
به چشم نرگسش بستم تمنای نگاهم را
نگاهش می کند آیا، نگاه بی گناهم را؟
گدای کوی او هستم، که دل بر خاطرش بستم
خداوندا! شود آیا ببینم روی شاهم را؟
دلم نازک تر از کاهی،دلش سنگین تر از کوهی
مکن یارب! چو کوه غم، دل چون برگ کاهم را
دلم تنگ و دلش سنگ و دلش با من به جنگ، اما...
به چشمی ریزد او خون، تمامی سپاهم را
دلم از دوریش خسته، دلم را سخت بشکسته
به راهش بسته باز این دل، دو چشمان به راهم را
بیا ساقی! بیا ساقی! بیاور جام جانم را
بیاور ساقی آن یوسف، به جای آب چاهم را
چه تارست آسمان امشب، چه ابری دارد این دیده
از آن ترسم در این ظلمت، نبینم روی ماهم را
تو را ای پیک رقصنده، به جان خسته ی فرهاد
رسان بر یار شیرینم، سلام و سوز و آهم را
ولی نه! السلامم را، بگو وز غصه ام بگذرگل من نازکست طبعش، ببخشا اشتباهم راهمه امید من یارب! پناه مهربان توستپناهش ده ز لطف خود، دل بی تکیه گاهم رانگاهم چشم مستش را، نظر می افکند گاهیبه چشمانش ببخش یارب! گناهِ گاه گاهم را"خدایا" بوی غم دارد،نگاه ابری و خیسمبه یک لبخند شادش کن، دو چشمان سیاهم را