با صلابترین کوه زندگی من 11 خرداد 87 - 21:27 |
دوستش دارم . وجودم از وجودش است . نفسم از نفس اوست. کوهی است در برابر طوفا ن های زندگی من. . . کوه جوانی بود زیبا و سر به فلک کشیده زمانی که کودک بودم. کوه من سد طوفان های زندگیم شد . هیچ گاه نفهمیدم چطور از ناملایملات زندگی به راحتی عبور کردم. هر سختی را که من به راحتی و بدون کوچکترین زحمتی پشت سر می گذاشتم یک چین ، یک شیار ، بر دل و چهره کوه من نقش می بست. روزی دیدم غاری در دل کوه من ایجاد شده !!! زمانی که پرسیدم این چیست؟ گفت: در قلبم برای تو کلبه ای دنج ساخته ام که هر زمان که خواستی غمت را ، درد دلت را و هر آنچه تو را می آزارد درون آن بریزی. قلبش را به نشان محبت بوسیدم و غصه هایم را درون کلبه دلش ریختم. کوه من باز هم پر از شیار شد. اما بازهم می خندید. آنقدر رنجم را خرید و شادیش را به من بخشید که حالا پیر و فرتوت شده ، پر از شیار و شکستگی.دیگر آن جذابیتهای دوران کودکیم را ندارد. قامتش تحلیل رفته اما همچنان ایستاده. با این همه زیباتر از جوانیش به نظر می رسد. او بوی عشق میدهد . عشقی که بی منت به من هدیه کرد. هیچ گاه نمی توانم بهای عشقش را بپردازم. اما همیشه از جمله پدر دوستت دارم عاشقانه لبخند می زند. و من این جمله را با زبان دل بارها و بارها بر کلبه دل پدر که روزی پر از غصه اش کردم خواهم نوشت. پدر دوستت دارم
|
نظرهاشراره sharareh1985.2008@gmail.com 14 خرداد 1387 ساعت 20:29 | |
منم هم پدرم رو و هم تو رو خیلی دوست دارم عزیز دلم . |
احسان شاهدی esbk2000@yahoo.com 14 خرداد 1387 ساعت 01:17 | |
به نام خدا سلام خدمت فرشته ی روی زمین، زهره خانم گل خوبی؟ خوش؟ سلامتی؟ خیلی خیلی متن زیبا و قشنگی بود. من که با خوندن متن های قشنگت سیر نمیشم. ممنون ممنون ممنووووووووووووووووووووووووووون. موفق و پیروز باشی. |
ستاره 13 خرداد 1387 ساعت 22:56 | |
زهره چرا عادت داری منو به گریه بندازی اونم شرشر... یه روز درباره مادر ،یه روز درباره پدر ...... دیگه چشمام صفحه رو نمیبینه از بس كه پره ... میخوای یه روزم درباره یه كی دیگه كه خودت میدونی بنویس منو نابود كن ....!!!! |
مهران اردبیلی 13 خرداد 1387 ساعت 16:50 |
سلام خواهر خوبم دعوتنامه بدید منم عضو بشم ازت ممنونم خدمت میکنم خبرم کن 09141592819 منتظرم |










