گرایشهاى مختلف در رابطه با اصالت اخلاق و اصالت عدالت :
الف) گروهى بر این باورند كه ارزش هاى اخلاقى، داراى واقعیتند و انسان به طور بدیهى، آنها را با عقل خود درك مى كند یعنى همان طور كه انسان در مسائل نظرى بدیهیات را به دلیل آن كه ثابت و بى چون و چرا هستند، به طور فطرى درك مى كند در زمینه مسائل ارزشى و عملى نیز حقایق ثابتى داریم كه عقل به طور فطرى و بى چون و چرا آن ها را درك مى كند.
حكما گفته اند: انسان دو نوع عقل دارد: یكى آن كه به ادراكات نظرى دست پیدا مى كند. و دیگرى آن كه به ادراكات عملى و ارزشى مى رسد و همان طور كه در بخش ادراكات نظرى، یك سلسله ادراكات بدیهى یا ضرورى وجود دارد كه براى تصدیق آنها نیازى به برهان نیست و یك سلسله ادراكات نظرى یا اكتسابى هست كه در اثبات آنها نیازمند برهان هستیم، در بین ادراكات عملى هم- دقیقاً همانند ادراكات نظرى بدیهیاتى داریم كه عقل، خود به خود، آنها را درك مى كند مانند خوبى عدالت و بدى ظلم، و نظریاتى داریم كه انسان با دلیل و برهان، آنها را ثابت مى كند. آنان واژه» وجدان «را به كار برده و مى گویند: وجدان انسان، این حقایق را درك مى كند. بنابراین، ارزش هاى اخلاقى، از این دیدگاه داراى واقعیتند و از حقایق نفس الامرى حكایت دارند و انسان به وسیله عقل عملى یا وجدان خود قادر به درك آنها است.
ب) گروه دیگر معتقدند كه ارزش ها و قضایاى اخلاقى، از قبیل آراى محموده اند كه چون در زندگى اجتماعى انسان مفیدند، در جامعه پذیرفته مى شوند و بنابراین، حكایت از حقایق نفس الامرى نمى كنند تا درستى یا نادرستى آن ها از راه تطبیق با آن حقایق، قابل سنجش باشد و اصولًا، صواب و خطا را در این قضایا راهى نیست زیرا آن ها تنها گرایش هایى هستند كه در اعماق روح و جان انسان یافت مى شوند. درمیان این گرایش ها آن چه كلیت و عمومیت داشته و در میان همه انسان ها و همه جوامع، رایج باشند، مقبول و ماندنى هستند و مى توان به آن ها استناد كرد و بر پایه آنها، به صورت جدلى، استدلال كرد و آن چه كه عمومیت نداشته باشد، تنها در حوزه خاصى معتبر خواهد بود. طرفداران این نظریه، با توجه به دیدگاه خاص خود، معتقدند كه براى اثبات مسائل اخلاقى نمى توان برهان اقامه كرد كه نتیجه اش یقینى و نقضش محال باشد.
ج) گروه سوم معتقدند كه قضایاى ارزشى، داراى ریشه هایى واقعى و نفس الامرى هستند كه بر اساس آن ریشه هاى واقعى، استدلال براى اثبات امور ارزشى نیز امكان پذیر خواهد بود. البته استدلال در مورد امور ارزشى، از آن جا كه به اتكاى آن ریشه هاى واقعى انجام مى گیرد، به مقدار اتكاى این امور ارزشى بر آن واقعیات نیز بستگى خواهد داشت.
اخلاق در قرآن، ج 3، آیت الله مصباح یزدى