userinfo close
ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا... زخمی دگر بزن که نیوفتاده ام هنوز!

عمو ابوالفضل مشکی پوش

arash_123

مرد 29 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
5 سال و 3 ماه و 11 روز سن کلوبی ،
تــــو ایــــن دنــــیا مــــن نــــه مغــــرورمــــ به معنای غرور کاذب و نــــه ســــاده!! گــــرم و ســــرد زنــــدگــ...
 
20:42 1388/11/29

 

همه رفتند کسی دور و برم نیست
چنین بی کس شدن در باور نیست

 

همه رفتند کسی با ما نموندش
کسی خط دل ما رو نخوندش

 

همه رفتند ولی این دل ما رو...
اونی که فکر نمیکردیم سوزوندش!!!

 

 

- خانوم کوچولو,خسته ام...

 

 

خسته ام میفهمید؟!

خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن.

خسته از منحنی بودن و عشق.

خسته از حس غریبانه این تنهایی...

بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت...

بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ...

بخدا خسته ام از حادثه صاعقه بودن در باد.

همه عمر دروغ، گفته ام من به همه.

گفته ام: عاشق پروانه شدم!

واله و مست شدم از ضربان دل گل!

شمع را میفهمم!

کذب محض است، دروغ است، دروغ!!

من چه میدانم از، حس پروانه شدن؟!

من چه میدانم گل، عشق را میفهمد؟ یا فقط دلبریش را بلد است؟!

من چه میدانم شمع، واپسین لحظه مرگ، حسرت زندگیش پروانه است؟ یا هراسان شده از فاجعه نیست شدن؟! ...

به خدا من همه را لاف زدم!!

بخدا من همه عمر به عشاق حسادت کردم!!

باختم من همه عمر دلم را، به سراب !!

باختم من همه عمر دلم را، به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!!

باختم من همه عمر دلم را، به هراس تر یک بوسه به لبهای خزان!!

عشق را در ظرف کودکیم، خواب دیدم یکبار!

خواستم صادق و عاشق باشم!

خواستم مست شقایق باشم!

خواستم غرق شوم، در شط مهر و وفا اما حیف، حس من کوچک بود.

یا که شاید مغلوب، پیش زیبایی ها!!

بخدا خسته شدم...

میشود قلب مرا عفو کنید؟!

و رهایم بکنید، تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟

تا دلم باز شود؟!...

خسته ام درک کنید ...

 


  • ارسال کامنت(9)
99
کامنت بنویسید...
ضحی پاک , asrah
درشتاب این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگرحتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم
و به آوازی گوش می دادم
که در ان دلی می خواند:
من تورا
اورا
کسی را دوست دارم!
متن خسته بودنتون واقعا زیباست.
ادامه
پنجشنبه 7 مرداد ، 00:41
آداک   , 63492047
بسیار زیبا بود.
ادامه
پنجشنبه 3 تیر ، 22:29
نباتی  , nastaran_nabat85
آفتاب می تابد کج، بر تنم که قد راست نکرده هنوز زیر هجوم آن همه شب؛ و تو، قصه نمی گویی دیگر برای هیچ "بعد از من آمده ای" حتی! آفتاب می تابد هر صبح، و من نمی دانم هر خورشید یعنی یک صفحه ی جدید؟ یا یعنی با بی میلی ورق زدن یک روز دیگر که کم شدیم از هم؟! من قایق آرزوها که نه، قایق رویاها را بی تو تا کجا بکشانم با این دست های چرب و چشم های خمار بی خواب؟ یک سرش را هم تو بگیر بی انصاف؛ مرا چه به این همه پارو زدن؟ من لوس تر از این حرف ها بودم آن همه شب که بی لالایی ات خوابم نمی برد؛ کو پس لالایی خوش آوا؟ مرا چه به این همه تلخی؟ کو پس پنبه و ابریشم و پر؟ کو پس دست هات؟ چرا خاموش است دلت؟ کو شراب آمیخته به نفس هات؟ آفتاب می تابد کج، هر صبح، بر تلخی و تنهایی این تخت، بر خیال تخت تو، بر حال خراب و تا خرخره در خاطره هایت مانده ی من
ادامه
شنبه 4 اردیبهشت ، 13:36
نباتی  , nastaran_nabat85
داغ دار تو بودن
وقتی تکه تکه هایت
از یاد تاریخ و خاطره
می روند کم کم
آخرین کاری ست
که می شود کرد در حقت
آخرین باری که خندیدی
و هوا
پر از گرده های گلخند شد
چیزی از داغ نمی دانستم
چیزی از داغ می دانستی؟

ادامه
شنبه 4 اردیبهشت ، 13:33
عارف جنگنده ی جنگ نرم , areffighter
چقدر سخته یكی رو دوست داشته باشی نتونی بگی
ادامه
جمعه 3 اردیبهشت ، 16:11
آیه بنی فاطمه , falagh1362
واقعا زیبا بودند!!
ممنون
ادامه
چهارشنبه 18 فروردین ، 22:34
سارا صدری , banoye_dashteroya
چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریاچه موج خونفشان دارد

عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت
با هیچ دلاور سپر تیر قضاوت نیست
ادامه
یکشنبه 2 اسفند ، 07:41
کنیز خدا ن , kaniz_allah
دلم شکست
ادامه
جمعه 30 بهمن ، 00:00
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.