
نوبهار است در آن کوش که خوشگل باشی!
چون نسیم سحری لای گـُلا ولباشی!
دلبران جمله پلاسند به کوه ودر و دشت
«حیف باشد که ز کار همه غافل باشی!»
در و دیوار همه چشم به راه اما تو
سر و ته بسته چو یک بقچه به منزل باشی!
اگر از پستوی خانه نخزی سوی چمن
نه فقط من همه گویند خل و چل باشی!
پی جزاندن عشاق چه عیبی دارد
همه جا غرق رژ و سایه و ریمل باشی؟!
آستین و سر هر پاچه چنان کوته ساز
که چو مهتاب درخشان به محافل باشی!
من که چون کشتی توفان زده ام خوش دارم
که تو آیی و مرا یکسره ساحل باشی!
بهر من چون عسل و شیر و شکرشهد و شراب
لیک بهر دگران زهر هلاهل باشی!
شده برعکس که شیرینی تو بادگری است
نزد من چون نمک و سرکه و فلفل باشی!
ترست از چیست که با ما نپری کفتر عشق؟!
تو که در جنگ و جدل آن همه پردل باشی!
من نگویم که چرا با من تیغ داربساز
«که تو خود دانی اگر زیرک وعاقل باشی!»
با رقیبان چه ریلکسی و رها میپلکی!
خوش نباشد که چنان ماست شل وول باشی!
بر لب مدعیان مفت نهی بوسه ولی
تا بهکاکتوسرسد عشق تراول باشی!
منبع : سایت کاکتوس : www.caactoos.com