تبلیغات


__
7 بهمن 85 - 17:49

سلام به بغض های قدغن !

سلام به سکوت های ناگهان ! به اشک های نیامده .

به درد دلهای ممنوع و هوسهای بی شکیب و تمناهای نامرغوب.
وقتی شب است و در معرض دلتنگی های هنوز خویش خودکار می شوی و نمی نویسی ؛ ...پس بیهوده ای.............
وقتی برای ورق زدن خودت منتظر اجازه ی لحظه های عصا قورت داده می مانی و دائم پشت گریه های مرسومت ترمز می کنی ؛ پس به درد دیوانگی نمی خوری.

جامه ی شاعری و جنون بر قامت ناسازگارت به ادعایی پر فریب می ماند نترس !

همه خودی اند . حرف بزن که عقربه های خواب آور ، دست و پا گم کرده تقویم کلماتت را در سراشیب شمّاطه دار جوانی بسمت سالخوردگی هل ندهند.
حرف بزن که کودک احساسات یتیم مانده ات سطر به سطر آرام بگیرد و عروسکهای گمشده ی شعرش را بیاد بیاورد که در زیر کدامین درخت بید ، در گرمای تابستانی کدام نیمکت مدرسه ای ، کدام دغدغه ی آبان ماه دانشگاه جا گذاشته و گریخته است .

شب است ...بگو ! که تا صبح نیامده از دردهایت غزلی بسازم و اینهمه ستاره را سوسوی قافیه ها کنم ...
کسی از پشت ماه اشک هایت را می شمرد . شاید خدا باشد....

 

 

 

اگه یكی رو دیدی وقتی داری رد میشی برمی‌گرده نگات می‌كنه، بدون براش مهمی.

 اگه یكی رو دیدی وقتی داری میفتی زمین برمی‌گرده با عجله میاد به سمتت، بدون براش عزیزی.

اگه یكی رو دیدی وقتی داری می‌خندی برمی‌گرده نگات می‌كنه، بدون واسش قشنگی. اگه یكی رو دیدی وقتی گریه می‌كنی میاد باهات اشك می‌ریزه، بدون دوستت داره .

 اگه یه وقت یكی رو دیدی وقتی داری با یكی دیگه حرف میزنی تركت می‌كنه، بدون عاشقته .

بیهوده واژه هارا زحمت دادم ،نه عشق، نه طوفان، نه خاکستر،نه درد هیچکدام ترجمان تو نبودند. با آنکه در تبسم مهر تو یافتم ذوق گناه را ، اما همیشه ، زمزمه واری است بر لبم : کای عشق، پیش از آنکه تو خاکسترم کنی، ای کاش می شناختم از راه ، چاه را !!!

 

گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم

 گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنم

گاه یک نگاه آن چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمیکنند

گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمیکنم

 

ما چون ز دری پای كشیدیم كشیدیم

 امید ز هر كس كه بریدیم بریدیم

دل نیست كبوتر كه چو برخاست نشیند

 از گوشه بامی كه پریدیم پریدیم

 

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد !

خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد !

گناه تنها کردار زشت نیست ... گناه میتواند ذهن هوس آلود باشد !

باید مراقب قلب و روحش باشد ... دزد بسیار است گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخندمی زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم .


  • ارسال نظر (2)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
مسعود!          
3 تیر 1386 ساعت 18:42
salam khobi aziz
matalebet khobe
dige soraghi az ma nemigiri
مصطفی...          
13 بهمن 1385 ساعت 04:18
غروب تا طلوع

از غروب ِ غم رسیدم ..... تا طلوع ِ این ترانه

از سکوت ِ واژه ها تا .... یه شروع ِ عاشقانه

هق هق ِ گریه شبهام .... با شروع ِ تو غروب کرد

پنجره تبسمی کرد .... صبح ِ تازه ای طلوع کرد

عمریه پنجره من ... رو به شبهای درازه

بسوزون طلسم ِ شب رو ...... که طلوعت چاره سازه

وقتی قحطی ستارست ... به شب و ستاره شک کن

دل به تاریکی نبند و ..... با طلوعت شب رو رد کن

واسه طلوع ِ چشمات ... شب به مرثیه نشسته

تپش ِ پنجره پیداست ..... قاب ِ عکس ِ غم شکسته

عمریه پنجره من ... رو به شبهای درازه

بسوزون طلسم ِ شب رو ...... که طلوعت چاره سازه
__