مى
دانیم آمار ازدواج (مخصوصاً در سال هاى اخیر) بمیزان قابل توجّهى كاهش
یافته و بعكس سن ازدواج، به خصوص در شهرهاى بزرگ و نقاطى كه به تمدن نزدیك
تر است بالا رفته، تا آن جا كه ازدواج در سنینى صورت مى گیرد كه «شور» و
«طراوت» جوانى تقریباً از میان رفته، و بهترین فرصت طبیعى ازدواج پایان
یافته است.
البتّه این وضع معلول عوامل مختلفى است كه یکی از آنها طولانى شدن
دوران تحصیل و عدم تأمین نیازمندی هاى زندگى (به طور دلخواه) و هزینه
سنگین ازدواج است.
نمى توان انكار كرد كه طولانى شدن دوران تحصیل یك «مانع بزرگ و مهم» براى بسیارى از جوانان در راه ازدواج محسوب مى گردد.
دوران
تحصیلى براى بسیارى از رشته ها در حدود 18 سال یا كمى كمتر است و بنابراین
یك جوان هنگامى مى تواند نفس آزادى بكشد كه تقریباً 25 سال دارد، تازه
«جوانى است جویاى كار» (اگر بتوانیم كلمه جوان را به معناى واقعى درباره
او به كار ببریم، زیرا قسمت عمده جوانى را پشت سر گذاشته و تنها حاشیه آن
باقیمانده است!).
و چنین به نظر مى رسد كه در دنیاى آینده كه دنیاى تخصّص است این سن، از این هم بالاتر برود و شاید تا حدود 35 سالگى ادامه یابد!
از
طرفى یك جوان محصّل كه خود به صورت یك «دستگاه مصرف» و «هزینه تراش» است،
نه یك «دستگاه تولید» و ایجاد درآمد، چگونه مى تواند دم از ازدواج با آن
بارهاى سنگین و كمرشكن، بزند؟ و چگونه مى توان رابطه ازدواج را با پایان
تحصیل انكار كرد؟
به عقیده ما اگر كمى آزاد فكر كنیم و از دنباله
روى هاى غلط بپرهیزیم حل این مسأله زیاد مشكل نیست، و طرح روشنى براى آن
وجود دارد و آن این كه:
چه مانعى دارد جوانان در دوران تحصیل -
هنگامى كه به سنین مناسب ازدواج مى رسند - شریك زندگى آینده خود را با
مشورت با پدران و مادران و دوستان دلسوز روشن انتخاب كنند، نخست یك نوع
نامزدى مشروع (خواندن عقد ازدواج و انجام مراسم مذهبى و قانونى، بدون
مراسم عروسى) كه نیاز به هیچ گونه تشریفات و تجملات و هزینه هاى سنگین
ندارد، در میان آنها برقرار گردد، و دختر و پسر بدانند به یكدیگر تعلق
دارند و شریك زندگى آینده یكدیگر خواهند بود.
(در این دوره الزامی
به تشکیل زندگی مستقل وجود ندارد و دختر و پسر می توانند به منوال گذشته
تحت سرپرستی خانواده های خود زندگی کنند.)
سپس با فراهم شدن
امكانات در نخستین فرصت اقدام به بقیه مراسم ازدواج و عروسى با وضع ساده و
آبرومندى كنند. فایده این طرح، نخست این است كه یك آرامش روحى به جوانان
مى بخشد، و به زندگى آنها نور امید مى پاشد، و از هیولاى وحشتناكى از
آینده مبهم كه بسیارى از مجردان را آزار مى دهد نجات مى بخشد.
و
دیگر این كه آنها را در برابر بسیارى از انحرافات اخلاقى بیمه مى كند و از
تلف كردن وقت هاى فراوانى كه به هنگام امكانات آغاز یك زندگى مشترك، به
منظور پیدا كردن همسر مناسب مصرف مى گردد، نجات و رهایى مى بخشد و زندگى
آنها را در یك مسیر طبیعى قرار مى دهد.
انجام این طرح براى اكثر
جوانان ممكن است. اگر پدران و مادران، هوشیارى به خرج دهند، خود جوانان هم
درست بیندیشند، و این طرح معمول گردد قسمت قابل توجّهى از مشكلات مربوط به
این مسأله حل خواهد شد.
خلاصه این كه برقرارى مراسم نامزدى شرعى
(عقد خوانده) و پیوند تعلق یك پسر و دختر به یكدیگر، به جوانان امكان مى
دهد كه قسمت قابل توجّهى از نیاز جنسى خود را از این راه برطرف كنند، زیرا
دوران نامزدى دورانى است كه بسیارى از مزایاى زندگى زناشویى را در بر دارد
و مقدار قابل ملاحظه اى از محرومیّت هاى جنسى جوانان را - كه نیاز به شرح
ندارد - جبران خواهد نمود.
و به این وسیله مى توان جوانان را از
آلودگى به فحشا و انحرافات جنسى نگاه داشت، بدون این كه هزینه اضافى خاصّى
به خانواده پسر یا دختر تحمیل گردد و یا مسأله به وجود آمدن فرزند پیش آید
و مشكلى براى ادامه تحصیل آنها ایجاد نماید.
راه دیگر اقدام رسمى
به ازدواج تا آخرین مرحله یعنى مرحله عروسى است، منتها با طرق خاصّى كه
امروز فراوان است (و بسیارى از آنها شرعاً هم جایز است) از انعقاد نطفه
فرزند جلوگیرى شود، چون اشكال عمده ازدواج مسأله فرزندانى است كه میوه آن
مى باشد كه تحمل آن براى جوانان در این سنین و با ادامه تحصیل مشكل است،
ولى همه این طرح ها در صورتى است كه ازدواج از صورت تشریفاتى و پر خرج و
هزینه هاى كمرشكن فعلى كه هیچ دلیل منطقى براى آن وجود ندارد بلكه كاملا
احمقانه به نظر مى رسد، درآید و ساده و بدون تشریفات برگزار گردد.
اگر
به راستى پدران و مادران، و همچنین جوانان خواهان سعادتند، راه این است. و
نشستن در انتظار پایان دوران تحصیلات عالى، و سپس پیدا كردن یك شغل مناسب
و آبرومند و پردرآمد، و تهیه خانه و اتومبیل و وسایل دیگر و هزینه هاى
سنگین ازدواج تشریفاتى، نتیجه اش، علاوه بر آلودگى شدید جوانان و هزاران
گونه انحراف، این مى شود كه غالباً در سنین نزدیك به 35 یا 40 سالگى كه
دوران (بازنشستگى)! كم كم نزدیك مى شود اقدام به ازدواج كنند و این گونه
ازدواج ها صددرصد غیر طبیعى و فاقد روح و اصالت است، به دلیل این كه هیچ
گونه هماهنگى با سازمان هاى وجود انسان و تاریخى كه غرائز طبیعى براى
ازدواج تعیین كرده اند ندارد.
جوانان
باید با قهرمانى خود، مانند رستم از خوان هاى هفتگانه این راه دور و دراز
بگذرند و این طلسم هاى جادویى را در هم بشكنند. اگر تعجّب نكنید، این راه
هم هفت خوانى دارد كه عبارتند از:
1- توقّعات نامحدود و رؤیایى، توقّعات دختران از پسران، و پسران از دختران و پدران و مادران از هر دو.
2- اشكال تراشى هاى بى مورد بسیارى از پدران و مادران و اقوام و فامیل و دوستان و آشنایان.
3- مهریه هاى سنگین و كمرشكن.
4- تشریفات زاید مربوط به مراسم ازدواج و هزار گونه «مقدّمات» و «مخلفات» و چشم و هم چشمى هاى كشنده.
5- ایرادگیرى در هم طراز بودن و هم شأن بودن دو خانواده!
6- عشق هاى آتشین و غیر قابل كنترل و در عین حال حساب نشده.
7- وسواس خارج از حدّ و عدم اعتماد و ایمان به عدم خیانت یكدیگر در آینده.
هنگامى
كه در این مشكلات هفتگانه مى اندیشیم مى بینیم بیشتر آنها مربوط به متن
مسأله ازدواج نیست و هر چه هست مربوط به حواشى و زواید آن است.
برگرفته از کتاب مشکلات جنسی جوانان - آیت الله مکارم شیرازی