userinfo close

پیام های کوتاه

امیر بایرن مونیخ بایرن مونیخ  , amir_actros
روژی له دالگ بونت پیروز بیت
1 سال پیش
   
لیلا    , azk
بی معرفت!
1 سال پیش
   
لیلا    , azk
عصبانی!
1 سال پیش
   
لیلا    , azk
خشن!
1 سال پیش
   
لیلا    , azk
بداخلاق!
1 سال پیش
   
ای مردمان ، ای مردمان ، از من نیاید مردمی ...

آرمان میرزایی

arijoon

مرد 26 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
6 سال و 5 ماه و 11 روز سن کلوبی ،
هیچ اگر سایه پذیرد ، ما همان سایه ی هیچیم !
 
23:04 1387/11/9
آن عادل فوتبال، آن دوستدار قیل و قال، آن بیدار دوشنبه شبها، آن آورنده خنده به لبها، آن برپاکننده دعوا، آن خورنده حلوا، آن رفیق فاب فنایی وحاج‌رضایی، آن درگیر با علی دایی، آن زاده شهرآرا، آن گزارشگر لالیگا، آن اصالتاً اهل رفسنجان، آن آکل خورشت فسنجان، آن نودش پر از حاشیه، آن پخش‌کننده تصاویر ماضیه، آن برگزارکننده مسابقات، آن پرکننده جیب مخابرات،آن مظهر مسابقات اس‌ام اسی، آن نتایجش همیشه هفتاد به سی، آن تکرارکننده تصاویر آهسته، آن داعی داوران شایسته، آن جویای اس‌ام‌اس پیر و جوان، آن به دنبال سوتی داوران، آن مفسر جام جهانی، آن رقیب علی‌فر و خیابانی، مایه افتخار اهل گزارش و سرآمد مچ‌گیری در ورزش، عادل فردوسی پور ـ انارالله برهانه ـ مؤثر در فوتبال و سمبل جنجال بود.

ابتدای کار او آنبود که در ایام صباوت هر کجا گل‌کوچک به راه بود پس او هم در آن بود و به کار گزارش مشغول بود. پس به دانشگاه شریف افتاد و مدرک صنایع بگرفت و آن بر در کوزه نهاد و عزم همی کرد تا شمایلش از جام‌جم نبیند بر جای ننشیند. از کرامات شیخنا این بود که سنش به بیست نرسیده به محضر شیخ اردشیر لارودی رسید که مطبوعه ابرار ورزشی داشت پس گفت: «خواهم که قلم زنم». شیخ لارودگفت: «چه در چنته داری؟» گفت: «ترجمه بلدم و هرچه خارجی و انجلیزی باشد به فارسی تبدیل توانم کرد.» پس گفت: «بنویس» و شیخ ما به ترجمه افتاد و این از کرامات بود. آورده‌اند هر روز به در جام‌جم همی رفت برای تست و او رامی‌زدند و می‌راندند تا پیری فرزانه بر او ظاهر گشت و حال پرسید. فرمود: «اگر داخل شوم برنامه‌ای سازم که نظیر آن نباشد.» پس پیر، دلش بسوخت و اورا وارد همی کرد. نقل است در ابتدا تفسیر تنیس و فوتسال می‌گفت تا اینکه پخش فوتبال فراوان شد و نوبت به شیخنا هم رسید. آورده‌اند شیخنا چنان درامور خفیه و خصوصی فوتبال متبحر بود که شماره کفش عمه گری نویل را از بَربود و این پایه از بلاغت، فکها را بیانداخت. و از کرامات او این بود که برنامه‌ای راه انداخت که صد نبود اما نود بود و در آن صغیر و کبیر فوتبال را می‌نواخت و خلق را تا سحر پای جعبه می‌نشاند با چشمان پُف‌کرده، و آورده‌اند هیچ چیزی برای او جذاب‌تر از این نبود که اهالی فوتبال را به جان هم اندازد و خود در گوشه‌ای به خنده مشغول گردد و از کرامات او نقل است که شبی نبود که نودش پخش شود جز آنکه میلیونها اس‌ام‌اس به سویش دوان شود و پاسخ نظرسنجی‌ها به سویش روان.


از وی جملات عالی نقل است؛ گفت: «الجنجال‌الشغلی ـ ترجمه: جنجال کسب و کار من است» و گفت: «خداحافظ جام جهانی، خداحافظ برانکو» و گفت: «وات ایز هی دواینگ دیس پلیر ـ ترجمه: چه می‌کند این بازیکن» و گفت: «عجب گل‌نزنی شده این بازیکن» و گفت: «چه بازی دراماتیکی شده این بازی».

و در آخر کار او آورده‌اند که چون عزرائیل برای قبض روحش وارد گشت، گفت: «یه بار دیگه صحنه رو تکرار کن ببینم خطا بوده یا نه

 

 

* منبع:    http://www.caactoos.com



  • ارسال کامنت(0)
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.