....!!!! 28 تیر 87 - 23:11 |
از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد. خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی. از او خواستم فرزند معلولم را شفا دهد. فرمود: لازم نیست ، روحش سالم است ،جسم هم که موقت است . از او خواستم که لا اقل به من صبر عطا کند. فرمود: صبر ، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست ، آموختنی است. گفتم مرا خوشبخت کن. فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو. از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند. فرمود: رنج از دلبستگیهای دنیا جدا و به من نزدیکترت میکند. از او خواستم روحم را رشد دهد. فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافیات را هرس میکنم تا بارور شوی. از خدا خواستم کاری کند از زندگی لذت کامل ببرم. فرمود: برای این کار من به تو ، زندگی دادهام. از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم. خدا فرمود: آه ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد ! (منبع:وبلاگ سیب کال) |
نظرهاكوچیك شما (میشناسین) 31 تیر 1387 ساعت 01:39 | |
زیبا بود. فقط یه ابراد داشت. اونم فونتشه. فونت نوشته خیلی بزرگه. ببخشید اگه ایرادم بی مورد بود. یا علی |
30 تیر 1387 ساعت 12:38 | |
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم. این یعنی تنها شدن، چون هیچکس اینطوری نیست. مرسی عزیزم مطلب قشنگی بود. |
29 تیر 1387 ساعت 00:49 | |
ممنون برای متن جالبت خیلی عالی بود! |
امین 28 تیر 1387 ساعت 23:42 | |
جالب بود .. |
امید 28 تیر 1387 ساعت 23:31 | |
عبادت بجز خدمت خلق نیست / به تسبیح و سجاده و دلق نیست |













