آی مردم آی مردم ، غم و غصه توشه دارم
آی مردم آی مردم ، حسرت شش گوشه دارم
آی مردم آی مردم ، سر بریده دیدنی نیست
آی مردم آی مردم ، گل زهرا چیدنی نیست
آی مردم آی مردم ، دل زینب رو سوزوندند
آی مردم آی مردم ، یتیما رو میکشوندند
آی مردم آی مردم ، همه ی دلها غمینه
آی مردم آی مردم ، جسم مولا رو زمینه
آی مردم آی مردم ، سر زینب شد شکسته
آی مردم آی مردم ، فاطمه در غم نشسته
آی مردم آی مردم ، هستی زینب رو خاکه
آی مردم آی مردم ، دل زینب چاک چاکه

عمه جان چه دلتنگم امشب ،
دلتنگ تر و سوخته تر از خیمه هایی که بوی سوختن هستی ام را در دشت افشانده اند .
دل تنگ تر از آسمان که خون می گرید .
دل تنگ تر از گودالی که بابای عزیزم را در آغوش گرفته است .
امشب پریشان تر از گیسوی توام . پریشان تر از کودکانی که در دشت گم شده اند .
تشنه ام ، تشنۀ یک جرعه از لبخند پدر عطش زده و دستی که موی پریشان چنگ خورده ام را سامان بخشد .
عمه دلتنگم !
دلتنگ صمیمیت نگاه عمو ،
آرامش سیمای برادرم اکبر ،
دلتنگ بابا جان گفتن بابا ،
هیچ کس نیست!!!
غربت مرا شانه های صبور آسمان هم نمی توان کشید .
می گویی گریه نکن؟
می گویی بی تاب نباش؟
چگونه نگریم که دمی از نگاهم دور نمی شود که برادرم اکبر از میدان برگشت ارغوانی و عرق گرفته و تشنه کام و به پدر گفت: آیا آبی هست تا کام تشنه ام را بنوازد؟ پدر جان سنگینی سلاح و عطش توان ایستادن از من گرفته است !
عمه جان سوختم از شرمساری بابا ،
شرم بابا در مقابل خواهش برادرم !!! 
در خود شکستم وقتی زبان خشکیده تر بابا کام اکبر را تشنه تر کرد !
انا قتیل العبرات ، انا قتیل العبرات