آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفردر آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند، روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن، آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید، آن زمان که تنگ می بندید برکمرهاتان کمربند، در چه هنگامی بگویم من؟ یک نفر در آب دارد میکند بیهوده جان قربان!
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید! نان به سفره، جامه تان بر تن؛ یک نفر در آب میخواند شما را موج سنگین را به دست خسته میکوبد باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده سایههاتان را ز راه دور دیده آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بی تابش افزون میکند زین آبها بیرون گاه سر، گه پا! آی آدمها! او ز راه دور این کهنه جهان را باز میپاید، می زند فریاد و امّید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید! موج میکوبد به روی ساحل خاموش پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور میآید: -"آی آدمها"... و صدای باد هر دم دلگزاتر، در صدای باد بانگ او رهاتر از میان آبهای دور و نزدیک باز در گوش این نداها:
امیدوارم شرایطی پیش بیاد تا بتونم سهم بیشتری در دفاع از این مظلومیت داشته باشم ...
چرا که معتقدم شهادت در این راه دست کمی از شهادت یاران امام حسین علیه السلام در روز عاشورا نخواهد داشت ...
ادامه
شنبه 7 دی ، 12:08
سلام متن جالبی بود خیلی خوبه که توی این دوره و زمونه یه نفر این ور دنیا سهم خودش رو هر چند کوچیک برای این مردم واقعا مظلوم ادا میکنه