تبلیغات


__
نگرانم
21 اسفند 85 - 05:10

كبوتر سپید بال افكارم را به هر كجا كه می فرستم باز به سراغ تو می آید. به هر سویی كه می نگرم انگار تویی كه با چشمانی خیس به تمام اعمال من می نگری. نمی توانم پنهان كنم دل مستأصلم را. تمام لحظاتی كه صدایت در گوشم زمزمه نمی كند نگرانت هستم. نگران تمام نگرانیهایت. تو هستی ولی انگار پشت شیشه دوری پنهان شده ای. تو هستی ولی انگار ته زیر زمین تاریك دلتنگی گم شده ای. هستی ولی انگار ساعت ها وقت می خواهم برای پیدا كردنت در اعماق دلم. هستی ولی انگار توی نور مهتابیه ماه از من فرار می كنی. كجایی؟ با لبان بسته اسمت را فریاد می زنم تا دلت صدایم را بشنود؛ تا به یاد بیاوری كه دلم از نگرانی آنچنان می تپد كه صدایش را تمام رهگذران كوچه ی تنهایی می شنوند.


بیش از این نمی توانم احساس سركشم را برایت بنویسم! نگرانم!


آیدا در ماه(اسفند 85)

  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__