاح طلبان كه قدرت
رسانهای مكتوب را در اختیار داشتند سكوت كردند و فقط از فاجعه تهران
نوشتند. آنها فراموش كردند كه تبریز تنها شهری بود كه در آن راهپیمایی
معروف 23 تیر 87 (بیعت مجدد با رهبری!!) برگزار نشد.راهپیمایی
صدها هزار نفری كه نیمه اول تیرماه همه ساله از اواخر دهه هفتاد بر فراز
قله جمهور (قلعه بابك) كلیبر برگزار میشد، با بایكوت خبری و تحریف
رسانههای مركز اعم از اصلاحطلب و اصولگرا روبرو شد. از سال 82 قلعه
بابك و مناطق اطراف آن به شعاع چند صد كیلومتر تبدیل به منطقه نظامی شد.
هزاران بسیجی و نیروی ضد شورش با ادوات جنگی منطقه را به اشغال خود
درآوردند تا مانع اجتماع هویت طلبان آذربایجانی در خارج از شهر و در دل
طبیعت برای بیان خواستهایشان شوند. آنها كه اجتماع كمتر از 50 نفر
هواداران خود را با آب و تاب فراوان انتشار میدادند، باز هم سكوت را پیشه
كردند.آقای
خاتمی كه هیچ نامهای را بدون جواب نمیگذاشت و حتی جواب وی به نامه كودكی
5 ساله در نشریات اصلاح طلب آنروز منتشر شد، نامه بیش از هفتصد روشنفكر
آذربایجانی را بیپاسخ گذاشت تا معنای گفت و گوی تمدنها را بهتر به آنها
فهمانده باشد.اردیبهشت
85 توهین بیشرمانه روزنامه ایران به تركها، باعث قیام مردم آذربایجان
شد. دامنه این قیام تمام شهرهای ترك نشین ایران را فرا گرفت و به تهران هم
رسید. دهها نفر شهید و هزاران نفر بازداشت شدند. تظاهرات میلیونی تبریز،
چند صد هزار نفری ارومیه و دهها هزار نفری سایر شهرهای آذربایجان بازتابی
در رسانههای تهران نیافت. هویت طلبان آذربایجانی با گلوله جنگی مستقیم به
شهادت رسیدند. وحید داورپناه دانشجوی هویت طلب آذربایجانی كه با شلیك
مستقیم گلوله ساچمهای به صورتش نه تنها چشمهایش بلكه همه آینده درخشانش
را از دست داد نمونهای از شهدای زنده این فاجعه بزرگ است. دستگیر شدگان
در بازداشتگاهها در معرض شكنجههای شدید قرار گرفتند و اجساد بعضی از
آنها در اطراف و اكناف شهرها كشف شد. قلب آذربایجان شكست ولی همدردی
نیافت. هفتم خرداد 85 روزی بود كه هویت طلبان آذربایجانی میخواستند درد
دلها و خواستههایشان را به گوش نمایندگان ملت برسانند. ولی نمایندگان
اعم از اصولگرا و اصلاحطلب مجلس را به لشكری از نیروهای ضد شورش سپرده و
خود به دیدار مقام معظم(!) رهبری شتافتند.در
حالی كه كاریكاتوریست توهین كننده به آذربایجان بعد از بازداشت صوری و
بدون هیچ محاكمهای آزاد و از كشور خارج گردید، فعالان آذربایجان هنوز هم
تاوان آن را پس میدهند. سعید متینپور نمونه بارز این مسئله است. جالبتر
اینكه آثار كاریكاتوریست مورد نظر هر از چند گاهی در نشریات اصلاح طلب چاپ
میگردد.(لابد برای تسكین دل دردمند آذربایجان)تنها
عذر و بهانه اصلاح طلبان از بایكوت خبری آذربایجان را میتوان در مصاحبه
عباس عبدی با یك نشریه دانشجویی آذربایجانی یافت. (فكر میكنم سال 81 یا
82 و نقل به مضمون) آقای عبدی در این مصاحبه علت نپرداختن به حوادث
دانشگاه تبریز در تیرماه 78 را احتمال انگیزههای قومی و تجزیه طلبانه
بودن این حركت اعلام میكند. وی روشن نمیكند كه آیا به صرف اینكه شخصی
واقعاَ تجزیه طلب هم بوده باشد، مستحق هر نوع شكنجه، آزار، محدودیت و حتی
مرگ میباشد؟ آیا این شخص از درجه انسانیت هم ساقط میگردد؟...سركوبگرانی
كه تجربه لازم را در سلسله قیامهای مردم آذربایجان، خوزستان، بلوچستان و
تركمن صحرا در سالهای 85 و 86 اندوخته بودند، همه را در سركوب جنبش سبز
به كار گرفتند. اگر اصلاح طلبان به حوادث مختلف این سالها توجه كافی
مینمودند و لااقل از سركوبها حمایت نمیكردند امروز موقعیت بهتری داشتند.اصلاحطلبان
فرصتهای تاریخی بسیاری را از دست دادهاند فقط به این علت كه تنها خود را
دیدهاند. هر حركتی خارج از دایره افراد خود را برنتابیدهاند. اكنون سكوت
آذربایجان به معنای تایید احمدی نژاد نیست. آذربایجان در یكصد سال گذشته
برای ایران از هیچ چیز فروگذاری نكرده، اما حق خود را هم به دست نیاورده
است. اگر جنبش سبز به دنبال همراهی آذربایجان است كه باید باشد كه بی
همراهی آذربایجان به ثمر رسیدن این جنبش حتی قابل تصور هم نیست؛ باید حقوق
آذربایجان را بشناسد و عملا در راه استیفای حقوق آنان گام بردارد. این
مورد در باره سایر ملل ایرانی هم قابل تسری است. در این صورت است كه
آذربایجان و سایر ملل ایرانی جنبش سبز را همراهی خواهند نمود. تنها راه
پیروزی بر سركوبگران اتحاد است