az mahbubeye azizam... 25 اردیبهشت 87 - 10:27 |
چگونه رود می رود به سمت بی کرانه ها که ابر گریه می کند برای رودخانه ها پرنده غافل است از این که تند باد میرسد وگرنه باز هم بنا نمی شد اشیانه ها و این چنین که این همه ،از عشق رنج می برند مرا غم تو می کشد ،در اتش بهانه ها چراغ و چشم اسمان،ستاره تو ،ماه تو بعد تو تار می شود، شب تمام خانه ها اگر چه زخم می زنی ،ولی تو را نوشته اند به روی صفحه ی دلم ،خطوط تازیانه ها خلاصه بر درخت دل تو باید اشیان کنی وگر نه می سپارش به دست موریانه ها
دوست خوبم امیدوارم شعرت توی شب شعر اول بشه
|
نظرها







